به گزارش علت ،الجزیره نوشت: در طول سال ۲۰۱۷ دونالد ترامپ عهده دار ریاست ایالات متحده شده و بن سلمان به ولایت عهدی حکومت عربستان رسید تا هر دو باعث برانگیخته شدن طوفانهای زیادی شوند. این دو مرد دیدگاههای مشترکی نسبت به خاورمیانه دارند که آثار این اشتراک در قرار گرفتن منطقه در معرض آتش جنگهایی نمودار می شود که خاموش کردن آنها بسیار دشوار است.

به گزارش «انتخاب»؛ گذشته از نداشتن خبرگی و کارآزمودگی سیاسی که شخصیت ترامپ و بن سلمان را به یکدیگر پیوند می دهد، ویژگی مشترک هر دو برانگیختن معرکه های سیاسی به شکلی بی سابقه است؛ مساله ای که اداره مملکت برای هر یک از این دو شخص را طاقت فرسا کرده است.

رئیس جمهور آمریکا برای صادر کردن انبوه مشکلات داخلی و شکستش در پرونده های متعدد در داخل ایالات متحده تلاش می کند و در همین راستا می کوشد جنگ هایی را در خاورمیانه شعله ور کند؛ با این ادعا که قصد کوتاه کردن دست ایران و شیطنتهای آن در منطقه را دارد.

در سوی دیگر، تحلیلگران بر این عقیده اند که بن سلمان برای فرار از پرونده هایی که حل آنها برای وی غیر ممکن شده است-از جمله پرونده جنگ یمن و مشکلات اقتصادی-مشکلات و پرونده های تازه ای را ایجاد می کند؛ پرونده هایی همچون محاصره قطر، تشدید لحن سیاسی علیه ایران ،بحرانی کردن وضعیت در لبنان، به راه انداختن موج بازداشتها در داخل و گشودن پرونده فساد علیه مخالفان خود.

ولی عهد سعودی در واقع تلاش می کند وکیل آمریکا در دو سطح سیاسی و نظامی در منطقه باشد و حتی در سطح داخلی، اوراق «عربستان جدید» را با دیدگاهی آمریکایی مرتب می کند!

سخنان ترامپ در تایید بازداشتهای اخیر در عربستان نیز همراهی کامل وی با گرایشهای ولی عهد سعودی را نشان می دهد. این سخنان صریح رئیس جمهور آمریکا ناقض عرف دیپلماتیک، اخلاقی و قانونی یک دولت دموکرات است که بازداشتهایی کورکورانه در کشوری را ستایش می کند که معیارهای دموکراسی در آن وجود ندارد.

به عقیده تحلیلگران، همزمانی سفر کوشنر، داماد و مشاور ترامپ به عربستان و صحبتهای طولانی وی با بن سلمان، یک روز پیش از آغاز موج بازداشتها در این کشور-که در بردارنده رمزهای فراوانی است-بر هماهنگی بین آمریکا و عربستان سعودی برای زمینه سازی نبردی در منطقه، تاکید می کند.

مساله مهم آن است که «جنگ های» داخلی بن سلمان علیه مخالفان خود در داخل خاندان سعودی، پژواک و انعکاس جنگ های خارجی یا عناصر آن در منطقه است که در ضمن چارچوب «معامله قرن» جای می گیرد که ترامپ طی سفرش به ریاض از آن سخن گفت.

براساس معامله قرن، لازم است صلحی پایدار در منطقه برقرار شود تا پیوستن اسرائیل به عنوان شریک عربستان سعودی به جهان عرب ممکن شود و در ادامه عقل و تکنولوژی اسرائیل و سرمایه عربی برای تحقق رشد و پیشرفت در منطقه به کار گرفته شوند. در این مسیر، ایران و حزب الله و هم پیمانان آنها که در محور مقاومت قرار می گیرند،موانع اصلی محسوب می شوند.

نقشه آمریکا همواره سیطره بر ایران بوده است، اما دولت های مختلف آمریکا همیشه در مورد برخورد خشن با تهران، به دلایل امنیتی و نظامی، هشدار داده اند؛ چرا که جنگ مستقیم به معنای نابودی یکی از مهمترین مناطق نفوذ واشنگتن در خلیج(فارس) است؛ کما اینکه چنین جنگی در نهایت به تغییر نظام در ایران نیز منتهی نمی شود.

در این میان، بن سلمان موضع عداوت آمیزی با ایران دارد که با اختلافات طایفه ای نیز در درآمیخته است؛ همچنانکه در اولین ظهور قدرتمندش پس از دریافت منصب ولایت عهدی اعلام کرد :ایران برای سیطره بر مکه و مدینه تلاش می کند، از این رو جنگ را به داخل این کشور می کشانیم. وی همچنین در یک اعلام موضع و تهدیدی بی سابقه، پس از جریان حمله موشکی حوثی ها، گفت که در زمان و مکان مناسب پاسخ ایران را می دهد.

به گفته تحلیلگران، استراتژی بن سلمان و ترامپ در قبال ایران، مبتنی بر نابودی دستهای(عناصر) این کشور در منطقه، پیش از ضربه زدن به مرکز(ایران) است؛ از این رو تلاش می کنند با نفوذ ایران در منطقه مقابله کنند؛ در همین راستا، جنگی علیه حوثی های یمن و طرفداران ایران در سوریه به راه انداختند و با اعلام استعفای حریری در ریاض، در حال مهیا شدن برای جنگی علیه حزب الله در لبنان نیز هستند.

اقدام حریری از سوی کارشناسان، یک زلزله سیاسی خوانده شد که لبنان و استقرار آن را از بین می برد؛ بدین جهت که لبنان توازنهای سیاسی شکننده ای دارد و می تواند مکانی برای ایفای نقشهای منطقه ای و بین المللی برای ایران و عربستان باشد. عربستان از طریق مساله استعفای حریری قصد دارد لبنان را وارد فضای خلأ سیاسی کند و طرفهای سنی در این کشور را علیه نفوذ حزب الله شیعه و تاثیرگذاری آن در مسائل دولتی، بشوراند تا در نهایت با برپایی جنگی با هماهنگی بین اسرائیل و آمریکا، حزب الله لبنان را ریشه کن کند.

همانطور که رسانه های اسرائیلی جنگ آینده را نبردی فراگیر علیه حزب الله در لبنان و جبهه جنوبی در سوریه، به منظور براندازی نظام سوریه می دانند؛ تا با یک تیر دو نشان بزنند. این امر-با وجود دشواری و هزینه های نظامی فراوان- نشان دهنده گرایش مشترک ایالات متحده و عربستان سعودی، به جنگ علیه نفوذ ایرانی است.

براساس گزارشها، عربستان برای پیوستن طرفهای عربی به این ائتلاف نیز تلاش می کند و چه بسا سفر محمود عباس به ریاض در همین چارچوب قرار می گیرد و سعودی ها قصد دارند وی را از توافق صلح با حماس-که اخیرا رابطه نزدیکی با تهران بر قرار کرده است-منصرف کرده و سپس وی را وارد ائتلاف علیه ایران کنند.

این در حالی است که عربستان می کوشد با دلجویی از عراق، این دولت را از ایران دور کند. به همین شکل، سفر پادشاه سعودی به مسکوکه روابط مستحکمی با ایران دارد- نیز تلاشی برای دور کردن آن از تهران بوده است.

ارتش اسرائیل از افزایش ظرفیتها و توانایی های نظامی و جنگی حزب الله، بویژه پس از ورودش به جنگ سوریه بیمناک است و در نظر تحلیلگران، در سناریوی جنگ اسرائیل با حزب الله، موفقیت هر گونه دخالت نظامی از سوی آمریکا، مورد تردید است و آمریکایی ها هنوز خاطره کشته شدن ۲۴۰ تن از نیروهای خود در تجاوز سال ۱۹۸۲ به لبنان را به یاد دارند.

ماجراجویی های خارجی بن سلمان و ترامپ در لبنان، موجب افزایش تشنجها در منطقه می شود و در صورتی که عربستان قصد جنگ با ایران و سرنگونی نظام آن، با مشارکت واشنگتن را داشته باشد، اثار سوء این امر به خود سعودیها باز می گردد و این نبرد بنابر تاکید تحلیلگران در سطح توان سیاسی، نظامی و اقتصادی منطقه نخواهد بود.

در داخل، سعودیها با خطرات و مشکلات زیادی مواجهند، تشنجی که در داخل خاندان حاکم وجود دارد و تفکیک و تجزیه ساختار اجتماعی و دینی در این جامعه، سعودیها را در شرایطی قرار داده است که امکان مقابله مستقیم با ایران را ندارند و در صورت بروز چنین درگیری، تناقض های مزمن داخلی در پیکره دولت سعودی پدیدار شده و باعث نابودی آن می شود.

بسیاری از سعودیها نگران آن هستند که ترامپ بدون توجه به شرایط عربستان و تنها با تکیه به بلند پروازیهای بن سلمان، جنگی را در منطقه آغاز کند که طی آن تمام سرمایه های عربستان به نفع واشنگتن و در جریان معامله های سلاح، از دست رفته و در نهایت رئیس جمهور آمریکا عربستان را با مشکلات هولناکش به حال خود رها کند.

در صورت وقوع جنگی که ترامپ و بن سلمان بر طبل آن می کوبند، مکانیسم کنونی در منطقه کاملا از میان رفته و در نهایت یکی از دو محور با هزینه هایی بسیار سنگین و غیر قابل محاسبه، پیروز می شوند.

*ترجمه:مریم نصرالهی