بورس24 : صنعت روانکار یکی از حلقههای مهم زنجیره صنعت نفت و از نهادههای پشتیبان حملونقل و طیف گستردهای از صنایع کشور است. در این میان، افزودنیها ( Additive ) اگرچه از نظر حجمی تنها بخشی از محصول نهایی را تشکیل میدهند، اما نقشی تعیینکننده در کیفیت، عملکرد و امکان تولید بسیاری از روانکارها دارند.
نقشهراهی برای توسعه فناوری افزودنیها در صنعت روانکار
اینک بخشی از افزودنیهای مورد نیاز این صنعت از طریق واردات تامین میشود؛ وارداتی که علاوه بر ارزبری، با مسائلی نظیر تامین و انتقال ارز، محدودیتهای تجاری، حملونقل بینالمللی، طولانیشدن فرآیند تامین و محدودیت دسترسی به برخی تولیدکنندگان و فناوریها مواجه است. بنابراین مساله فقط هزینه واردات نیست بلکه پایداری تامین نیز اهمیت دارد. اختلال در دسترسی به برخی افزودنیهای کلیدی میتواند استمرار تولید بعضی محصولات و گریدهای مورد نیاز بازار را تحت تاثیر قرار دهد و در شرایط خاص، ریسک کمبود آنها را افزایش دهد.
از این منظر، توسعه ظرفیت داخلی تولید افزودنیها در حوزههایی که از نظر فناوری، کیفیت و اقتصاد تولید توجیهپذیر است، صرفا یک پروژه شرکتی نیست؛ بلکه موضوعی مرتبط با تابآوری زنجیره تامین، کاهش ارزبری، توسعه فناوری و خلق ارزش افزوده در اقتصاد کشور است. اما تحقق این هدف تنها با بومیسازی چند محصول امکانپذیر نیست. آنچه نیاز داریم، شکلگیری یک زیستبوم منسجم میان صنعت، دانشگاه، نخبگان، سرمایه و سیاستگذار است؛ زیستبومی که بتواند ایده را به فناوری، فناوری را به محصول و محصول را به تولید اقتصادی و بازار متصل کند.
بومیسازی هوشمند
در ابتدا باید گفت هدف نباید تولید داخلی همه مواد و ترکیبات به هر قیمت باشد. اولویت باید با محصولاتی باشد که از نظر ارزبری، ریسک تامین، حجم مصرف، اهمیت راهبردی و امکان دستیابی به فناوری، ارزش بیشتری برای سرمایهگذاری دارند. برای هر محصول نیز باید مشخص شود آیا دستیابی به فناوری آن امکانپذیر است؟ مواد اولیه مورد نیاز آن تا چه میزان در دسترس است؟ تولید در مقیاس صنعتی توجیه اقتصادی دارد یا خیر و محصول داخلی از نظر کیفیت و قیمت تا چه اندازه توان رقابت خواهد داشت. داخلیسازی زمانی پایدار خواهد بود که محصول داخلی بتواند پس از طی دوره توسعه فناوری، بدون وابستگی دائمی به حمایت، در بازار رقابت کند. بنابراین داخلیسازی افزودنیها را نباید صرفا جایگزینی یک کالای وارداتی دانست؛ هدف باید تبدیل یک وابستگی به یک ظرفیت فناورانه و صنعتی در داخل کشور باشد.
یکی از مهمترین ظرفیتهای کشور برای تحقق این هدف، سرمایه انسانی است. در دانشگاهها، مراکز پژوهشی، شرکتهای دانشبنیان و میان متخصصان کشور ظرفیت علمی قابلتوجهی وجود دارد. مساله اصلی، اتصال سازمانیافته این ظرفیت به نیازهای واقعی صنعت است. رویکرد شستا و تاپیکو نیز بر حمایت از فعالیتهای نوآورانه، استفاده از ظرفیت نخبگان و دانشگاهها و هدایت این ظرفیتها به سمت حل مسائل واقعی صنعت استوار است. در این مدل، صنعت مساله و نیاز خود را تعریف میکند؛ نخبگان، دانشگاهها و شرکتهای دانشبنیان برای توسعه راهحل وارد میدان میشوند و مسیر آزمایش، پایلوت، سرمایهگذاری و تجاریسازی نیز از ابتدا مورد توجه قرار میگیرد. به بیان ساده، باید مسیری واقعی «از تز تا خط تولید» ایجاد شود. شناسایی نخبگان و تیمهای فناور، حمایت از پایاننامههای مسالهمحور، استفاده از ظرفیت آزمایشگاهی دانشگاهها، حمایت از توسعه نمونه اولیه و فراهمکردن امکان تست و پایلوت صنعتی، حلقههای این زنجیره هستند. در این الگو، خروجی ارتباط دانشگاه و صنعت صرفا مقاله و پژوهش نیست بلکه محصولی است که باید بتواند از آزمایشگاه خارج شود، وارد خط تولید شود و در بازار رقابت کند.
نوآوری فناورانه بدون نوآوری مالی؟
یکی از مهمترین حلقههای این مسیر، تامین مالی است. فاصله میان یک ایده موفق در آزمایشگاه و تولید اقتصادی در مقیاس صنعتی، تنها یک فاصله فناورانه نیست بلکه در بسیاری از موارد یک شکاف تامین مالی نیز وجود دارد. پروژهای که در مرحله تحقیق و توسعه قرار دارد، از نظر ریسک، دوره بازگشت سرمایه و جریان نقدی با یک پروژه صنعتی تثبیتشده متفاوت است. بنابراین منطقی نیست تمام مراحل توسعه فناوری با یک روش واحد و عمدتا از طریق تسهیلات بانکی یا منابع داخلی بنگاه تامین مالی شود. همانگونه که فناوری نیازمند نوآوری است، تامین مالی فناوری نیز به نوآوری نیاز دارد. در مراحل اولیه، سرمایهگذاری خطرپذیر، صندوقهای پژوهش و فناوری و سرمایهگذاری خطرپذیر شرکتی میتوانند بخشی از ریسک توسعه فناوری را پوشش دهند. با عبور پروژه از مرحله آزمایشگاهی و ورود به پایلوت و تولید صنعتی، ابزار تامین مالی نیز باید متناسب با بلوغ پروژه تغییر کند.
در این مرحله، ظرفیتهایی مانند صندوق پروژه، سرمایهگذاری خصوصی و ابزارهای بازار سرمایه میتوانند برای تامین منابع مورد نیاز توسعه صنعتی مورد استفاده قرار گیرند. در پروژههای کوچکتر نیز تامین مالی جمعی میتواند یکی از گزینههای قابل استفاده باشد.
اما نوآوری مالی صرفا انتخاب یک ابزار مالی نیست. قرارداد تجاری نیز میتواند بخشی از معماری تامین مالی باشد. قراردادهای خرید بلندمدت، پیشخرید محصول و ایجاد تقاضای قابل اتکا از سوی بنگاه صنعتی میتواند ریسک بازار پروژه را کاهش دهد و امکان جذب سرمایه را افزایش دهد.
بنابراین به جای جستوجوی یک منبع مالی واحد، باید برای هر فناوری متناسب با مرحله بلوغ آن، یک «مسیر تامین مالی از ایده تا تولید» طراحی شود؛ مسیری که میتواند از سرمایه جسورانه در مراحل اولیه آغاز شود، با سرمایهگذاری صنعتی ادامه پیدا کند و در مرحله توسعه تولید به صندوق پروژه یا سایر ابزارهای بازار سرمایه متصل شود. به همان اندازه که برای توسعه فناوری به آزمایشگاه نیاز داریم، برای تجاریسازی آن نیز به نوعی «آزمایشگاه تامین مالی» نیازمندیم؛ یعنی توان طراحی ساختار مالی متناسب با ویژگیهای هر پروژه.
ایجاد مقیاس برای نوآوری
یکی دیگر از مزیتهای مجموعههای بزرگ اقتصادی، امکان ایجاد مقیاس برای نوآوری است. ممکن است تقاضای یک شرکت بهتنهایی سرمایهگذاری در تولید یک ماده تخصصی را توجیه نکند، اما تجمیع نیاز شرکتهای مختلف میتواند اقتصاد پروژه را بهطور اساسی تغییر دهد. شناسایی نیازهای مشترک، کاهش فعالیتهای موازی، اتصال ظرفیت شرکتهای مختلف و ایجاد تقاضای قابل اتکا برای فناوریهای منتخب
، امکان سرمایهگذاری در پروژههایی را فراهم میکند که ممکن است در مقیاس یک شرکت توجیه کافی نداشته باشند. در این نقطه، ظرفیت یک هلدینگ بزرگ میتواند به یک مزیت واقعی برای توسعه فناوری تبدیل شود.
یک زیستبوم؛ سه نقش
ظرفیت گسترده شستا، جایگاه تخصصی تاپیکو در زنجیره نفت، گاز و پتروشیمی و برنامه ایرانول برای توسعه فناوری و کاهش وابستگی در مواد و ترکیبات راهبردی، سه سطح مکمل از یک زیستبوم را شکل میدهند. شستا رویکرد حمایت از فعالیتهای نوآورانه، استفاده از ظرفیت نخبگان و دانشگاهها و جهتدهی شرکتهای گروه به سمت حل مسائل راهبردی و فناورانه را دنبال میکند. نقش شستا در این ساختار، جهتسازی، حمایت و فعالسازی زیستبوم نوآوری است؛ بهگونهای که ظرفیت مجموعه بزرگ شرکتهای گروه در خدمت توسعه فناوری و حل مسائل واقعی صنعت قرار گیرد.
تاپیکو در امتداد این رویکرد، راهبری و هدایت فعالیتهای فناورانه در زنجیره نفت، گاز، پتروشیمی و صنایع وابسته را دنبال میکند. شناسایی و اولویتبندی نیازهای فناورانه، استفاده از ظرفیت شرکتهای گروه، اتصال ظرفیتهای پتروشیمی و شیمیایی به نیاز صنایع پاییندستی، کاهش موازیکاری و هدایت پروژهها از منظر فنی، اقتصادی و سرمایهگذاری، اجزای این رویکرد هستند. تاپیکو در این معماری، حلقه اتصال میان جهتگیری کلان و اجرای صنعتی است.
ایرانول؛ سرمایهگذار و مجری
ایرانول نیز برنامه توسعه فناوری، استفاده از ظرفیت نخبگان و مجموعههای علمی و حرکت به سمت کاهش وابستگی در مواد و ترکیبات راهبردی را در دستور کار دارد. در این چارچوب، ایرانول نیازهای واقعی صنعت روانکار را تعریف میکند، پروژههای دارای اولویت را شناسایی میکند، همکاری با دانشگاهها، نخبگان و شرکتهای دانشبنیان را توسعه میدهد و در پروژههای منتخب وارد سرمایهگذاری و اجرا میشود. فراهمکردن بستر آزمایش و پایلوت صنعتی و حرکت از نمونه اولیه به سمت تولید و تجاریسازی نیز بخشی از این برنامه است.
بنابراین شستا؛ جهتسازی و حمایت، تاپیکو؛ راهبری و هدایت، ایرانول؛ سرمایهگذاری و اجرا و در نهایت حمایت حاکمیت؛ برای ساختن توان رقابت.
توسعه فناوری در مواد و ترکیبات راهبردی یک نیاز ملی است و تحقق آن به همراهی حاکمیت نیز نیاز دارد. این حمایت الزاما به معنای پرداخت منابع مالی مستقیم نیست. ثبات مقررات، مشوقهای تحقیق و توسعه، تسهیل سرمایهگذاری، کمک به شکلگیری ابزارهای تامین مالی پروژههای فناورانه، تسهیل دسترسی به تجهیزات و فناوری و حمایت از پروژههای دارای توجیه فنی و اقتصادی میتواند مسیر توسعه را تسریع کند. حمایت باید هدفمند و هوشمند باشد. مقصد نهایی، ایجاد صنعتی وابسته به حمایت نیست؛ بلکه ساختن توان رقابت است.
مقصد فقط جایگزینی واردات نیست
هدف این حرکت صرفا جایگزینکردن یک محصول وارداتی با نمونه داخلی نیست. در حوزههایی که امکان دستیابی به دانش فنی، کیفیت قابل اتکا و مقیاس اقتصادی وجود دارد، باید افق بزرگتری را دید. حرکت میتواند از چند افزودنی یا کامپوننت منتخب آغاز شود؛ محصولاتی که از نظر اهمیت راهبردی، ارزبری، حجم مصرف، ریسک تامین، امکان دستیابی به فناوری و توجیه اقتصادی در اولویت قرار دارند. مساله از صنعت، دانش از دانشگاه و نخبگان، سرمایه از بنگاه و بازار مالی، راهبری از هلدینگ تخصصی و حمایت از سیاستگذار. اگر این حلقهها به یکدیگر متصل شوند، مسیر ایده تا محصول کوتاهتر میشود و زمینه شکلگیری فناوری قابل تجاریسازی و تولید رقابتپذیر فراهم خواهد شد. در این نگاه، بومیسازی پایان مسیر نیست؛ نقطه آغاز است. مقصد، شکلگیری توان فناورانهای است که ابتدا نیاز صنعت داخل را پاسخ دهد و در گام بعد امکان حضور در بازارهای منطقهای را فراهم کند. مسیری که از تز دانشگاهی آغاز میشود، به خط تولید میرسد و میتواند به بازارهای منطقهای متصل شود.
به قلم اکبر میرزاپور، سرپرست شرکت نفت ایرانول

منبع: بورس۲۴
خبرگزاری علت
نظر شما