اکوایران: سومین بخش از گفت‌وگوی تفصیلی دکتر ولی‌الله سیف، رئیس کل اسبق بانک مرکزی، با «اکو ایران» به ارزیابی سیاست‌های ارزی و پولی دوره مسئولیت او اختصاص دارد. سیف با تأکید بر ضرورت حرکت از نظام چندنرخی به سمت نظامی شفاف و مدیریت‌شده، تصریح کرد که تحریم ممکن است «ضرورت اولویت‌بندی ارز» را ایجاد کند، اما «ضرورت ایجاد رانت ارزی» را خیر. سیف با دفاع مشروط از مداخله بانک مرکزی در بازار ارز، هدف آن را مدیریت نوسانات مخرب و نه تثبیت مصنوعی نرخ دانست و بر لزوم هماهنگی سیاست‌های پولی، مالی و ارزی برای دستیابی به ثبات پایدار تأکید کرد.

آقای دکتر سیف جنابعالی اگر امروز مسئول بانک مرکزی بودید، با چندنرخی بودن ارز چگونه برخورد می‌کردید؟ یکی از انتقادهای جدی به سیاست‌های آن دوره، استفاده از ذخایر ارزی برای کنترل بازار بود. آیا این انتقاد را وارد می‌دانید؟

 در شرایط حاضر هدف بانک مرکزی باید حرکت تدریجی از نظام چندنرخی به سمت یک نظام ارزی شفاف و مدیریت‌شده باشد. البته مسئله چندنرخی بودن ارز را نمی‌توان یک‌شبه حل کرد، زیرا در شرایط محدودیت منابع ارزی، برای تأمین کالاهای اساسی، دارو و نیازهای ضروری ممکن است اولویت‌بندی منابع اجتناب‌ناپذیر باشد. اما این اولویت‌بندی نباید به ایجاد رانت و شکاف دائمی میان نرخ‌های ارز تبدیل شود.

 به نظر من، اگر قرار است برای حمایت از معیشت مردم یا کالاهای ضروری یارانه‌ای پرداخت شود، بهتر است این حمایت تاحدامکان به‌صورت مستقیم و شفاف در بودجه یا در اختیار مصرف‌کننده قرار گیرد، نه از طریق ارزان‌تر فروختن ارز. ارز چندنرخی علاوه بر ایجاد رانت، علامت‌دهی قیمت‌ها را مخدوش می‌کند و منابع محدود ارزی را از مسیر بهینه خود خارج می‌کند.

 در مورداستفاده از ذخایر ارزی نیز، انتقاد را باید مشروط پذیرفت. استفاده از ذخایر ارزی برای مدیریت بازار، فی‌نفسه سیاست اشتباهی نیست. بانک مرکزی در شرایط شوک می‌تواند و حتی گاهی باید از ذخایر خود برای جلوگیری از جهش‌های شدید و بی‌ثبات‌کننده نرخ ارز استفاده کند. نرخ ارز در اقتصاد ایران به دلیل اثر سریع بر قیمت‌ها و انتظارات تورمی، یک قیمت معمولی نیست و بی‌ثباتی آن می‌تواند به‌سرعت به سایر بخش‌های اقتصاد منتقل شود.

 بنابراین اگر بانک مرکزی در یک مقطع بحرانی برای جلوگیری از یک جهش شدید ارزی مداخله کند، نمی‌توان صرفاً به دلیل استفاده از ذخایر آن را سیاستی غلط دانست. اشکال زمانی ایجاد می‌شود که ذخایر ارزی به طور مستمر برای دفاع از یک نرخ غیرواقعی یا پوشاندن عدم تعادل‌های بنیادی اقتصاد مصرف شود.

 در مورد استفاده از ذخایر ارزی برای کنترل بازار، لازم می‌دانم یک نکته را صریحاً بیان کنم. رویکرد بانک مرکزی در آن دوره اصولاً این نبود که با استفاده از ذخایر، نرخ ارز را به‌صورت مصنوعی پایین نگه دارد. اما در مقاطعی که مذاکرات برجام در جریان بود، در دولت و ستاد اقتصادی دولت این نگرانی وجود داشت که افزایش نرخ ارز، به‌ویژه در جریان مذاکرات، پیام و علامت مناسبی منتقل نکند. به همین دلیل، رئیس‌جمهور و مجموعه دولت در مقاطعی بر مداخله بیشتر بانک مرکزی برای جلوگیری از افزایش نرخ ارز تأکید داشتند.

 بانک مرکزی با این رویکرد، به‌طورکلی موافق نبود و بر این باور بود که نمی‌توان با اتکا به ذخایر ارزی، برای مدت طولانی نرخ ارز را از روندهای بنیادی اقتصاد جدا کرد. بااین‌حال، در مواردی که این تصمیم در سطح دولت اتخاذ می‌شد، بانک مرکزی ناچار به اجرای آن بود؛ ولی تلاش می‌کرد این مداخله را به حداقل ممکن محدود کند و اجازه ندهد فاصله میان نرخ اسمی و نرخ تعادلی بازار به شکاف بزرگی تبدیل شود.

نتیجه عملی این رویکرد نیز قابل‌توجه بود. در مقطعی که نرخ ارز در بازار آزاد به حدود ۵۳۰۰ تومان رسیده بود، نرخ اسمی حدود ۴۸۰۰ تومان قرار داشت؛ یعنی حتی در اوج این فاصله، شکاف در حدود ۱۰ درصد بود. این همان زمانی بود که بانک مرکزی بر مدیریت بازار بر اساس نظام شناور مدیریت‌شده تأکید داشت و اعتقاد داشت که نرخ بازار باید مبنا قرار گیرد و اجازه داده شود نرخ ارز در ادامه، متناسب با متغیرهای اقتصادی تعدیل شود.

 به‌عبارت‌دیگر، بانک مرکزی اگرچه در مقاطعی تحت‌تأثیر تصمیمات دولت مجبور به مداخله می‌شد، اما در نحوه اجرای آن تلاش می‌کرد از تبدیل این سیاست به یک سرکوب گسترده و پایدار نرخ ارز جلوگیری کند.

 به نظر من، این تفاوت مهمی است میان مداخله محدود برای مدیریت یک شرایط خاص و سیاستی که هدف آن تثبیت مصنوعی نرخ ارز باشد. در آن مقطع، ملاحظات سیاسی و اقتصادی مرتبط با مذاکرات برجام در تصمیم‌گیری دولت نقش داشت؛ اما بانک مرکزی تلاش می‌کرد هزینه این سیاست را از طریق محدودکردن میزان مداخله و جلوگیری از گسترش شکاف کاهش دهد.

 البته با نگاه امروز می‌توان گفت که اصل استفاده از ذخایر ارزی باید همواره بااحتیاط انجام شود. ذخایر ارزی یک دارایی ملی است و نباید برای دفاع نامحدود از یک نرخ مشخص مصرف شود. ذخایر باید برای مدیریت شوک‌های موقت و جلوگیری از بی‌ثباتی شدید بازار به کار گرفته شود، نه برای پوشاندن عدم تعادل‌های بنیادی اقتصاد.

 بنابراین، اگر بخواهم عملکرد آن دوره را منصفانه ارزیابی کنم، می‌گویم بانک مرکزی در آن مقاطع میان دو ملاحظه قرار داشت: ازیک‌طرف، تصمیم و انتظار دولت برای جلوگیری از افزایش نرخ ارز در شرایط حساس مذاکرات؛ و از طرف دیگر، نگرانی حرفه‌ای بانک مرکزی درباره هزینه و پایداری مداخله ارزی. تلاش ما این بود که در صورت الزام به مداخله، این مداخله محدود، کنترل‌شده و با کمترین فاصله ممکن از نرخ تعادلی بازار باشد.

 به همین دلیل، فکر می‌کنم قضاوت درباره آن سیاست باید باتوجه‌به شرایط و ملاحظات همان زمان انجام شود. هدف بانک مرکزی، ایجاد یک نرخ مصنوعی و دائمی نبود؛ بلکه در چارچوب تصمیمات کلان دولت، تلاش می‌کرد از جهش‌های ارزی و آثار روانی آن جلوگیری کند، بدون آنکه ذخایر کشور را برای حفظ یک نرخ غیرقابل‌دوام به طور گسترده مصرف کند.

در مقاطعی که مذاکرات برجام در جریان بود، در دولت و ستاد اقتصادی دولت این نگرانی وجود داشت که افزایش نرخ ارز، به‌ویژه در جریان مذاکرات، پیام و علامت مناسبی منتقل نکند. به همین دلیل، رئیس‌جمهور و مجموعه دولت در مقاطعی بر مداخله بیشتر بانک مرکزی برای جلوگیری از افزایش نرخ ارز تأکید داشتند.

 نکته مهم دیگر این است که اصلاح بازار ارز بدون اصلاح سیاست پولی و مالی امکان‌پذیر نیست. اگر ریشه فشار بر ارز در رشد نقدینگی، کسری بودجه و ناترازی بانک‌ها باشد، نمی‌توان با ابزار ارزی آن را برای همیشه حل کرد. به همین دلیل، اصلاح نظام ارزی باید هم‌زمان با انضباط پولی و مالی و اصلاح نظام بانکی انجام شود.

 هدف نهایی نیز باید این باشد که با کاهش تدریجی شکاف نرخ‌ها، شفاف‌سازی تخصیص ارز و ایجاد انضباط پولی و مالی، نیاز به مداخله‌های سنگین بانک مرکزی کاهش پیدا کند. در یک اقتصاد سالم، بانک مرکزی باید بتواند بازار ارز را مدیریت کند، بدون آنکه مجبور باشد دائماً با ذخایر خود با روندهای بنیادی اقتصاد بجنگد.

 آیا بانک مرکزی باید برای جلوگیری از جهش‌های ارزی همچنان در بازار مداخله کند یا اجازه دهد نرخ ارز انعطاف بیشتری داشته باشد؟

 به نظر من بانک مرکزی باید در بازار ارز مداخله کند، اما نه با هدف تثبیت یک نرخ مشخص؛ بلکه با هدف جلوگیری از جهش‌های مخرب و حفظ نظم بازار. درعین‌حال، نرخ ارز باید انعطاف لازم را داشته باشد تا بتواند تغییرات واقعی در شرایط اقتصادی را منعکس کند.

در اقتصاد ایران، نرخ ارز اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا تغییرات آن با سرعت زیادی به تورم، قیمت کالاهای وارداتی، انتظارات تورمی و رفتار مردم منتقل می‌شود؛ بنابراین اگر در اثر یک شوک خارجی یا سفته‌بازی، نرخ ارز در مدت کوتاهی جهش شدیدی داشته باشد، بانک مرکزی نمی‌تواند صرفاً نظاره‌گر باشد. مداخله در چنین شرایطی می‌تواند از انتقال یک شوک موقت به یک بی‌ثباتی گسترده جلوگیری کند.

اما این با دفاع دائمی از یک نرخ مشخص تفاوت دارد. اگر نرخ ارز به دلیل تورم داخلی، رشد نقدینگی، کسری بودجه یا سایر عوامل بنیادی تحت‌فشار باشد، بانک مرکزی نمی‌تواند با فروش مستمر ذخایر ارزی این روند را برای همیشه متوقف کند. چنین سیاستی فقط مشکل را به آینده منتقل می‌کند و ممکن است ذخایر را کاهش دهد، بدون اینکه علت اصلی فشار برطرف شود.

بنابراین سیاست مطلوب از نظر من، نظام ارزی مدیریت‌شده و منعطف است. نرخ ارز باید امکان تعدیل تدریجی متناسب با شرایط بنیادی اقتصاد را داشته باشد، اما بانک مرکزی باید در برابر نوسانات شدید، غیرعادی و کوتاه‌مدت وارد بازار شود.

در این چارچوب، مداخله بانک مرکزی باید قواعد مشخصی داشته باشد. باید روشن باشد که هدف مداخله چیست، چه زمانی انجام می‌شود، چه مقدار از ذخایر قابل‌استفاده است و در چه شرایطی مداخله متوقف خواهد شد. ذخایر ارزی باید برای مدیریت شوک‌ها استفاده شوند، نه برای مقابله دائمی با روندهای بنیادی اقتصاد.

از طرف دیگر، انعطاف نرخ ارز به معنای رهاکردن بازار نیست. در شرایط تحریم، بازار ارز می‌تواند تحت‌تأثیر اخبار سیاسی، محدودیت‌های نقل‌وانتقال، انتظارات و رفتارهای سفته‌بازانه قرار گیرد. در چنین شرایطی، بانک مرکزی باید بتواند با ابزارهای خود از شکل‌گیری رفتارهای هیجانی و اختلال در بازار جلوگیری کند.

البته موفقیت این سیاست به یک شرط اساسی وابسته است: سیاست ارزی نمی‌تواند جایگزین سیاست پولی و مالی شود. اگر رشد نقدینگی و کسری بودجه ادامه داشته باشد و ناترازی بانک‌ها اصلاح نشود، فشار بر بازار ارز دوباره بازخواهد گشت. بانک مرکزی می‌تواند سرعت و شدت نوسان را مدیریت کند، اما نمی‌تواند برای همیشه واقعیت‌های اقتصادی را سرکوب کند.

بنابراین اگر بخواهم پاسخ را خیلی روشن بیان کنم، می‌گویم: بانک مرکزی باید نوسان را مدیریت کند، نه اینکه واقعیت‌های اقتصادی را سرکوب کند؛ باید از جهش جلوگیری کند، نه اینکه خود را متعهد به حفظ یک عدد خاص بداند.

ثبات مطلوب، ثباتی است که از دل تعادل اقتصادی و انعطاف نرخ ارز به دست آید، نه ثباتی که با مصرف دائمی ذخایر ارزی و سرکوب قیمت ایجاد شود.

به اعتقاد من، این رویکرد هم از نظر اقتصادی منطقی‌تر است و هم در شرایط تحریم پایدارتر؛ زیرا هم به بازار اجازه می‌دهد خود را با شرایط واقعی تطبیق دهد و هم به بانک مرکزی امکان می‌دهد در برابر شوک‌های موقت و مخرب نقش ضربه‌گیر را ایفا کند.