اکوایران: تورم مزمن ایران، در کنار پیامدهای گسترده‌ای که برای اقتصاد و معیشت خانوارها داشته، همچنان محل اختلاف‌نظر میان اقتصاددانان است. آیا تورم محصول رشد نقدینگی است یا جهش نرخ ارز؟ نقش پایه پولی در شکل‌گیری آن چیست و تا چه اندازه باید به عوامل سمت عرضه توجه کرد؟ دکتر تیمور رحمانی، اقتصاددان و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، معتقد است برای پاسخ به این پرسش‌ها باید از چارچوب‌های نظری اقتصاد کلان و دستاوردهای جریان اصلی علم اقتصاد کمک گرفت.

رحمانی در نشستی با موضوع نوبل اقتصاد ۲۰۲۶ که توسط موسسه توسعه و تحقیقات اقتصادی دانشگاه تهران برگزار شده بود، به بررسی ایده‌های رابرت هال و مایکل وودفورد، برندگان این جایزه، پرداخت و از نظریه مقداری پول آغاز کرد؛ نظریه‌ای که در تبیین رابطه میان حجم پول و سطح عمومی قیمت‌ها نقش مهمی داشته است. او سپس به تحولات نظریه‌پردازی در اقتصاد کلان رسید و توضیح داد که چگونه کارهای وودفورد، با وارد کردن قید بودجه دولت به تحلیل سطح قیمت‌ها، افق تازه‌ای برای فهم تورم گشود.

در چارچوب مورد بحث وودفورد، سطح عمومی قیمت‌ها صرفاً با بررسی حجم پول یا تحولات بازار ارز توضیح داده نمی‌شود؛ بلکه ارزش حقیقی تعهدات دولت و ارزش فعلی مازاد بودجه‌های آتی آن نیز در تعیین سطح قیمت‌ها اهمیت دارند. به بیان ساده، اگر ارزش حقیقی تعهدات دولت با ارزش فعلی مازاد بودجه‌هایی که انتظار می‌رود در آینده ایجاد کند، سازگار نباشد، سطح قیمت‌ها می‌تواند تعدیل شود تا این توازن برقرار شود. از این منظر، سیاست مالی دولت و نحوه تأمین مالی مخارج آن، جایگاهی اساسی در تحلیل تورم پیدا می‌کند.

رحمانی با پیوند دادن این بحث نظری به شرایط اقتصاد ایران، تأکید کرد که برای فهم تورم مزمن کشور باید به ریشه‌های مالی آن توجه کرد؛ ریشه‌هایی که در دستور خرج‌های دولت، کسری بودجه و چگونگی تأمین مالی تعهدات عمومی نهفته‌اند. از این منظر، تمرکز صرف بر رشد نقدینگی، پایه پولی یا نرخ ارز، بدون توجه به سازوکار مالی دولت، نمی‌تواند تصویر کاملی از تورم ارائه دهد.