یکی از فرآیندهایی که یادگیری در سازمان را فعال میکند، فرآیند پایش عملکرد و تحلیل آن است. وقتی سازمان یا حکومت هدفهایی را تعیین میکند که با گذر زمان آن هدفها تحقق پیدا نمیکند، تحلیل علت عدم تحقق هدفها میتواند موجب یادگیری سازمان شود. یادگیری سازمانها در دو لایه سطحی و لایه عمقی ممکن است صورت پذیرد. در لایه سطحی چارچوب ذهنی سازمان تغییر نمیکند، بلکه در همان چارچوب قبلی اقدامات جدیدی به ذهن غالب در سازمان متبادر میشود که به طرحریزی و اقدام منجر میشود.
اگر هدف حکومت ثبات قیمتها یا رسیدن به تورم تک رقمیباشد، ولی آنچه در دنیای بیرون اتفاق میافتد تورمهای ۴۰درصد یا ۵۰درصد باشد، ذهنیت غالبی که افزایش قیمتها را ناشی از گرانفروشی فروشندگان میداند، به این نتیجه میرسد که سازوکارهای کنترل قیمتها و تعزیرات را فعالتر و قیمتها را کنترل کند؛ ولی یادگیری در لایه عمیقتر چارچوب «گرانی ناشی از گرانفروشان است» را مورد سوال قرار میدهد. وقتی تحلیل عمیقتر شود و از علم اقتصاد برای فهم تورم استفاده میشود، آنگاه افزایش قیمتها را ناشی از رشد پایه پولی میداند و رشد پایه پولی را هم نتیجه کسری بودجه و استقراض دولت در بانک مرکزی و بیانضباطی بانکها در اعطای اعتبارات بیشتر از مقررات تعیینشده توسط بانک مرکزی میداند.
اگر تحلیل به لایه عمیقتر برود و یادگیری در لایه پایینتر انجام شود و چارچوب ذهنی و ذهنیتها غالب در تصمیمگیران تغییر کند، برای جلوگیری از رشد تورم چارهای به غیر از تنبیه فروشندگان میاندیشد. تا وقتی یادگیری در لایه عمیقتر اتفاق نیفتد و چارچوب ذهنی اصلاح نشود، اقدامات بر مبنای یادگیری در لایه اول مکررا در طی زمان اعمال میشود؛ بدون آنکه تورم را چاره کند یا مساله را حل کند. بنابراین برای یادگیری در سازمانها و نظامهای حکمرانی اولا باید فاصله عملکرد یا هدفها بهطور جدی تحلیل شود و در تحلیل فاصله مزبور بهخصوص وقتی فاصله زیاد است، نباید در لایه اول یادگیری متوقف شد بدون آنکه چارچوب یا فریم ذهنی تغییر کند.
باید فروض پایه و چارچوبهای ذهنی حاکم را مورد سوال قرار داد و اصلاح کرد. البته تغییر فروض پایه و چارچوب ذهنی غلط در مقابل تغییر مقاوم است و به سادگی تغییر نمیکند. عدم تغییر چارچوب ذهنی و ادامه تصمیمگیری و اقدام بر مبنای چارچوب غلط وضعیت را بدتر میکند تا جایی که بحران ایجاد کند. در بحرانها یا چارچوبهای ذهنی تغییر میکند و یادگیری در لایه عمیقتر اتفاق میافتد یا مدیریت سازمان و مسوولان تغییر میکند. در جمهوری اسلامی پس از گذشت ۴دهه باید آنچه را که در حوزههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی حاصل شده است با آنچه هدف بود، بهطور جدی و بدون اغماض یا سرپوش مقایسه کرد. اگر تفاوت بین آن دو زیاد هست که به نظر زیاد میرسد، تحلیل عمیق و جدی از علل تفاوت و یادگیری برای اصلاح شیوههای حکمرانی و سیاستهای نظام در جهت بهبود وضع جامعه ضرورتی انکارناپذیر خواهد بود.
* اقتصاددان
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید:
خبرگزاری علت
نظر شما