«دنیای‌اقتصاد» از دلایل افزایش تعداد حملات به نفتکش‌ها در اکتبر رمزگشایی کرد
شماره روزنامه: ۶۶۹۰ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۳۹۵۶ بازار نفت

دنیای اقتصاد - حمید ملازاده : اکتبر۲۰۲۶ بدترین ماه برای کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز و آب‌های اطراف آن است. نوآم رایدان، پژوهشگر ارشد موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک، ۲۸ حمله تاییدشده یا گزارش‌شده در این ماه ثبت کرده است. از آغاز جنگ در ۲۸فوریه، شمار کل حمله‌ها به ۱۱۳رسیده است. یعنی حدود یک‌چهارم کل حمله‌های هشت ماه گذشته در یک ماه رخ داده و آهنگ ماهانه تقریبا دوبرابر میانگین جنگ شده است. اما عدد رکورد جذاب‌ترین بخش این خبر نیست. جذاب‌تر این است که هرچه حمله‌ها بیشتر می‌شود، کشتی‌های بیشتری حاضر می‌شوند به همان آب‌ها بروند.

هرمز؛ ماموریت بالاتر از خطر

تعیین قیمت برای ریسک

تناقضی که در ظاهر هست، در منطق بازار تناقض نیست. به گزارش رویترز، مالکان کشتی بیش از پیش حاضرند در داخل خلیج‌فارس بارگیری کنند؛ چون کرایه روزانه از یک‌میلیون دلار فراتر رفته و تولیدکنندگان منطقه نسبت به نفت برنت تاریخ‌دار تخفیف‌های بیشتری می‌دهند. یعنی بازار برای خطر قیمت تعیین کرده است. وقتی برای خطر قیمت تعیین می‌شود، کسانی هم پیدا می‌شوند که آن را  بخرند. این منطق به سه گروه انگیزه می‌دهد و هر سه را به هم گره می‌زند. مالک کشتی کرایه‌ای می‌گیرد که در شرایط عادی هرگز نمی‌گرفت. برای او هر سفر قمار است، اما قماری با ضریب بالا. شمار کشتی‌های آسیب‌دیده دلیل کافی برای بازنگری نبوده است. تولیدکننده منطقه‌ای برای اینکه نفتش خریدار داشته باشد، بخشی از درآمد خود را به‌عنوان حق ریسک به خریدار می‌دهد. تخفیف برای شاخص برنت در واقع مالیاتی است که جنگ بر صادرات خلیج‌فارس بسته است و این مالیات به خزانه ریاض و ابوظبی و کویت می‌رود نه به جیب مهاجم. پالایشگر خریدار، به‌ویژه در آسیا، نفت ارزان‌تری می‌خرد و حاشیه سودش بهتر می‌شود. پس زنجیره تامین اصلا علاقه‌ای ندارد که تنگه کاملا بسته شود و این همان چیزی است که تهران را به طراحی دقیق‌تر فشار وامی‌دارد.

فشار هدفمند، نه انسداد

سازمان بین‌المللی دریانوردی ۱۲۰حادثه در هرمز و خاورمیانه ثبت کرده، UKMTO بریتانیا تا ۱۶اکتبر ۱۳۵حادثه و موسسه واشنگتن ۱۱۳حمله. این اختلاف روش‌شناسی است؛ اما یک نکته را هم لو می‌دهد. UKMTO خودش اعتراف می‌کند به‌دلیل گزارش‌دهی ناکافی داوطلبانه شرکت‌های کشتیرانی، تصویر کاملی ندارد. اما چرا شرکتی که کشتی‌اش مورد حمله قرار گرفته گزارش نمی‌دهد؟ پاسخ قطعی نداریم، اما فرضیه‌ معقول این است: گزارش رسمی می‌تواند حق‌بیمه، شرایط قرارداد و اعتبار شرکت را تحت تاثیر قرار دهد. اگر چنین باشد، «رکورد» اکتبر شاید حتی کمتر از واقعیت باشد و شفافیت کمتر یعنی ریسک‌گذاری مبهم‌تر و احتمالا گران‌تر اما مهم‌ترین عدد این گزارش شاید خود رکورد حمله‌ها نباشد، بلکه سهم ناوگانی است که تا امروز هدف قرار گرفته است. بیش از ۳۰نفتکش ابرغول (VLCC) آسیب دیده‌اند که ۱۱فروند از آنها فقط در اکتبر بوده است. ناوگان جهانی کشتی‌های حمل نفت بیش از ۹۰۰فروند است و هر کدام حدود ۲میلیون بشکه نفت خام حمل می‌کند. بنابراین آسیب‌دیدگان جنگ در ۸ماه گذشته فقط ۳.۵درصد کل ناوگان را تشکیل می‌دهند: سهمی کوچک، نه بخش عمده‌ای از آن. این الگو به رفتار کسی که می‌خواهد تنگه را ببندد شباهت ندارد و بیشتر شبیه رفتار کسی است که می‌خواهد عبور از تنگه را پرهزینه نگه دارد.

نوآم رایدان هدف تهران را کند کردن روند بازگشت صادرات و حفظ فشار بر بازار انرژی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در نوامبر می‌داند. رویترز نیز با استناد به دو مقام ارشد ایرانی گزارش داده بود که تهران تاکتیک خود را در همین جهت تغییر داده است. شواهد میدانی هم با این روایت همخوان است: بین ۵ تا ۱۱ اکتبر دوازده کشتی هدف قرار گرفتند و این پرحمله‌ترین هفته از آغاز جنگ بود. چنین شدتی برای اثرگذاری بر فضای سیاسی و قیمت‌ها کافی است؛ اما برای قطع کامل تجارت دریایی کافی نیست. منطق این رویکرد روشن است: حمله‌های نقطه‌ای و مکرر می‌تواند قیمت بنزین و دیزل در جایگاه‌های سوخت آمریکا را بالا ببرد، بی‌آنکه درگیری را به سطحی برساند که واکنش نظامی گسترده را اجتناب‌ناپذیر کند. اما چنین راهبردی فقط در صورتی کار می‌کند که حساب‌شده و دقیق باشد و دقت در آبی که پر از ناوهای جنگی و کشتی‌های غیرنظامی است، همیشه در معرض خطا قرار دارد. یک محاسبه‌ اشتباه کافی است تا فشار کنترل‌شده به بحرانی کنترل‌ناپذیر تبدیل شود.

پکن چه می‌خواهد؟

همزمان با تحولات خلیج‌فارس، اداره ملی انرژی چین از شرکت‌های نفت و گاز خواسته ظرفیت تولید را افزایش، ایجاد پایگاه‌های ذخیره راهبردی نفت و گاز را تسریع و مسوولیت امنیت انرژی ملی را بر عهده بگیرند. هدف‌گذاری آشکار است: «رشد پایدار» تولید نفت خام و «رشد سریع» تولید گاز. در این بیانیه کلمه‌ای از هرمز نیست، اما هر خواننده‌ای می‌تواند میان دو خبر پیوند ببیند. تفاوت وزن دو عبارت قابل‌ تامل است. پکن برای نفت از «پایدار» حرف می‌زند، چون می‌داند تولید داخلی هرگز وابستگی وارداتی‌اش را برطرف نمی‌کند. اما برای گاز از «سریع» حرف می‌زند؛ چون در گاز جایگزینی داخلی و کم‌ریسک‌تر ممکن است. این یعنی چین بیش از آنکه به دنبال «استقلال نفتی» باشد، به دنبال «کاهش آسیب‌پذیری» است: ذخیره‌های راهبردی را می‌سازد تا شوک عرضه را جذب و گاز را جایگزین بخشی از سبد انرژی می‌کند. ظرافت ماجرا این است که بزرگ‌ترین مصرف‌کننده‌ای که از ناامنی هرمز بیش از همه آسیب‌پذیر است، به‌طور سنتی بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران هم هست. هر حمله‌ای که تهران برای فشار بر بازار انجام می‌دهد، انگیزه پکن برای ساختن سپر در برابر همین نوع فشارها را بیشتر می‌کند. اهرمی که امروز کار می‌کند، با هر بار استفاده کم‌اثرتر می‌شود. این همان معضل کلاسیک ابزار فشار است: استفاده مکرر، پیشگیری را تشویق می‌کند.

آنچه تحلیلگران و بازیگران محتمل می‌دانند

سناریوهای زیر را می‌توان با توجه به داده‌ها و انگیزه‌های بازیگران مطرح کرد.

 سناریوی اول؛ فروکش پس از انتخابات: اگر منطق سیاسی حمله‌ها اثر انتخابات میان‌دوره‌ای بر قیمت‌ها باشد، پس از رأی‌گیری ارزش حمله‌ها برای تهران کم می‌شود و تعداد آنها می‌تواند کاهش یابد. در این صورت مالکان کشتی و بیمه‌گران ریسک را کم‌کم دوباره ارزان‌تر می‌کنند، کرایه‌ها پایین می‌آید و تخفیف‌های تولیدکنندگان کوچک‌تر می‌شود. بازنده اصلی دارندگان ناوگان خواهند بود که حاشیه سود استثنایی‌شان را از دست می‌دهند و برنده تولیدکنندگان منطقه‌ای که تخفیف کمتری می‌دهند. این سناریو بر این فرض استوار است که فشار انتخاباتی تنها یا اصلی‌ترین هدف است؛ فرضی که رایدان مطرح می‌کند اما اثبات‌شده نیست. محتمل است، اما قطعی نیست.

سناریوی دوم؛ عادی‌سازی خشونت: اگر حمله‌ها در سطح فعلی ادامه یابند و بازار به آن عادت کند، یک «اقتصاد ریسک» پایدار شکل می‌گیرد: کرایه‌های بالا، تخفیف‌های دائمی و حذف تدریجی ناوگانی که ریسک‌گریز است. نتیجه تمرکز حمل‌ونقل در دست بازیگرانی است که تحمل زیان بالاتری دارند. این برای مصرف‌کنندگان آسیایی هزینه‌ای مداوم و برای تهران دستاورد سیاسی پایدار است. شرط تحقق آن این است که تلفات انسانی یا زیست‌محیطی آن‌قدر بالا نرود که افکار عمومی و بیمه‌گران را تکان دهد. به‌نظر بسیاری از ناظران، این احتمالا محتمل‌ترین مسیر کوتاه‌مدت است.

سناریوی سوم؛ حادثه‌ای که معادله را می‌شکند: با ۳۰نفتکش ابرغول آسیب‌دیده، پرسش زمان است نه امکان: چه زمانی یکی از این حمله‌ها به نشت بزرگ نفتی یا تلفات سنگین خدمه منجر می‌شود؟ در این صورت پوشش بیمه جنگ می‌تواند به‌شدت گران یا غیرقابل‌دسترس شود و کرایه‌های‌میلیون‌دلاری هم دیگر نتواند مالکان را وسوسه کند. بازار با یک تکان سریع از «ریسک گران» به «ریسک غیرقابل‌پذیرش» می‌رود. احتمال آن کمتر از دو سناریوی دیگر است، اما اثرش بزرگ‌تر است. این سناریو به تصادف و خطای محاسباتی بسته است و هیچ طرفی نمی‌تواند آن را کنترل کند.

پیامدهای کمتر دیده‌شده

اثر این حمله‌ها فقط به کشتی‌های آسیب‌دیده محدود نمی‌ماند و چهار پیامد کمتر دیده‌شده دارد. نخست، کشتی‌که در تعمیرگاه است، از چرخه حمل نفت بیرون می‌ماند. وقتی حدود ۳.۵درصد ناوگان ابرغول آسیب دیده باشد، عرضه کشتی کمتر و کرایه‌ها علاوه بر ریسک جنگ، به‌خاطر همین کمبود هم بالا می‌مانند. دوم، تخفیف‌های بالا تولیدکنندگان خلیج‌فارس در واقع انتقال درآمد از آنها به پالایشگران آسیایی است. این کشورها که بودجه‌شان به نفت وابسته و این فشار را بی‌سروصدا حس می‌کنند. سوم، چین با ساختن ذخایر راهبردی ممکن است در کوتاه‌مدت بیشتر نفت بخرد. این خریدها برای پر کردن انبارهاست، نه برای مصرف بیشتر، اما تقاضای بازار را بالا می‌برد. چهارم، بسیاری از حمله‌ها گزارش نمی‌شوند و بیمه‌گران و بازار با اطلاعات ناقص قیمت‌گذاری می‌کنند. چنین قیمت‌هایی معمولا دیر یا زود با یک شوک ناگهانی اصلاح می‌شوند. پرسش‌هایی که ارزش دنبال کردن دارند، همه به یک نقطه برمی‌گردند: وقتی ریسک سودآور می‌شود، پایان آن برای چه کسانی زیان‌بار خواهد بود؟

مالکان کشتی‌هایی که کرایه‌های‌ میلیون‌دلاری می‌گیرند، تولیدکنندگانی که با تخفیف‌های عمیق سهم بازار را حفظ می‌کنند و بیمه‌گرانی که بر پایه داده‌های ناقص قیمت می‌گذارند، همگی در تداوم این وضعیت ذی‌نفع‌ هستند. حتی تخفیف‌های منطقه‌ای را نمی‌توان به‌سادگی نشانه ضعف دانست؛ شاید هزینه‌ای حساب‌شده برای نگه‌داشتن مشتری باشد. همین‌طور باید پرسید گزارش ندادن بسیاری از حمله‌ها از سوی شرکت‌های کشتیرانی صرفا بی‌اطلاعی است یا ابزاری در معامله با بیمه‌گران و مشتریان. از سوی دیگر، ایران با هر حمله ناخواسته به بزرگ‌ترین خریدارش یادآوری می‌کند که باید از او مستقل‌تر شود و باید دید فشار امروز به قیمت از دست رفتن مشتری فردا تمام نمی‌شود. سرانجام، بازار تا چه حد اثر انتخابات آمریکا را در قیمت‌ها لحاظ کرده است؟ اگر حمله‌ها پس از نوامبر هم ادامه یابند، توضیح انتخاباتی دیگر کفایت نمی‌کند و باید به دنبال منطق دیگری گشت. هرمز دیگر فقط یک گذرگاه جغرافیایی نیست، به بازاری تبدیل شده است که در آن خطر خرید و فروش می‌شود و هر بازاری که از ریسک سود ببرد، ذی‌نفعانی می‌سازد که پایان درگیری را الزاما نمی‌خواهند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن