خلیج‌فارس در آستانه نظم جدید؟ جنگ، نااطمینانی‌‌ها را برای تجارت و فعالیت اقتصادی در خلیج‌فارس تشدید کرده است./ عکس: نمایی از آسیب به منطقه تجاری دبی - AFP

نصر می‌نویسد: هدف آمریکا و اسرائیل در آغاز جنگ، سرنگونی جمهوری اسلامی یا دست‌کم وارد کردن آسیب جدی به توان هسته‌ای و نظامی ایران بود. تصور این بود که با حذف تهدید ایران، زمینه برای شکل‌گیری نظم جدیدی در منطقه فراهم می‌شود؛ نظمی که در آن عادی‌سازی روابط اسرائیل و عربستان پیش می‌رفت، مساله فلسطین و آینده لبنان و سوریه در چارچوب جدیدی قرار می‌گرفت و اسرائیل با حمایت آمریکا به ستون اصلی امنیت منطقه تبدیل می‌شد. اما به نوشته نصر، ایران برای جنگ آماده بود و با راهبردی که از تحقق اهداف دشمنانش جلوگیری می‌کرد، توانست از سخت‌ترین مراحل جنگ عبور کند و به دستاوردهای راهبردی مهمی برسد.

مهم‌ترین دستاورد ایران، از نگاه نصر، ضربه به زیرساخت نظامی آمریکا در منطقه بود. حملات موشکی و پهپادی ایران به پایگاه‌های آمریکا در سراسر خلیج‌فارس، هواپیماها، سامانه‌های راداری، باندهای پرواز و تاسیسات دریایی را هدف قرار داد. در ادامه، شدت حملات و کاهش ذخایر رهگیرهای آمریکایی باعث شد بخش مهمی از نیروها و عملیات آمریکا از پایگاه‌های خلیج فارس به اسرائیل، اردن و سوریه منتقل شود. از نظر تهران، این روند گامی مهم در جهت هدف دیرینه خروج نیروهای آمریکایی از خلیج فارس بود.

نصر تاکید می‌کند که اهمیت این تحول فقط نظامی نیست. جنگ باعث شد کشورهای عربی خلیج فارس نسبت به ارزش پایگاه‌های آمریکا به‌عنوان ابزار تامین امنیت خود تردید کنند؛ زیرا همین پایگاه‌ها آنها را در معرض جنگ، آسیب به زیرساخت‌ها و بی‌ثباتی اقتصادی قرار دادند. در نتیجه، آینده حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس نامشخص شده و ایران توانسته است درباره بازگشت این پایگاه‌ها به منطقه تردید ایجاد کند. دومین هدف راهبردی ایران، وارد کردن فشار به اقتصاد جهانی از طریق خلیج فارس و تنگه هرمز بود. ایران، برخلاف آمریکا و اسرائیل که آسمان ایران را میدان اصلی نبرد می‌دیدند، خلیج فارس را به میدان اصلی فشار تبدیل کرد. بسته شدن تنگه هرمز و حمله به زیرساخت‌های انرژی و حمل‌ونقل، قیمت نفت، گاز، سوخت دیزل و سوخت هواپیما را افزایش داد و به کمبود سوخت، تورم و نگرانی درباره رکود و بیکاری انجامید.

در این میان، تنگه هرمز به محور اصلی منازعه تبدیل شد. به روایت نصر، آمریکا نتوانست کنترل تنگه را از ایران پس بگیرد و ایران اکنون کنترل آن را بخشی از واقعیت جدید منطقه می‌داند. حتی مسیرهای جایگزین صادرات نفت عربستان و امارات نیز نمی‌توانند به‌طور کامل جایگزین نقش هرمز شوند و خود در برابر حملات آسیب‌پذیرند. در سطح منطقه‌ای، نصر معتقد است رقابت ایران و اسرائیل همچنان شدید خواهد بود، اما جنگ موقعیت اسرائیل را نیز تضعیف کرده است. همچنین کشورهای عربی اکنون با یک معضل امنیتی دوگانه روبه‌رو هستند: از یک سو تهدید ایران را جدی می‌دانند و از سوی دیگر اسرائیل را نیز تهدیدی برای خود می‌بینند. این وضعیت به سود ایران است، زیرا نظم آینده منطقه دیگر صرفا حول مهار ایران شکل نخواهد گرفت.

در نهایت، نصر چشم‌انداز خاورمیانه را در جهت کاهش برتری آمریکا و حرکت به سوی نظمی چندقطبی ترسیم می‌کند. از نگاه ایران، چین در اقتصاد، دیپلماسی و حتی امنیت خلیج فارس نقش بیشتری خواهد گرفت؛ پاکستان جایگاه امنیتی مهم‌تری پیدا می‌کند و اروپا نیز به دلیل منافع خود در انرژی و تجارت ناچار خواهد شد موضع مستقل‌تری اتخاذ کند. همزمان، رقابت‌ها و اختلافات میان بازیگران منطقه‌ای و حضور منافع چین، روسیه و اروپا، نظم آینده را پیچیده‌تر خواهد کرد. جمع‌بندی نصر این است که دوره‌ای از خلأ و تحول در خاورمیانه آغاز شده و ایران خود را یکی از بازیگران مهم در شکل‌دهی به نظم نوظهور می‌بیند؛ نظمی که از نظر او می‌تواند با کاهش فشار نظامی و اقتصادی بر ایران همراه باشد.