• 28 مهر 1405 - 14:03
  • اخبار اقتصادی
  • اخبار اقتصاد جهان

افزایش قیمت انرژی، بدهی سنگین و کسری بودجه مزمن، فشار بر اقتصاد فرانسه را تشدید کرده است.

اقتصادی

به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، افزایش قیمت سوخت در پی تنش‌های خاورمیانه و اختلال در مسیرهای انتقال انرژی، بار دیگر آسیب‌پذیری اقتصادهای اروپایی را در برابر شوک‌های انرژی آشکار کرده است. امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، در واکنش به افزایش جهانی قیمت سوخت، خواستار هماهنگی بین‌المللی برای کاهش فشار بر مصرف‌کنندگان شد. فرانسه در مقام ریاست گروه هفت نیز در نشست 2 اکتبر 2026 بر بازگرداندن آزادی کامل کشتیرانی در تنگه هرمز و استفاده هماهنگ از ذخایر راهبردی انرژی تأکید کرد.

اخیرا نیز رئیس جمهور فرانسه، در مقابل دوربین ها رسما اعلام کرد که: قیمت سوخت در فرانسه به علت جنگ با ایران بیش از حد افزایش یافته است. بخشی از معترضان به‌درستی می‌گویند که قیمت سوخت بسیار افزایش یافته؛ این موضوع به‌دلیل جنگ علیه ایران است.

هم‌زمان، فرانسه با اعتراضات و ناآرامی‌هایی روبه‌رو شده که در کنار افزایش هزینه‌های زندگی، نارضایتی از وضعیت خدمات عمومی و مشکلات آموزشی نیز در شکل‌گیری آن‌ها نقش داشته‌اند. گزارش‌های منتشرشده در اکتبر 2026 از گسترش اعتراضات و تشدید فشار بر دولت این کشور حکایت دارند.

اما آیا افزایش قیمت انرژی به‌تنهایی می‌تواند وضعیت اقتصادی فرانسه را توضیح دهد؟

پاسخ منفی است. بحران انرژی را باید شوکی بیرونی دانست که بر اقتصادی وارد شده که سال‌هاست با رشد ضعیف، کسری بودجه مزمن، بدهی عمومی سنگین و هزینه‌های بالای دولت دست‌وپنجه نرم می‌کند. برای درک شرایط امروز فرانسه، باید به عقب برگشت و مسیر شکل‌گیری این مشکلات را بررسی کرد.

1. فرانسه؛ اقتصاد بزرگی با مشکلات ساختاری

فرانسه از مهم‌ترین اقتصادهای اروپا و یکی از کشورهای اثرگذار در شکل‌گیری نظام اقتصادی و سیاسی مدرن این قاره است. انقلاب صنعتی، توسعه علوم، گسترش تجارت و برخورداری از مستعمرات در دوره‌های گذشته، در شکل‌گیری قدرت اقتصادی این کشور نقش داشتند.

پس از جنگ جهانی دوم، فرانسه توانست با بازسازی زیرساخت‌ها و بهره‌گیری از رشد اقتصادی بالا، به یکی از اقتصادهای بزرگ و توسعه‌یافته جهان تبدیل شود. در دهه 1960 میلادی، رشد اقتصادی این کشور به‌طور متوسط حدود 6 درصد در سال بود؛ رشدی که زمینه افزایش درآمدها و گسترش خدمات عمومی را فراهم کرد.

در همین دوره، نظام تأمین اجتماعی فرانسه گسترش یافت. دولت به‌تدریج مسئولیت بیشتری در حوزه‌هایی مانند درمان، بازنشستگی و حمایت از اقشار آسیب‌پذیر بر عهده گرفت. این نظام در دوره رشد اقتصادی، امکان توزیع بخشی از منافع توسعه میان گروه‌های مختلف جامعه را فراهم می‌کرد.

بااین‌حال، یک مسئله اساسی وجود داشت: پایداری چنین نظامی به توان اقتصاد برای تولید درآمد، ایجاد اشتغال و تأمین منابع مالی دولت وابسته بود. تا زمانی که رشد اقتصادی بالا بود، تأمین هزینه‌های فزاینده دولت آسان‌تر به نظر می‌رسید؛ اما با کاهش رشد، همین تعهدات مالی به یکی از چالش‌های مهم بودجه عمومی تبدیل شدند.

2. از شوک نفتی دهه 1970 تا کسری بودجه مزمن

نخستین نقطه عطف مهم در مسیر اقتصاد فرانسه، بحران نفتی سال 1973 بود. پس از جنگ اعراب و اسرائیل و اعمال محدودیت‌های نفتی علیه برخی کشورهای غربی، قیمت نفت به‌شدت افزایش یافت.

بر اساس آمارها، قیمت نفت از حدود 3 دلار به 12 دلار در هر بشکه رسید؛ یعنی تقریباً چهار برابر شد. افزایش هزینه واردات انرژی، فشار قابل‌توجهی بر اقتصادهای واردکننده نفت وارد کرد. در فرانسه نیز رشد اقتصادی که در سال 1973 حدود 6.6 درصد بود، در سال 1975 به منفی 1.5 درصد رسید.

در چنین شرایطی، دولت برای جبران فاصله میان درآمدها و هزینه‌های خود به استقراض روی آورد. انتشار اوراق قرضه دولتی به یکی از ابزارهای تأمین مالی کسری بودجه تبدیل شد.

اصل استقراض به‌خودی‌خود نشانه بحران نیست. دولت‌ها می‌توانند با استفاده از منابع قرض‌گرفته‌شده، زیرساخت بسازند، سرمایه‌گذاری کنند و ظرفیت تولیدی اقتصاد را افزایش دهند. مسئله زمانی ایجاد می‌شود که بدهی به‌صورت مداوم افزایش یابد، اما رشد اقتصادی و درآمدهای آتی دولت برای تأمین هزینه‌های آن کافی نباشد.

همانطور که در نمودار زیر مشخص است، فرانسه از سال 1974 تاکنون هیچ سالی مازاد بودجه نداشته است. بااین‌حال، روند بلندمدت کسری بودجه یکی از محورهای اصلی تحلیل وضعیت مالی فرانسه است.

کشور فرانسه ,

3. وقتی هزینه‌ها سریع‌تر از ظرفیت رشد اقتصاد افزایش پیدا می‌کنند

برای ارزیابی وضعیت مالی یک کشور، صرفاً نگاه‌کردن به میزان بدهی کافی نیست. باید بررسی کرد که اقتصاد با چه سرعتی رشد می‌کند و دولت تا چه اندازه توانایی تأمین هزینه‌های جاری و بازپرداخت بدهی‌های خود را دارد.

در فاصله سال‌های 1976 تا 2000، رشد اقتصادی فرانسه به‌طور متوسط حدود 3 درصد در سال بود. هرچند این نرخ با رشد اقتصادی دهه‌های نخست پس از جنگ فاصله داشت، اما در بخش قابل‌توجهی از این دوره، اقتصاد همچنان توان رشد و ایجاد درآمد داشت.

شرایط از اوایل دهه 2000 دشوارتر شد. رشد اقتصادی در برخی سال‌ها به محدوده یک درصد رسید و پس از بحران مالی جهانی سال 2008، فشار بر بودجه دولت و بدهی عمومی افزایش یافت.

در سال‌های 2012 تا 2016 نیز رشد اقتصادی فرانسه، طبق ارقام متن اولیه، در بهترین حالت به حدود 1.1 درصد رسید. این وضعیت یک مسئله مهم ایجاد می‌کند: وقتی اقتصاد با سرعت کمتری رشد می‌کند، درآمدهای مالیاتی نیز ممکن است کندتر افزایش یابند؛ درحالی‌که بسیاری از هزینه‌های دولت، از جمله بازنشستگی و خدمات عمومی، به‌آسانی کاهش پیدا نمی‌کنند.

کشور فرانسه ,

4. بدهی عمومی؛ از 65 درصد تا بیش از 115 درصد تولید ناخالص داخلی

بحران مالی سال 2008 نقطه عطف دیگری در وضعیت مالی فرانسه بود. رکود جهانی و اقدامات دولت‌ها برای حمایت از اقتصاد، فشار بر بودجه عمومی را افزایش داد. طبق آمار، نسبت بدهی دولت فرانسه به تولید ناخالص داخلی که پیش از بحران حدود 65 درصد بود، پس از آن از 80 درصد عبور کرد و در میانه دهه 2010 به حدود 98 درصد رسید.

بر اساس آمار مؤسسه ملی آمار فرانسه (INSEE)، بدهی عمومی این کشور در پایان سال 2023 حدود 109.5 درصد، در پایان سال 2024 حدود 112.6 درصد و در پایان سال 2025 حدود 115.6 درصد تولید ناخالص داخلی بود. کسری بودجه عمومی در سال 2025 نیز به 5.1 درصد تولید ناخالص داخلی رسید.

کشور فرانسه ,

این ارقام نشان می‌دهند که مشکل مالی فرانسه صرفاً یک میراث تاریخی نیست؛ چرا که نسبت بدهی عمومی در سال‌های اخیر نیز افزایش یافته است.

افزایش نسبت بدهی به این معنا نیست که کشور لزوماً در آستانه ورشکستگی قرار دارد؛ اما می‌تواند هزینه تأمین مالی دولت را افزایش دهد و فضای بودجه‌ای برای مواجهه با شوک‌های جدید را محدود کند.

طبق بررسی اقتصادی سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD) در سال 2026، هزینه بهره بدهی عمومی فرانسه در سال 2025 به حدود 2.1 درصد تولید ناخالص داخلی رسید؛ رقمی بالاتر از 1.3 درصد در سال 2020.

بنابراین، هرچه دولت سهم بیشتری از منابع خود را صرف بهره بدهی کند، منابع کمتری برای سایر اولویت‌ها در اختیار خواهد داشت؛ مگر اینکه درآمدها افزایش یابند یا هزینه‌های دیگر تعدیل شوند.

5. نظام رفاه اجتماعی؛ مزیت تاریخی و چالش مالی امروز

یکی از ویژگی‌های اقتصاد فرانسه، گستردگی نظام تأمین اجتماعی و نقش پررنگ دولت در ارائه خدمات عمومی است. این نظام شامل حمایت‌های بازنشستگی، خدمات درمانی و کمک‌های اجتماعی می‌شود.

گفتنی است، هزینه‌های تأمین اجتماعی حدود 31 درصد تولید ناخالص داخلی فرانسه برآورد شده و گفته شده است که بیش از نیمی از این هزینه‌ها به بازنشستگی اختصاص دارد.  در واقع همانطور که در نمودار زیر مشخص است، فرانسه از این حیث، در بین تمام کشور های اروپایی رتبه نخست را دارد.

کشور فرانسه ,

بااین‌حال، مسئله جمعیتی به‌طور مستقیم بر پایداری مالی نظام بازنشستگی اثر می‌گذارد. افزایش امید به زندگی و کاهش نرخ زاد و ولد می‌تواند نسبت بازنشستگان به شاغلان را بالا ببرد. در چنین شرایطی، حفظ سطح خدمات و مزایای بازنشستگی به منابع مالی بیشتری نیاز دارد.

افزایش سن بازنشستگی و اصلاح نظام مستمری نیز به موضوعاتی مناقشه‌برانگیز در سیاست فرانسه تبدیل شده‌اند؛ زیرا اصلاحات مالی می‌توانند بر درآمد، زمان بازنشستگی و سطح رفاه خانوارها اثر بگذارند.

 وجود نظام رفاه اجتماعی گسترده به‌خودی‌خود علت بحران نیست. مسئله اصلی، توازن میان تعهدات اجتماعی، منابع پایدار تأمین مالی و ظرفیت رشد اقتصاد است.

6. مالیات در فرانسه؛ درآمد بالا، اما منابع کفاف هزینه ها را نمیدهد

همانطور که در نمودار زیر مشخص است، در سال 2017 نسبت مالیات به تولید ناخالص داخلی فرانسه با ثبت رکورد 46.2 درصد، بالاتر از دانمارک 46 درصدی و سوئد 44 درصدی ثبت شده است، که نشان از مالیات بالا در این کشور دارد. این در حالی است که میانگین OECD در همان سال 34.2 درصد بوده است.

کشور فرانسه ,

برای مقایسه با وضعیت جدید، طبق گزارش OECD، نسبت مالیات به تولید ناخالص داخلی فرانسه در سال 2024 حدود 43.5 درصد بود؛ درحالی‌که میانگین OECD به 34.1 درصد رسید. فرانسه در این سال از این نظر رتبه دوم را میان 38 کشور عضو OECD داشت.

کشور فرانسه ,

بنابراین، دولت فرانسه از منابع مالیاتی قابل‌توجهی برخوردار است؛ اما این منابع در کنار هزینه‌های گسترده عمومی، تعهدات اجتماعی و پرداخت بهره بدهی قرار می‌گیرند. بالا بودن درآمدهای مالیاتی به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که بودجه دولت متعادل باشد.

7. چرا فرانسه از رقابت فناوری جهانی عقب مانده است؟

 جایگاه فرانسه و اروپا در اقتصاد فناوری است. در دهه‌های گذشته، بخش مهمی از رشد اقتصادهای پیشرفته از صنایع تولیدی، خودروسازی و ماشین‌آلات ناشی می‌شد؛ اما در دهه‌های اخیر، فناوری اطلاعات، پلتفرم‌های دیجیتال و خدمات مبتنی بر داده نیز نقش مهم‌تری در ایجاد ارزش اقتصادی پیدا کرده‌اند.

آمریکا و چین در بخش‌هایی از این اقتصاد جدید شرکت‌های بسیار بزرگی ایجاد کرده‌اند. اروپا نیز در صنایع پیشرفته و تحقیق و توسعه ظرفیت‌های مهمی دارد، اما در برخی حوزه‌های پلتفرمی و دیجیتال با رقابت شدید شرکت‌های آمریکایی و چینی مواجه است.

در فرانسه، صنایعی مانند هوافضا، خودروسازی، کالاهای لوکس، عطر و مد همچنان اهمیت دارند. بااین‌حال، فرانسه نتوانست همچون رقبای صنعتی خود نظیر آلمان و آمریکا و چین حرفی در صنعت خصوصا صنعت ai داشته باشد.

8. تنگه هرمز چگونه مشکلات فرانسه را تشدید می‌کند؟

اکنون می‌توان به نقطه آغاز گزارش بازگشت. فرانسه پیش از شوک جدید انرژی نیز با کسری بودجه، بدهی عمومی بالا و رشد اقتصادی نسبتاً ضعیف مواجه بود. افزایش قیمت سوخت و اختلال در عرضه انرژی می‌تواند این مشکلات را از چند مسیر تشدید کند.

نخست، افزایش قیمت نفت و فرآورده‌های نفتی هزینه حمل‌ونقل و تولید را بالا می‌برد. شرکت‌ها ممکن است بخشی از این هزینه‌ها را به مصرف‌کننده منتقل کنند و در نتیجه فشار تورمی افزایش یابد.

دوم، افزایش هزینه انرژی می‌تواند قدرت خرید خانوارها را کاهش دهد. وقتی سهم بیشتری از درآمد خانوار صرف سوخت، گرمایش و حمل‌ونقل می‌شود، منابع کمتری برای خرید سایر کالاها و خدمات باقی می‌ماند.

سوم، دولت ممکن است برای کاهش فشار بر خانوارها و بنگاه‌ها ناچار به ارائه حمایت‌های مالی یا اجرای سیاست‌های جبرانی شود. اگر این حمایت‌ها بدون منابع درآمدی متناظر انجام شوند، کسری بودجه را افزایش خواهند داد.

چهارم، افزایش نااطمینانی و هزینه‌های تولید ممکن است سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی را تحت فشار قرار دهد. اگر رشد ضعیف‌تر شود، افزایش درآمدهای مالیاتی نیز دشوارتر خواهد شد.

البته شدت این آثار به مدت اختلال در تردد دریایی، میزان افزایش قیمت انرژی، منابع جایگزین عرضه، ذخایر راهبردی و سیاست‌های دولت بستگی دارد. بنابراین، نمی‌توان تمام ناآرامی‌های فرانسه را مستقیماً معلول بسته‌شدن تنگه هرمز دانست؛ افزایش هزینه زندگی، نارضایتی از خدمات عمومی و سایر عوامل داخلی نیز در اعتراضات نقش دارند.

 شوک بیرونی بر بستری از مشکلات انباشته

تجربه فرانسه نشان می‌دهد که قدرت اقتصادی یک کشور را نمی‌توان صرفاً با اندازه اقتصاد یا میزان درآمدهای مالیاتی آن سنجید. توانایی رشد پایدار، مدیریت تعهدات مالی، کنترل بدهی و حفظ قدرت خرید خانوارها نیز اهمیت اساسی دارد.

فرانسه همچنان یکی از اقتصادهای بزرگ اروپا و برخوردار از زیرساخت‌ها و صنایع پیشرفته است؛ اما نسبت بالای بدهی عمومی، کسری بودجه مستمر و هزینه‌های قابل‌توجه دولت، فضای سیاست‌گذاری آن را محدود می‌کنند.

در چنین شرایطی، افزایش قیمت انرژی می‌تواند هزینه‌های خانوارها و بنگاه‌ها را بالا ببرد و دولت را برای حمایت از اقتصاد تحت فشار قرار دهد. این فشار به‌ویژه زمانی مهم می‌شود که دولت از قبل با کسری بودجه و هزینه بالای تأمین مالی مواجه باشد.

این مسئله فقط مختص فرانسه نیست. هر اقتصادی که با رشد ضعیف، بدهی بالا و تعهدات مالی سنگین روبه‌رو باشد، ممکن است در برابر شوک‌های بزرگ انرژی آسیب‌پذیرتر شود؛ هرچند میزان آسیب به ساختار اقتصادی و سیاست‌های هر کشور بستگی دارد.

در نهایت، انسداد تنگه هرمز بهانه‌ای شد تا آتش زیر خاکستر مشکلات اقتصادی فرانسه شعله‌ورتر شود؛ مشکلاتی که ریشه‌های آن‌ها نه در یک بحران مقطعی انرژی، بلکه در دهه‌ها کسری بودجه، افزایش بدهی و دشواری ایجاد توازن میان هزینه‌های دولت و توان رشد اقتصاد قرار دارد.