• 08 آبان 1405 - 18:01
  • اخبار اقتصادی
  • اخبار اقتصاد ایران

آیا از دل فشار جهانی جنگ ایران و اوکراین، و متعاقب تغییر آرایش نخبگان اقتصای غرب، «شوک چین2.0» سربرخواهد آورد؟

اقتصادی

گروه اقتصادی خبرگزاری تسنیم؛ رضا احسانی __ کناره‌گیری زودهنگام کریستین لاگارد از ریاست بانک مرکزی اروپا، در مقطعی اتفاق می‌افتد که اقتصاد اروپا با مجموعه‌ای از فشارهای هم‌زمان مواجه است؛ افزایش هزینه انرژی، اختلال در زنجیره‌های تأمین، تشدید نااطمینانی اقتصادی، تضعیف اعتماد مصرف‌کنندگان، فرسایش رقابت‌پذیری صنعتی و افزایش ریسک‌های مالی و سیاسی از آن جمله است. اگرچه لاگارد علت تصمیم خود را تمایل به فعالیت و اظهارنظر آزادانه‌تر در موضوعاتی خارج از حوزه سیاست پولی اعلام کرده، اما زمان‌بندی این کناره‌گیری در بستر تحولات جاری اروپا، پرسش‌های مهمی درباره آینده سیاست پولی، استقلال نهادی و موقعیت اقتصادی این قاره ایجاد می‌کند. در سوی دیگر، چین در حال بهره‌برداری از بخشی از شکاف‌های پدیدآمده در اقتصاد جهانی است؛ اما آیا تضعیف جبهه اروپا و آمریکا و حتی روسیه واقعاً به انتقال قدرت اقتصادی به پکن منجر می‌شود یا تنها مرحله‌ای از بازآرایی پیچیده‌تر جغرافیای سرمایه، تولید و فناوری در جهان است؟

بیشتر بخوانید

1. استعفای لاگارد؛ یک کناره‌گیری ظاهراً شخصی در بستر یک بحران ساختاری

کریستین لاگارد، رئیس بانک مرکزی اروپا (ECB)، در 29 اکتبر 2026 اعلام کرد که در 7 فوریه 2027، حدود هشت ماه پیش از پایان دوره قانونی خود، از سمت ریاست این نهاد کناره‌گیری خواهد کرد. بر اساس اعلام رسمی بانک مرکزی اروپا، جانشین او مطابق سازوکار مقرر در ماده 283 معاهده عملکرد اتحادیه اروپا و از طریق فرآیند انتصاب در شورای اروپا تعیین خواهد شد. [1] لاگارد علت اعلام‌شده این تصمیم را تمایل به برخورداری از آزادی بیشتر برای اظهارنظر و فعالیت در موضوعاتی خارج از حوزه سیاست پولی عنوان کرده است. او تصریح کرده که محدودیت‌های ناشی از جایگاه ریاست بانک مرکزی اروپا، امکان مشارکت آزادانه در برخی مباحث اقتصادی و عمومی را محدود می‌کند.[2]

بااین‌حال، زمان‌بندی و همزمانی این رخداد با برخی رویدادها، این تصمیم واجد اهمیت سیاسی است. کناره‌گیری لاگارد امکان تعیین رئیس جدید بانک مرکزی اروپا را پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری فرانسه در سال 2027 فراهم می‌کند؛ موضوعی که در تحلیل‌های رسانه‌ای به‌عنوان یکی از ملاحظات مهم زمان‌بندی جانشینی مطرح شده است. این مسئله به‌ویژه از آن جهت اهمیت دارد که انتصاب رئیس بانک مرکزی اروپا بخشی از توازن نهادی و سیاسی در معماری پولی منطقه یورو محسوب می‌شود. [3] از این منظر، اهمیت استعفای لاگارد را باید در دو سطح بررسی کرد: نخست، تغییر در رأس یکی از مهم‌ترین نهادهای اقتصادی جهان؛ و دوم، شرایطی که این انتقال مدیریتی در آن اتفاق می‌افتد.

اروپا در حال حاضر با مجموعه‌ای از فشارهای پیچیده و فزاینده روبه‌روست که هرکدام به‌تنهایی می‌توانند سیاست‌گذاری اقتصادی را دشوار کنند، اما هم‌زمانی آن‌ها مسئله را پیچیده‌تر کرده است. افزایش هزینه انرژی، نااطمینانی درباره دسترسی به نهاده‌های حیاتی، نوسان قیمت کالاهای پایه، افزایش هزینه حمل‌ونقل و بیمه، تغییر انتظارات تورمی و احتیاط بیشتر بنگاه‌ها و خانوارها، همگی در حال اثرگذاری بر تصمیمات اقتصادی هستند.

این اختلالات، فقط در افزایش قیمت چند قلم کالا یا انرژی خلاصه نمی‌شود. وقتی بنگاه‌ها درباره هزینه جایگزینی مواد اولیه، استمرار تأمین، نرخ ارز و هزینه تأمین مالی اطمینان ندارند، سرمایه‌گذاری را به تعویق می‌اندازند؛ خانوارها نیز در مواجهه با کاهش قدرت خرید و نگرانی از آینده، الگوی مصرف و پس‌انداز خود را تغییر می‌دهند. در چنین شرایطی، حتی پیش از آنکه آثار کامل یک شوک در آمارهای رسمی تولید و تورم منعکس شود، رفتار اقتصادی بازیگران تغییر کرده است.

گزارش پیش‌بینی بهار 2026 کمیسیون اروپا نیز از کاهش رشد اقتصادی، افزایش تورم و افت محسوس اعتماد مصرف‌کنندگان خبر می‌دهد. بر اساس این گزارش، رشد اقتصادی اتحادیه اروپا از 1.5 درصد در سال 2025 به 1.1 درصد در سال 2026 کاهش می‌یابد و تورم به 3.1 درصد می‌رسد. شاخص اعتماد مصرف‌کننده نیز به پایین‌ترین سطح خود در 40 ماه رسیده است.[4] بنابراین، استعفای لاگارد را باید در بستری گسترده‌تر از یک تصمیم فردی بررسی کرد: بستری که در آن، ثبات پولی، رقابت‌پذیری صنعتی، پایداری مالی دولت‌ها و اعتماد اقتصادی به یکدیگر وابسته شده‌اند؛ خصوصاً که اندکی پیش، او استعفای خود را رد کرده بود.

2. اروپا در تله سه‌گانه انرژی، تورم و رکود

یکی از مهم‌ترین چالش‌های سیاست‌گذاری اقتصادی اروپا، مواجهه هم‌زمان با فشارهای تورمی و کاهش ظرفیت رشد اقتصادی است. افزایش قیمت انرژی، برخلاف بسیاری از شوک‌های تقاضا، از سمت عرضه آغاز می‌شود. این افزایش، هزینه تولید بنگاه‌ها را بالا می‌برد، قدرت خرید خانوارها را کاهش می‌دهد و از طریق هزینه حمل‌ونقل، مواد اولیه، کود شیمیایی، صنایع غذایی و خدمات، به سایر اجزای اقتصاد منتقل می‌شود.

در این میان، اثر انتظاری و روانی افزایش قیمت‌ها نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. خانوارها صرفاً بر اساس قیمت جاری خرید نمی‌کنند؛ بلکه انتظار آن‌ها از قیمت‌های آینده بر زمان خرید، میزان پس‌انداز و ترکیب مصرف اثر می‌گذارد. بنگاه‌ها نیز در تعیین قیمت فروش، سفارش مواد اولیه، موجودی انبار و قراردادهای بلندمدت، انتظارات خود از هزینه‌های آتی را لحاظ می‌کنند. در نتیجه، ممکن است افزایش اولیه قیمت انرژی، پیش از انتقال کامل به شاخص‌های تورمی، به تغییر رفتار گسترده اقتصادی منجر شود. این مسئله بخصوص در اقتصادهایی که سهم قابل‌توجهی از درآمد خانوارها صرف مسکن، انرژی، حمل‌ونقل و مواد غذایی می‌شود، اهمیت بیشتری دارد.

بانک مرکزی اروپا در پیش‌بینی‌های اقتصاد کلان ژوئن 2026 خود، صراحتاً بر همین کانال‌های انتقال تأکید کرده است؛ گزارش این بانک معتقد است افزایش نااطمینانی می‌تواند قیمت دارایی‌ها را کاهش دهد، شرایط تأمین مالی را سخت‌تر کند و مخارج و تجارت جهانی را تضعیف کند. افزایش قیمت نفت و گاز نیز از طریق افزایش هزینه واردات، کاهش درآمد واقعی و بالا بردن قیمت مواد غذایی، فشار مضاعفی بر اقتصادهای واردکننده انرژی وارد می‌کند.[5]

از منظر سیاست پولی، این وضعیت یک دوراهی پیچیده ایجاد می‌کند. افزایش نرخ بهره می‌تواند به مهار انتظارات تورمی و جلوگیری از شکل‌گیری دور دوم افزایش قیمت‌ها کمک کند، اما هم‌زمان هزینه اعتبار، سرمایه‌گذاری و تأمین مالی دولت‌ها و بنگاه‌ها را افزایش می‌دهد. در مقابل، خودداری از واکنش پولی در شرایطی که انتظارات تورمی از کنترل خارج می‌شوند، می‌تواند اعتبار بانک مرکزی را تضعیف کند.

بااین‌حال، واکنش بانک مرکزی نباید صرفاً بر اساس افزایش تورم کل تعیین شود. تفاوت میان افزایش موقت سطح قیمت‌ها و شکل‌گیری تورم پایدار، به‌ویژه از مسیر دستمزدها، قیمت خدمات و انتظارات بلندمدت، در تصمیم‌گیری بانک مرکزی اروپا تعیین‌کننده است.

به بیان دیگر، مسئله اروپا فقط تورم نیست؛ مسئله، خطر هم‌زمانی تورم بالاتر، رشد پایین‌تر، کاهش اعتماد و سخت‌تر شدن شرایط مالی است. این ترکیب، ظرفیت سیاست‌گذاری اقتصادی را محدود می‌کند.

3. فرسایش مزیت صنعتی اروپا؛ انرژی گران‌تر و رقابت دشوارتر

بحران انرژی، یکی از مشکلات ساختاری رقابت‌پذیری صنعت اروپا را آشکارتر کرده است: فاصله هزینه انرژی با برخی رقبای اصلی جهانی.

بر اساس گزارش Electricity 2026  آژانس بین‌المللی انرژی، قیمت برق صنایع انرژی‌بر اتحادیه اروپا در سال 2025 بطور متوسط بیش از دو برابر آمریکا و نزدیک به 50 درصد بالاتر از چین بوده است. این اختلاف پس از کاهش قیمت‌ها از اوج بحران انرژی سال 2022 نیز همچنان پابرجا مانده است.[6] این تفاوت برای صنایعی مانند فولاد، آلومینیوم، پتروشیمی، کود شیمیایی، سیمان و صنایع شیمیایی اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا انرژی در این صنایع فقط یکی از هزینه‌های جانبی نیست، بلکه بخش مهمی از ساختار هزینه تولید را تشکیل می‌دهد.

بااین‌حال، نباید رقابت‌پذیری صنعتی را صرفاً به قیمت برق تقلیل داد. بهره‌وری نیروی کار، فناوری، دسترسی به مواد اولیه، هزینه سرمایه، مالیات، حمل‌ونقل، نرخ ارز و مقیاس تولید نیز در تعیین هزینه نهایی و قدرت رقابت بنگاه‌ها مؤثرند.

مسئله عمیق‌تر اروپا، تلاقی این فشار هزینه‌ای با ضعف‌های ساختاری در بهره‌وری، سرمایه‌گذاری و تجاری‌سازی فناوری است. گزارش ماریو دراگی درباره آینده رقابت‌پذیری اروپا، این چالش را بصورت گسترده بررسی کرده است. در این گزارش، کندی رشد بهره‌وری، افزایش هزینه انرژی، عقب‌ماندگی در برخی فناوری‌های دیجیتال، پراکندگی بازارهای سرمایه و کمبود سرمایه‌گذاری در نوآوری از جمله موانع اصلی رشد بلندمدت اروپا معرفی شده‌اند. برآورد این گزارش از نیاز سرمایه‌گذاری اضافی سالانه اروپا حدود 750 تا 800 میلیارد یورو است.[7] بنابراین از این منظر، مسئله فقط گران شدن انرژی نیست؛ بلکه افزایش هزینه انرژی در اقتصادی رخ داده که حتی از پیش هم با اختلال سرمایه‌گذاری و بهره‌وری مواجه بوده است. این شرایط می‌تواند تصمیمات بنگاه‌ها را در انتخاب مکان فعالیت تغییر دهد. شرکت‌ها در ارزیابی محل احداث کارخانه جدید، دیگر صرفاً به هزینه نیروی کار یا نزدیکی به بازار مصرف توجه نمی‌کنند؛ بلکه امنیت انرژی، ثبات قیمت نهاده‌ها، دسترسی به مواد اولیه، قابلیت پیش‌بینی مقررات و هزینه تأمین مالی را نیز در محاسبات خود وارد می‌کنند.

بااین‌حال، باید میان انتقال واقعی ظرفیت تولید از اروپا و توسعه فعالیت شرکت‌های اروپایی در بازارهای خارجی تمایز گذاشت. احداث کارخانه جدید در چین الزاماً به معنای تعطیلی کارخانه در آلمان یا فرانسه نیست. بخشی از این سرمایه‌گذاری‌ها با هدف حضور در بازار مصرف چین و نزدیکی به مشتریان انجام می‌شود.

برای نمونه، پروژه بزرگ BASF  در ژانجیانگ چین، با سرمایه‌گذاری حدود 8.7 میلیارد یورو، یکی از مهم‌ترین طرح‌های این شرکت در جهان است. این پروژه را باید هم در چارچوب مزیت‌های تولیدی چین و هم در چارچوب راهبرد حضور در بازار مصرف این کشور ارزیابی کرد.[8]

بنابراین، آنچه در حال وقوع است را بصورت دقیق‌تر می‌توان «بازنگری جغرافیای سرمایه‌گذاری صنعتی» نامید؛ که در آن، هزینه انرژی و نااطمینانی اقتصادی وزن بیشتری در تصمیمات بلندمدت بنگاه‌ها پیدا کرده‌اند.

4. بحران مالی فرانسه

در میان اقتصادهای بزرگ اروپا، وضعیت مالی فرانسه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. این کشور با کسری بودجه بالا، افزایش نسبت بدهی عمومی و دشواری اجرای اصلاحات مالی مواجه است. بر اساس پیش‌بینی کمیسیون اروپا در مه 2026، کسری بودجه دولت فرانسه در سال 2026 حدود 5.1 درصد تولید ناخالص داخلی برآورد شده و نسبت بدهی عمومی نیز از 115.6 درصد GDP در سال 2025 به حدود 118.1 درصد در سال 2026 می‌رسد. این نسبت در سال 2027، در سناریوی پایه کمیسیون، به حدود 120.2 درصد خواهد رسید.[9] این ارقام نشان می‌دهند که مسئله فرانسه صرفاً نوسان کوتاه‌مدت بازار اوراق نیست؛ بلکه پایداری مالی دولت در افق میان‌مدت با چالش مواجه شده است.

در بازار بدهی، شاخص مهم‌تر از بازده اسمی اوراق فرانسه، فاصله بازده اوراق ده‌ساله این کشور با اوراق مشابه آلمان است؛ شاخصی که به آن OAT-Bund Spread گفته می‌شود و معیاری برای سنجش صرف ریسک اعتباری و سیاسی فرانسه در مقایسه با اقتصاد مرجع منطقه یورو محسوب می‌شود.

در 22 اکتبر 2026، این فاصله به 177.7 واحد پایه رسید؛ بالاترین سطح از نوامبر 2011. بازده اوراق ده‌ساله فرانسه نیز در همان روز در مقطعی به 5.1415 درصد رسید؛ سطحی که از ژوئیه 2002 مشاهده نشده بود. رویترز افزایش نگرانی درباره وضعیت مالی دولت و تداوم تنش‌های سیاسی را از عوامل این تحولات معرفی کرد.[10] اساساً بسیاری از تحلیلگران، فشار ناشی از همین شرایط را در بحران کنونی و ناآرامی اجتماعی فرانسه عامل اثرگذار یا مهم می‌دانند.

اهمیت این موضوع برای بانک مرکزی اروپا از آن جهت است که افزایش صرف ریسک بدهی دولت‌های عضو می‌تواند انتقال یکنواخت سیاست پولی در منطقه یورو را مختل کند. اگر هزینه تأمین مالی دولت‌های عضو بطور معناداری از یکدیگر فاصله بگیرد، سیاست پولی واحد عملاً با شرایط مالی متفاوتی در اقتصادهای مختلف مواجه خواهد شد. در چنین وضعیتی، بانک مرکزی باید میان حفظ اعتبار ضدتورمی، جلوگیری از اختلال در انتقال سیاست پولی و رعایت استقلال نهادی خود توازن برقرار کند.

این مسئله، اهمیت جانشینی لاگارد را دوچندان می‌کند. رئیس بعدی بانک مرکزی اروپا باید در شرایطی مسئولیت این نهاد را برعهده بگیرد که هم با پیچیدگی‌های تورمی و رشد اقتصادی مواجه است و هم باید نسبت به ریسک‌های تجزیه مالی منطقه یورو حساس باشد.

البته تصمیمات سیاست پولی در شورای حکام و بصورت جمعی اتخاذ می‌شوند؛ بنابراین نباید آینده نرخ بهره را صرفاً تابع گرایش شخصی رئیس جدید، یا به اصطلاح، انتخاب میان یک «شاهین» و یک «کبوتر» دانست.[11] اعتبار سیاست پولی، کیفیت ارتباطات بانک مرکزی، مدیریت نقدینگی و ابزارهای حفظ انتقال یکنواخت سیاست پولی نیز به همان اندازه اهمیت دارند.

5. چین؛ بهره‌بردار از تغییر جغرافیای انرژی و تولید جهانی

در سوی دیگر این تحولات، چین قرار دارد؛ اقتصادی که طی دو دهه گذشته با سرمایه‌گذاری گسترده در زیرساخت‌های صنعتی، زنجیره‌های تأمین، فناوری‌های نوین و انرژی‌های پاک، موقعیت خود را در اقتصاد جهانی ارتقا داده است. مزیت چین در شرایط کنونی را باید در سه سطح بررسی کرد: تاب‌آوری نسبی در برابر شوک‌های انرژی، برتری در برخی زنجیره‌های تولید پیشرفته و توانایی جذب بخشی از سرمایه‌گذاری‌های بین‌المللی.

الف) مزیت چین در ساختار انرژی و مدیریت عرضه

چین به دلیل برخورداری از ظرفیت بالای پالایش، تنوع‌بخشی به منابع تأمین، توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر و انباشت ذخایر راهبردی، در موقعیت متفاوتی نسبت به بسیاری از اقتصادهای واردکننده انرژی قرار دارد. البته این مزیت به معنای مصونیت نیست. داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) نشان می‌دهد واردات نفت خام چین در سه‌ماهه دوم 2026 بطور متوسط به 8.1 میلیون بشکه در روز رسید، که 32 درصد کمتر از سه‌ماهه نخست است. در همین دوره، کاهش واردات از افت مصرف پالایشگاه‌ها بیشتر بود که از برداشت از ذخایر نفت خام حکایت دارد. این نهاد همچنین گزارش می‌کند که کاهش واردات چین، با تعدیل بخشی از تقاضای جهانی، فشار افزایشی بر قیمت نفت را تا اندازه‌ای محدود کرد.[12]

این داده‌ها دو پیام دارند. از یک طرف، ظرفیت ذخیره‌سازی و انعطاف‌پذیری تقاضا به چین امکان داده است بخشی از شوک را جذب کند و فشار کمتری بر فعالیت اقتصادی آن وارد شود. از طرف دیگر، کاهش واردات و فعالیت پالایشگاه‌ها نشان می‌دهد این تاب‌آوری بدون هزینه نبوده است.

به عبارتی، مزیت چین بیش از آنکه به معنای استقلال از بازار جهانی انرژی باشد، ناشی از برخورداری از ابزارهای بیشتر برای مدیریت شوک و تعدیل مصرف است.

ب) موقعیت چین در زنجیره ارزش فناوری‌های انرژی پاک

در این حوزه، برتری چین بسیار ملموس‌تر است. بر اساس گزارش Global EV Outlook 2026 آژانس بین‌المللی انرژی، چین در سال 2025 حدود 70 درصد خودروهای برقی جهان را تولید کرده و بیش از 80 درصد ظرفیت تولید سلول باتری را در اختیار داشته است. سهم این کشور از تولید مواد فعال کاتدی نیز حدود 85 درصد و مواد فعال آندی بیش از 90 درصد بوده است.[13] این ارقام اهمیت راهبردی دارند؛ زیرا چین صرفاً تولیدکننده یک محصول نهایی نیست، بلکه در بخش‌های مختلف زنجیره ارزش، از مواد اولیه فرآوری‌شده و قطعات تا سلول باتری و خودروی برقی، موقعیت مسلطی به دست آورده است. در نتیجه، افزایش تقاضای جهانی برای ذخیره‌سازی انرژی، توسعه شبکه‌های برق و خودروهای برقی، می‌تواند بازار بزرگی برای صنایع چینی ایجاد کند. البته اینجا یک نکته مهم وجود دارد: افزایش تقاضا برای انرژی پاک، لزوماً به معنای افزایش فوری سهم چین از همه بازارهای صنعتی نیست؛ اما هرچه توسعه این فناوری‌ها سریع‌تر شود، اهمیت دسترسی به زنجیره تأمین و ظرفیت تولید انبوه چین بیشتر خواهد شد.

ج) بهره‌برداری از تغییر جغرافیای سرمایه‌گذاری

شرکت‌های بین‌المللی در حال بازنگری در محل استقرار ظرفیت‌های تولیدی خود هستند. چین در برخی صنایع به دلیل مقیاس بازار، تراکم تأمین‌کنندگان، زیرساخت تولیدی و دسترسی به نیروی انسانی متخصص، همچنان مقصد مهمی برای سرمایه‌گذاری محسوب می‌شود. بااین‌حال، شواهد سرمایه‌گذاری نشان نمی‌دهد که تمام سرمایه خارج‌شده از اروپا به چین منتقل می‌شود.

برای مثال، گزارش رسمی Germany Trade & Invest درباره سال 2025 نشان می‌دهد تعداد پروژه‌های سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی اجراشده در آلمان به 1564 پروژه رسیده که 9.3 درصد کمتر از سال قبل است. ارزش این پروژه‌ها نیز 49.1 درصد کاهش یافته و به 11.8 میلیارد یورو رسیده است. بااین‌حال، افت پروژه‌های سرمایه‌گذاری در کل اتحادیه اروپا 18.1 درصد بوده و آلمان در مقایسه با متوسط اروپا و جهان عملکرد بهتری داشته است.[14] این داده‌ها از کاهش جذابیت نسبی سرمایه‌گذاری در اروپا حکایت دارند، اما به‌تنهایی انتقال سرمایه به چین را اثبات نمی‌کنند.

در واقع، آمریکا، هند و برخی اقتصادهای آسیای جنوب شرقی نیز در رقابت برای جذب سرمایه صنعتی قرار دارند. بنابراین، چین یکی از برندگان بالقوه بازآرایی تولید جهانی است، اما مقصد انحصاری آن به شمار نمی‌رود .

6. شوک چین 2.0

یکی از مهم‌ترین تحولات اقتصاد جهانی، تغییر ماهیت رقابت چین با اقتصادهای صنعتی پیشرفته است. در دوره‌ای، مزیت اصلی چین به تولید انبوه کالاهای ارزان‌قیمت، نیروی کار نسبتاً کم‌هزینه و ظرفیت صادراتی بالا متکی بود. اما اکنون رقابت این کشور به حوزه‌هایی مانند خودروهای برقی، باتری، تجهیزات الکترونیکی، ماشین‌آلات، مواد شیمیایی پیشرفته و فناوری‌های انرژی پاک گسترش یافته است.

این تحول را می‌توان شکل جدیدی از «شوک چین» دانست؛ پدیده‌ای که این بار نه فقط صنایع کاربر و تولیدکنندگان کالاهای ساده، بلکه بخش‌هایی از صنایع پیشرفته اروپا را نیز در معرض فشار رقابتی قرار می‌دهد. گزارش آژانس بین‌المللی انرژی درباره بازار خودروهای برقی نشان می‌دهد چین در سال 2025 حدود 16 میلیون خودروی برقی تولید کرده است؛ رقمی که از تقاضای داخلی آن نیز بیشتر بوده و زمینه صادرات بیش از 2.5 میلیون خودروی برقی را فراهم کرده است. این میزان صادرات تقریباً دو برابر سال قبل بوده است. [15] این ارقام نشان می‌دهد مزیت رقابتی چین صرفاً به بازار داخلی بزرگ آن محدود نیست؛ بلکه ظرفیت تولیدی این کشور به اندازه‌ای توسعه یافته که می‌تواند از طریق صادرات، در بازارهای جهانی نیز فشار رقابتی ایجاد کند.

در این شرایط برای اروپا، مسئله فقط رقابت با کالاهای ارزان‌تر چینی نیست؛ بلکه مواجهه با تولیدکنندگانی است که در برخی فناوری‌های آینده، از مقیاس تولید، زنجیره تأمین یکپارچه و سرعت تجاری‌سازی بالاتری برخوردارند. کمیسیون اروپا نیز در ارزیابی خود از وضعیت شرکت‌های تولیدی اتحادیه، به افزایش پیچیدگی محیط تجارت جهانی، تغییر روابط با چین، وابستگی به برخی مواد و نهاده‌های صنعتی و فشار ناشی از سیاست‌های تجاری آمریکا اشاره کرده است. این ارزیابی بر پایه نظرسنجی از بیش از 12 هزار بنگاه در 12 کشور عضو اتحادیه اروپا انجام شده است.[16]

در این میان، مفهوم «شوک چین 2.0»  از آن جهت اهمیت دارد که رقابت دیگر صرفاً بر سر سهم بازار کالاهای مصرفی نیست؛ بلکه رقابت بر سر ظرفیت تولید آینده، استانداردهای فناوری و کنترل حلقه‌های حساس زنجیره ارزش است.

7. شکاف منافع آمریکا و اروپا؛ فرصت ژئوپلیتیکی برای پکن

سومین مسیر بهره‌مندی چین از تحولات جاری، به حوزه سیاست خارجی و روابط اقتصادی قدرت‌های بزرگ مربوط می‌شود. روابط اقتصادی آمریکا و اروپا در سال‌های اخیر با اختلافاتی در زمینه تعرفه‌ها، سیاست صنعتی، مقررات تجاری، امنیت انرژی و تعهدات دفاعی مواجه بوده است. این اختلافات به معنای فروپاشی اتحاد فراآتلانتیک نیست؛ اما نشان می‌دهد هم‌سویی اقتصادی دو سوی اقیانوس اطلس دیگر به اندازه گذشته بدیهی نیست. در چنین شرایطی، چین می‌تواند از تفاوت منافع واشنگتن و بروکسل برای گسترش روابط اقتصادی خود با کشورهای اروپایی استفاده کند.

بااین‌حال، باید میان افزایش تعامل اقتصادی و چرخش راهبردی اروپا به سمت چین تمایز گذاشت. سفر مقامات اروپایی به پکن یا تلاش برای بازتنظیم روابط تجاری، لزوماً به معنای تغییر جهت سیاست خارجی اروپا نیست. اتحادیه اروپا همچنان چین را هم‌زمان شریک تجاری، رقیب اقتصادی و رقیب سیستمی خود تعریف می‌کند. این رویکرد نشان می‌دهد که اروپا در پی حذف همکاری اقتصادی با چین نیست، اما درباره وابستگی‌های راهبردی و عدم تقارن روابط تجاری نیز نگرانی دارد.

آمار رسمی کمیسیون اروپا این عدم تقارن را به‌خوبی نشان می‌دهد. در سال 2025، صادرات کالایی اتحادیه اروپا به چین 199.5 میلیارد یورو و واردات آن از چین 559.5 میلیارد یورو بوده است. در نتیجه، کسری تجاری کالایی اتحادیه اروپا با چین به 359.9 میلیارد یورو رسیده است.[17] این عدم توازن، هم‌زمان دو پیام متضاد دارد: از یک طرف، چین به یکی از تأمین‌کنندگان مهم بازار اروپا تبدیل شده است؛ از طرف دیگر، افزایش وابستگی وارداتی و کسری تجاری، نگرانی‌های اقتصادی و سیاسی اروپا را تشدید می‌کند. در واقع، پکن از واگرایی منافع آمریکا و اروپا فرصت به دست می‌آورد، اما برای تبدیل این فرصت به نفوذ پایدار، به همکاری اقتصادی متوازن‌تر و اعتماد سیاسی بیشتری نیاز دارد.

8. بین‌المللی‌شدن یوآن؛ گسترش زیرساخت مالی چین در اروپا

در کنار تجارت و تولید، چین به توسعه زیرساخت‌های مالی بین‌المللی خود نیز ادامه می‌دهد.

در 10 اوت 2026، دویچه‌بانک اعلام کرد که از سوی بانک مرکزی چین به‌عنوان بانک تسویه‌کننده یوآن در اروپا منصوب شده است. این بانک نخستین بانک خارجی در اروپا است که چنین جایگاهی دریافت می‌کند و وظیفه آن تسهیل پردازش، تسویه و پرداخت معاملات فرامرزی با یوآن خواهد بود.[18] این تحول از نظر توسعه زیرساخت مالی چین اهمیت دارد؛ زیرا امکان انجام مستقیم‌تر معاملات تجاری و مالی با یوآن را برای شرکت‌ها و مؤسسات مالی اروپایی فراهم می‌کند. بااین‌حال، نباید ایجاد زیرساخت تسویه را با تبدیل یوآن به ارز ذخیره بین‌المللی یا جایگزینی آن با دلار یکسان دانست. چه اینکه بین‌المللی‌شدن یک ارز علاوه بر زیرساخت پرداخت، به عمق بازارهای مالی، نقدشوندگی دارایی‌ها، قابلیت تبدیل ارز، آزادی جابه‌جایی سرمایه، اعتماد سرمایه‌گذاران و ثبات نهادی نیاز دارد.

بنابراین، صورت واقع‌بینانه انتصاب دویچه‌بانک را تنها باید گامی در توسعه شبکه تسویه یوآن و تقویت ارتباط مالی چین و اروپا دانست. اهمیت این تحول در بلندمدت و در پیوند با گسترش تجارت چین، افزایش تأمین مالی با یوآن و توسعه بازارهای برون‌مرزی این ارز مشخص خواهد شد.

9. محدودیت‌های قدرت چین؛ چرا تضعیف اروپا الزاماً پیروزی پکن نیست؟

با وجود فرصت‌های یادشده، تفسیر بحران اروپا به‌عنوان یک پیروزی قطعی برای چین، با چند محدودیت اساسی مواجه است.

الف) وابستگی چین به بازارهای جهانی و تقاضای خارجی

چین برای حفظ ظرفیت تولیدی گسترده خود به بازار مصرف، تجارت خارجی و جریان پایدار سرمایه نیاز دارد. بخش مهمی از رشد صنعتی این کشور بر پایه صادرات و حضور در زنجیره‌های ارزش جهانی شکل گرفته است. در سال 2025، اتحادیه اروپا 13.5 درصد از تجارت کالایی جهان را در اختیار داشت و با احتساب تجارت خدمات، سهم آن از تجارت جهانی به حدود 15.9 درصد می‌رسید. این آمار نشان می‌دهد اروپا همچنان یکی از مهم‌ترین مراکز تقاضا و تجارت جهانی است.[19] بنابراین، اگر ضعف اقتصادی اروپا به کاهش پایدار درآمد خانوارها، سرمایه‌گذاری و تقاضای وارداتی منجر شود، چین نیز از این وضعیت آسیب خواهد دید. از این منظر، چین با یک تناقض راهبردی مواجه است: هرچه سهم بیشتری از ظرفیت تولید جهانی را به دست آورد، به حفظ بازارهای بزرگ مصرف‌کننده نیز نیاز بیشتری پیدا می‌کند.

ب) محدودیت‌های تاب‌آوری انرژی چین

کاهش قابل‌توجه واردات نفت چین در سه‌ماهه دوم 2026 با برداشت از ذخایر و کاهش فعالیت پالایشگاه‌ها همراه بوده است. این وضعیت نشان می‌دهد که مزیت چین در مدیریت شوک انرژی، نامحدود نیست. علاوه بر این، اقتصاد چین همچنان به واردات قابل‌توجه انرژی و مواد اولیه وابسته است. بنابراین، افزایش نااطمینانی در مسیرهای تأمین، قیمت مواد اولیه و هزینه حمل‌ونقل می‌تواند بر هزینه تولید و حاشیه سود صنایع این کشور اثر بگذارد.

ج) احتمال تشدید حمایت‌گرایی تجاری اروپا

هرچه حضور تولیدکنندگان چینی در بازار اروپا گسترش یابد و کسری تجاری اتحادیه با چین افزایش پیدا کند، فشار سیاسی برای حمایت از تولیدکنندگان داخلی نیز بیشتر خواهد شد. این وضعیت می‌تواند به افزایش تعرفه‌ها، اقدامات ضدیارانه‌ای، محدودیت‌های سرمایه‌گذاری و سخت‌گیری در دسترسی به فناوری‌های حساس منجر شود. در چنین شرایطی، چین ممکن است از مزیت هزینه و مقیاس تولید برخوردار باشد، اما دسترسی آزادانه به بازار اروپا را تضمین‌شده نخواهد داشت.

د) محدودیت نفوذ سیاسی و امنیتی چین در اروپا

روابط اقتصادی گسترده، الزاماً به معنای هم‌سویی سیاسی و امنیتی نیست. اروپا همچنان در بخش مهمی از معماری امنیتی خود به پیمان آتلانتیک شمالی و همکاری با آمریکا وابسته است. چین نیز در بسیاری از مسائل امنیتی اروپا، از جمله معماری دفاعی و ترتیبات امنیتی قاره، جایگزین واشنگتن محسوب نمی‌شود.

از این رو، تعامل اقتصادی با چین را باید بیشتر تلاشی برای تنوع‌بخشی به روابط خارجی و افزایش قدرت چانه‌زنی اروپا دانست. حتی می‌توان گفت چین نیز به اروپایی قدرتمند، دارای بازار مصرف بزرگ، توان سرمایه‌گذاری و قدرت تصمیم‌گیری مستقل نیاز دارد؛ نه اروپایی که توان اقتصادی و سیاسی آن به‌شدت تحلیل رفته باشد.

10. سه سناریو برای آینده موازنه اقتصادی اروپا و چین

برای ارزیابی دقیق‌تر موقعیت چین، باید به‌جای اتکا به یک مسیر قطعی، چند سناریوی محتمل را در نظر گرفت.

سناریوی اول: تداوم فرسایش رقابت‌پذیری اروپا

در این وضعیت، هزینه بالای انرژی، ضعف سرمایه‌گذاری و محدودیت‌های ساختاری بهره‌وری ادامه می‌یابد. بخشی از سرمایه‌گذاری‌های جدید و ظرفیت‌های صنعتی به سمت اقتصادهایی حرکت می‌کند که از مزیت هزینه، انرژی و مقیاس تولید برخوردارند.

چین در این سناریو می‌تواند سهم بیشتری از زنجیره ارزش جهانی، به‌ویژه در فناوری‌های انرژی پاک، باتری، خودروهای برقی و صنایع پیشرفته، به دست آورد. البته آمریکا و برخی اقتصادهای آسیایی نیز از مقاصد بالقوه این انتقال خواهند بود.

سناریوی دوم: بازسازی رقابت‌پذیری اروپا

در این وضعیت، اروپا از طریق اصلاح بازار انرژی، افزایش سرمایه‌گذاری در زیرساخت، توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر و هسته‌ای، تعمیق بازار سرمایه و حمایت هدفمند از نوآوری، بخشی از مزیت رقابتی خود را بازیابی می‌کند.

در این صورت، انتقال ظرفیت صنعتی به خارج محدودتر می‌شود و چین برای افزایش سهم خود از بازار اروپا با رقابت دشوارتری مواجه خواهد شد. این سناریو به‌ویژه در صورتی اهمیت پیدا می‌کند که اتحادیه اروپا بتواند شکاف میان پژوهش، نوآوری و تولید صنعتی را کاهش دهد.

سناریوی سوم: رکود عمیق‌تر و تشدید واگرایی تجاری و سیاسی

در این وضعیت، ضعف اقتصادی اروپا با افزایش محدودیت‌های تجاری، تشدید اختلافات آمریکا و اروپا و بازآرایی زنجیره‌های تأمین همراه می‌شود. چین ممکن است در برخی بخش‌های تولیدی سهم بیشتری به دست آورد، اما هم‌زمان با کاهش تقاضای خارجی، محدودیت‌های تجاری و افزایش نااطمینانی در سرمایه‌گذاری مواجه شود.

در چنین سناریویی، افزایش سهم نسبی چین از تولید جهانی الزاماً به معنای افزایش رفاه یا رشد مطلق اقتصاد آن نخواهد بود.

تفاوت این سناریوها نشان می‌دهد که آینده موازنه اقتصادی جهان به برآیند چند متغیر هزینه انرژی، بهره‌وری، سرمایه‌گذاری، تقاضای جهانی، سیاست صنعتی و روابط تجاری قدرت‌های بزرگ وابسته است.

11. جمع‌بندی؛ برنده بحران یا معمار نظم اقتصادی جدید؟

گرچه کناره‌گیری زودهنگام کریستین لاگارد را نمی‌توان به‌تنهایی نشانه بحران نهادی بانک مرکزی اروپا یا نتیجه مستقیم مشکلات اقتصادی این قاره دانست __ علت اعلام‌شده او، تمایل به فعالیت و اظهارنظر آزادانه‌تر در موضوعات خارج از حوزه سیاست پولی است __ بااین‌حال، زمان‌بندی این تصمیم در شرایطی که اروپا با فشارهای اقتصادی، مالی و سیاسی متعددی مواجه است، اهمیت آن را فراتر از یک جابه‌جایی مدیریتی قرار می‌دهد.

اقتصاد اروپا در نقطه‌ای حساس قرار دارد. افزایش هزینه انرژی، کاهش اعتماد اقتصادی، نااطمینانی درباره آینده قیمت‌ها، فشار بر درآمد واقعی خانوارها، دشواری تأمین مالی و فرسایش رقابت‌پذیری صنعتی، هم‌زمان ظرفیت رشد این قاره را تحت فشار قرار داده‌اند.

در برابر اروپا و بلوک غرب تابع آمریکا، در چنین فضایی، چین از چند مزیت برخوردار است: مقیاس بزرگ تولید، تسلط بر بخش‌های مهم زنجیره ارزش فناوری‌های انرژی پاک، ظرفیت بالای صنعتی و امکان جذب بخشی از سرمایه‌گذاری‌های بین‌المللی. این مزیت‌ها می‌توانند موقعیت نسبی پکن را در رقابت اقتصادی جهانی تقویت کنند.

بااین‌حال، تضعیف اروپا الزاماً به انتقال متناظر قدرت اقتصادی به چین منجر نمی‌شود. آمریکا، هند و سایر اقتصادهای در حال توسعه نیز در رقابت برای جذب سرمایه، فناوری و ظرفیت تولید قرار دارند. افزون بر آن، وابستگی چین به بازارهای جهانی، نیاز آن به تقاضای خارجی و احتمال تشدید حمایت‌گرایی تجاری اروپا، محدودیت‌هایی جدی برای بهره‌برداری بلندمدت پکن از این وضعیت ایجاد می‌کنند.

از این منظر، تعبیر دقیق‌تر آن است که چین در حال کسب فرصت‌هایی برای افزایش سهم نسبی خود از اقتصاد جهانی است؛ اما تبدیل این فرصت‌ها به قدرت پایدار، به توانایی آن در حفظ بازارهای صادراتی، توسعه فناوری، مدیریت وابستگی‌های خارجی و گسترش اعتماد اقتصادی بین‌المللی بستگی دارد.

در این بازآرایی، سرمایه به سمت محیط‌های قابل‌پیش‌بینی‌تر حرکت می‌کند، تولید در جست‌وجوی ترکیبی از انرژی مطمئن، فناوری و مقیاس اقتصادی قرار می‌گیرد و کشورهایی که بتوانند امنیت زنجیره تأمین، ثبات اقتصادی و مزیت رقابتی را هم‌زمان فراهم کنند، سهم بیشتری از آینده اقتصاد جهانی به دست خواهند آورد.

چین امروز در برخی از مهم‌ترین حلقه‌های این رقابت موقعیت ممتازی دارد؛ اما اروپا هنوز از ظرفیت بازار، سرمایه، فناوری، دانش صنعتی و زیرساخت‌های نهادی قابل‌توجهی برخوردار است. بنابراین، آینده این رقابت نه با استعفای یک رئیس بانک مرکزی و نه با یک دوره رکود اقتصادی تعیین نمی‌شود؛ بلکه به توانایی طرفین برای تبدیل ظرفیت‌های موجود به مزیت‌های پایدار بستگی دارد.

از سوی دیگر، شاید مهم‌ترین خطر برای اروپا، خودِ افزایش قدرت چین نباشد؛ بلکه ناتوانی اروپا در بازسازی بنیان‌های رقابت‌پذیری اقتصادی خویش باشد. به همان اندازه، مهم‌ترین محدودیت چین نیز این است که نمی‌تواند در جهانی که بازارهای اصلی آن تضعیف شده‌اند، صرفاً با افزایش ظرفیت تولید، قدرت اقتصادی پایدار ایجاد کند. در این معنا، چین ممکن است برنده نسبی مرحله کنونی تحولات باشد؛ اما معمار نظم اقتصادی آینده هنوز مشخص نیست.

منابع و پی‌نوشت‌ها


[1] https://www.ecb.europa.eu/press/pr/date/2026/html/ecb.pr261029~abbb6dc64b.fr.html?utm_source=chatgpt.com

[2] https://www.reuters.com/business/ecbs-lagarde-resigns-early-so-she-can-speak-freely-topics-beyond-monetary-policy-2026-10-29/?utm_source=chatgpt.com

[3] https://apnews.com/article/ecb-lagarde-resignation-bank-c657d818e8f487f2ce990fe57ba55d4a

[4] https://commission.europa.eu/news-and-media/news/eu-economy-forecast-slow-down-amid-rising-inflation-following-energy-shock-2026-05-21_sv?prefLang=sv

[5] https://www.ecb.europa.eu/press/projections/html/ecb.projections202606_eurosystemstaff~a495110f8d.en.html?utm_source=chatgpt.com

[6] https://www.iea.org/reports/electricity-2026/prices?utm_source=chatgpt.com

[7] https://commission.europa.eu/topics/competitiveness/draghi-report_en?prefLang=es&utm_source=chatgpt.com

[8] https://www.basf.com/global/en/media/events/2026/zhanjiang-inauguration?utm_source=chatgpt.com

[9] https://economy-finance.ec.europa.eu/economic-surveillance-eu-member-states/country-pages-including-country-reports/france/economic-forecast-france_en?utm_source=chatgpt.com

[10] https://www.investing.com/news/economy-news/french-debt-risk-premium-reaches-euro-zone-sovereign-crisis-levels-4965495?utm_source=chatgpt.com

[11] در ادبیات سیاست پولی و بانکداری مرکزی، دو اصطلاح شاهین (Hawk) و کبوتر (Dove) برای توصیف دو رویکرد متفاوت در تعیین نرخ بهره و کنترل تورم به کار می‌روند.

1. رویکرد شاهینی (Hawkish)

شاهین‌ها در سیاست پولی، اولویت اصلی را مهار تورم و حفظ ثبات قیمت‌ها می‌دانند؛ حتی اگر این کار به قیمت کاهش رشد اقتصادی یا افزایش بیکاری تمام شود.

ویژگی‌های سیاست شاهینی:

  • تمایل به افزایش نرخ بهره.
  • محدود کردن رشد نقدینگی و اعتبار.
  • مقابله جدی با انتظارات تورمی.
  • پذیرش احتمال کاهش رشد اقتصادی برای کنترل تورم.

مثال: اگر تورم افزایش پیدا کند، یک سیاست‌گذار شاهینی ممکن است نرخ بهره را افزایش دهد تا تقاضای کل کاهش یابد و فشار تورمی مهار شود.

2. رویکرد کبوترانه (Dovish)

کبوترها در سیاست پولی، وزن بیشتری به رشد اقتصادی، اشتغال و جلوگیری از رکود می‌دهند و معمولاً در برابر افزایش نرخ بهره محتاط‌تر هستند.

ویژگی‌های سیاست کبوترانه:

  • تمایل به کاهش نرخ بهره یا حفظ آن در سطح پایین.
  • حمایت از اعتباردهی و سرمایه‌گذاری.
  • توجه بیشتر به اشتغال و رشد اقتصادی.
  • پذیرش مقداری تورم بیشتر، در صورتی که به حمایت از اقتصاد کمک کند.

مثال: اگر اقتصاد با رکود و بیکاری مواجه شود، یک سیاست‌گذار کبوترانه ممکن است حتی در شرایط تورم نسبتاً بالا، با افزایش نرخ بهره مخالفت کند.

3. اهمیت این دو اصطلاح در بانک مرکزی اروپا

برای مثال، در تحلیل جانشین احتمالی کریستین لاگارد، وقتی گفته می‌شود یک نامزد «شاهینی‌تر» است، منظور این است که احتمالاً در برابر تورم موضع سخت‌گیرانه‌تری خواهد داشت و ممکن است از نرخ بهره بالاتر حمایت کند.

همچنین تصمیمات نرخ بهره در بانک مرکزی اروپا صرفاً در اختیار رئیس آن نیست؛ بلکه در شورای حکام و بر اساس ارزیابی مجموعه‌ای از متغیرهای اقتصادی اتخاذ می‌شود.

[12] https://www.eia.gov/todayinenergy/detail.php?id=67905&utm_source=chatgpt.com

[13] https://www.iea.org/reports/global-ev-outlook-2026/manufacturing-and-trade?utm_source=chatgpt.com

[14] https://www.gtai.de/en/invest/business-location-germany/foreign-direct-investment?utm_source=chatgpt.com

[15] پیشین

[16] https://economy-finance.ec.europa.eu/economic-forecast-and-surveys/economic-forecasts/spring-2026-economic-forecast-slowdown-growth-energy-shock-drives-inflation/how-do-eu-manufacturing-firms-navigate-tensions-disruptions-and-policy-changes-foreign-markets_en?utm_source=chatgpt.com

[17] https://policy.trade.ec.europa.eu/eu-trade-relationships-country-and-region/countries-and-regions/china_en?utm_source=chatgpt.com

[18] https://www.db.com/news/detail/20260810-deutsche-bank-appointed-as-rmb-clearing-bank-for-europe?utm_source=chatgpt.com

[19] https://op.europa.eu/en/publication-detail/-/publication/e08c5489-9dcf-11f1-b25c-01aa75ed71a1?utm_source=chatgpt.com