حمید ملازاده: پنج رویداد جدا از هم در ظاهر ولی مرتبط در باطن در یک روز واحد (یکشنبه 4 اکتبر) بازار طلای سیاه را همزمان تحتتاثیر قرار دادند: حمله حوثیها به تاسیسات آرامکو در ریاض، عبور نخستین نفتکش 2 میلیون بشکهای عراقی از هرمز در چند دهه اخیر، تداوم اصابت پرتابههای ناشناس به نفتکشها در دریای عمان، افشای جزئیات معامله نفتی لوکاویل روسیه با حلقه نزدیکان دونالد ترامپ و رد ممنوعیت صادرات دیزل از سوی او. کنار هم قرار دادن این چند واقعه الگوی خاصی را به ذهن متبادر میسازد: بازار نفت همزمان از چند جبهه -تشدید نظامی در دریای سرخ، تغییر رفتار تولیدکنندگان منطقهای، دیپلماسی پشتپرده قدرتهای بزرگ و سیاست داخلی آمریکا- تحت فشار و بازآرایی است؛ وضعیتی که دیگر اجازه نمیدهد هیچیک از این جبههها را جدا از بقیه تحلیل کرد.
حمله به قلب نفتی ریاض
ادعای حوثیها مبنی بر هدفقراردادن تاسیسات آرامکو در خود ریاض -نه در مناطق مرزی یا بندر ینبع، جایی که پیشتر هدف حملات مشابه بوده- نقطه عطفی در الگوی تشدید درگیری میان عربستان و حوثیها و تاثیرات آن در بازار نفت است. شاهدان عینی ستونی از دود و آتش در نزدیکی یکی از تاسیسات آرامکو در پایتخت عربستان را گزارش کردهاند؛ هرچند مقامات سعودی هنوز این حمله را رسما تایید نکردهاند. این سکوت رسمی، بهخودیخود قابلتامل است: ریاض در هفته گذشته نیز حمله مشابهی به ینبع را با اعلام رهگیری 6موشک بالستیک پاسخ داده بود، بدون آنکه هیچ آسیبی به تاسیسات آرامکو را تایید کند؛ الگویی که نشان میدهد سعودیها ترجیح میدهند روایت «دفاع موفق» را حفظ کنند، حتی اگر واقعیت میدانی پیچیدهتر باشد.
اهمیت این حمله فراتر از آسیب احتمالی به یک تاسیسات است: تا پیش از این، حملات حوثیها عمدتا به مناطق نزدیک مرز یمن محدود بود؛ اما اگر آنها توانسته باشند موشک و پهپاد را تا خود پایتخت سعودی برسانند، یعنی دامنه تهدید علیه زیرساخت انرژی عربستان بهطور جدی گستردهتر شده است. این تحول درست همزمان با گزارشهای پیشین درباره برنامهریزی احتمالی ریاض برای عملیات نظامی گسترده علیه حوثیها در بابالمندب رخ میدهد. این دو خبر را باید دو روی یک سکه دید: عربستان همانقدر که بهدنبال تهاجم برای ایمنسازی بابالمندب است، همزمان در دفاع از عمق سرزمینی خود نیز با چالش مواجه شده است.
بازگشت عراق به هرمز
در میان این اخبار نظامی، تصمیم شرکت دولتی کشتیرانی نفت عراق برای انتقال ۲میلیون بشکه نفت خام از طریق یک نفتکش غولپیکر (VLCC) از مسیر تنگه هرمز، اگرچه در نگاه اول خبری فنی بهنظر میرسد، اما بار راهبردی سنگینی دارد. علی قیس عبدالجبار، مدیرعامل این شرکت، این اقدام را نخستین عملیات از این دست در چند دهه اخیر توصیف کرده است؛ یعنی عراق تاکنون عمدتا نفت خود را در بندر بصره تحویل میداده، نه از طریق حمل مستقیم با ناوگان خود از هرمز.
این تغییر به SOMO، بازاریاب نفتی دولتی عراق، انعطاف بیشتری برای بهرهگیری از فرصتهای بهتر فروش و قیمتگذاری میدهد. نکتهای که این تصمیم را در بستر امروز بازار پراهمیت میکند این است که عراق پیشتر مجوز عبور نفتکشهای خود از تنگه مسدودشده هرمز را از ایران دریافت کرده است. لذا بغداد در حال استفاده از یک مجوز دیپلماتیک حساس، برای ساختن یک قابلیت تجاری و لجستیک بلندمدت -شامل خرید و مالکیت نفتکشهای تخصصی برای رقابت با شرکتهای کشتیرانی منطقهای- است؛ گامی که اگر تداوم یابد، میتواند عراق را از یک صادرکننده وابسته به زیرساختهای ثابت، به بازیگری با استقلال لجستیک بیشتر در بازار جهانی نفت بدل کند.
ادامه ناامنی مسیرهای دریایی
گزارش فرمانده یک نفتکش مبنی بر اصابت یک پرتابه ناشناس در فاصله چهار مایل دریایی شرق عمان -که توسط نهاد نظارت دریایی بریتانیا (UKMTO) تایید شده، اگرچه بدون تلفات جانی یا آلودگی زیستمحیطی گزارششده- یادآوری مهمی است: حتی در میانه گزارشهایی از بهبود نسبی جریان نفت خاورمیانه، خود مسیرهای دریایی همچنان ناامن باقی ماندهاند. این حادثه، در کنار حمله احتمالی به آرامکو و تنش مستمر بابالمندب، تصویری را تکمیل میکند که در تحلیلهای اخیر بارها تکرار شده: مشکل دیگر فقط «آیا نفت تولید میشود؟» نیست، بلکه این است که «آیا این نفت میتواند بدون حادثه به مقصد برسد؟»
درهم آمیختگی دیپلماسی و منافع شخصی
شاید پیچیدهترین تحول این روزهای بازار نفت، گزارش نیویورکتایمز درباره گسترش مذاکرات دولت ترامپ با روسیه بر سر پایان جنگ اوکراین با یک معامله نفتی چندمیلیارد دلاری باشد که میدانهای نفتی، پالایشگاهها و جایگاههای سوخت لوکاویل در سراسر جهان را دربرمیگیرد. آنچه این معامله را از یک توافق تجاری معمول متمایز میکند، ترکیب افراد درگیر در آن است: گروهی شامل میلیاردر آمریکایی تاد بوهلی، دو گروه خاورمیانهای که پیشتر با خانواده کوشنر یا ویتکاف -دو مذاکرهکننده ارشد آمریکایی- همکاری تجاری داشتهاند و حتی یک بازوی دولت آمریکا (خود گزارش رویترز هم دقیقا مشخص نکرده کدام نهاد دولتی آمریکا درگیر این معامله است). پوتین شخصا این معامله را در دیدار پنجم سپتامبر با ویتکاف و کوشنر در کرملین مطرح کرده و آن را ابزاری برای نشاندادن این پیام به مردم روسیه توصیف کرده که همکاری تجاری با آمریکا هنوز ممکن است. این خبر، پرسشی بنیادین درباره مرز میان دیپلماسی رسمی و منافع تجاری شخصی ایجاد میکند؛ پرسشی که احتمالا در هفتههای آینده ابعاد بیشتری پیدا خواهد کرد.
رد ممنوعیت صادرات دیزل؟
در نهایت، همزمانی اعلام ترامپ مبنی بر اینکه دولت او صادرات دیزل را ممنوع نخواهد کرد با توافق کشورهای G7 برای آزادسازی ذخایر اضطراری دیزل و نفت خام باید در کنار هم تعبیر شود، نه جداگانه. این همزمانی نشان میدهد واشنگتن احتمالا ترجیح داده بهجای اقدام یکجانبه داخلی -که با مخالفت گسترده صنعت پالایش روبهرو بود- از ابزار آزادسازی ذخایر G7 برای کاهش فشار قیمتی دیزل استفاده کند.
سناریوهای پیش رو
بر مبنای این رویدادها، چند مسیر برای روزهای آینده بازار نفت محتمل بهنظر میرسد:
• اگر حملات حوثی به عمق خاک عربستان تداوم یابد، برخی تحلیلگران احتمال میدهند ریاض زودتر از برنامه، عملیات نظامی علیه بابالمندب را کلید بزند؛ فرض کلیدی این سناریو، تداوم حمایت از حوثیها و ادامه بنبست دیپلماتیک تهران و واشنگتن است.
• اگر عراق بتواند الگوی عبور مستقیم از هرمز را گسترش دهد و ناوگان اختصاصی خود را تکمیل کند، برخی ناظران صنعت انتظار دارند بغداد ظرف یکی دو سال به رقیب جدیتری برای شرکتهای کشتیرانی منطقهای بدل شود؛ این سناریو منوط به تداوم صدور مجوز ایران برای تردد کشتیهای عراقی از هرمز است.
• اگر معامله لوکاویل با تایید نهایی کاخ سفید و کرملین پیش برود، برخی تحلیلگران ژئوپلیتیک احتمال میدهند این الگو -ترکیب دیپلماسی رسمی با شبکههای تجاری خصوصی نزدیک به مذاکرهکنندگان- به الگویی تکرارشونده در سایر مذاکرات صلح آینده بدل شود؛ روندی که نظارت و شفافیت بر تصمیمات ژئوپلیتیک بزرگ را دشوارتر میکند.
• اگر آزادسازی ذخایر G7 نتواند بهتنهایی فشار قیمتی دیزل را کنترل کند، برخی تحلیلگران بازار هشدار دادهاند دولت ترامپ ممکن است بار دیگر، با وجود رد فعلی، به گزینه ممنوعیت صادرات -یا نسخههای ملایمتر آن مانند دیزل رنگشده- بازگردد.
پرسش پایانی
اگر در یکروز واحد، همزمان یک حمله به قلب پایتخت بزرگترین صادرکننده نفت جهان گزارش شود، یک تولیدکننده منطقهای پس از دههها مسیر تجاری تازهای در پرریسکترین آبراه جهان بگشاید و هم شبکهای از منافع تجاری خصوصی در دل مذاکرات صلح یک جنگ بزرگ دیگر نقشآفرینی کند، آیا میتوان دیگر از «بازار نفت» بهعنوان یک سیستم اقتصادی مجزا از ژئوپلیتیک سخن گفت؟ یا باید پذیرفت که در دوران کنونی، هر بشکه نفتی که بهدست مصرفکننده میرسد، مسیر خود را نه از میان پالایشگاه و خطلوله، بلکه از دل یک شبکه بههمتنیده از جنگ، دیپلماسی و منافع شخصی طی کرده است؟
خبرگزاری علت
نظر شما