مختصات نظم امنیتی در حال ظهور خاورمیانه

این تغییر الزاما به معنای خروج آمریکا از خاورمیانه نیست؛ بلکه نشانه آن است که کشورهای منطقه بیش از گذشته در حال متنوع‌کردن شرکای امنیتی و اقتصادی خود و ایجاد ظرفیت‌هایی مستقل‌تر از گذشته هستند. به بیان دیگر، مساله اصلی در حال تبدیل‌شدن از «وابستگی به یک قدرت خارجی» به «مدیریت مجموعه‌ای از روابط و وابستگی‌ها» است. یکی از مهم‌ترین نشانه‌های این تحول، توافق دفاعی مشترک عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در اوت ۲۰۲۶ است. این توافق که حمله به یکی از اعضا را در چارچوب دفاع مشترک قرار می‌دهد، در شرایطی شکل گرفت که کشورهای خلیج فارس با افزایش ناامنی‌های موشکی، پهپادی و اختلال در مسیرهای انرژی مواجه بودند. البته درباره میزان عملیاتی‌شدن این توافق و ظرفیت واقعی آن برای ایجاد یک ائتلاف نظامی پایدار هنوز نمی‌توان با قطعیت سخن گفت، با این حال، اهمیت ژئوپلیتیک آن در این است که بخشی از امنیت منطقه در حال تعریف‌شدن در قالب ترتیباتی است که صرفا به واشنگتن وابسته نیست.

همزمان، همکاری‌های امنیتی میان اسرائیل و برخی کشورهای عربی نیز در حوزه‌هایی مانند دفاع هوایی و فناوری‌های نظامی افزایش یافته است. بنابراین، معماری امنیتی جدید را نمی‌توان صرفا با دوگانه «آمریکا یا قدرت‌های منطقه‌ای» توضیح داد. واقعیت در حال شکل‌گیری، شبکه‌ای از روابط است که در آن کشورهای منطقه تلاش می‌کنند همزمان از ظرفیت‌های آمریکا، اسرائیل، ترکیه، پاکستان و سایر شرکای خارجی استفاده کنند و در عین حال، توان دفاعی و دیپلماتیک خود را نیز افزایش دهند. در این میان، تنگه هرمز همچنان یکی از مهم‌ترین نقاطی است که اهمیت ژئوپلیتیک خاورمیانه را برای اقتصاد جهانی آشکار می‌کند. اهمیت هرمز فقط به نفت محدود نمی‌شود. بخش قابل‌توجهی از صادرات گاز طبیعی مایع قطر و امارات نیز از این مسیر عبور می‌کند و به همین دلیل، هرگونه اختلال جدی در این آبراه می‌تواند هم بازار انرژی و هم زنجیره‌های تامین جهانی را تحت‌‌تاثیر قرار دهد. تجربه بحران ۲۰۲۶ نیز نشان داد که حتی زمانی که بازار جهانی تلاش می‌کند از ذخایر، مسیرهای جایگزین و منابع جدید استفاده کند، جایگزینی کامل یک گلوگاه ژئوپلیتیک مانند هرمز در کوتاه‌مدت امکان‌پذیر نیست.

اما شاید مهم‌تر از خود هرمز، واکنش بازیگران منطقه به آسیب‌پذیری این مسیر باشد. در سال‌های اخیر، توسعه خطوط لوله، بنادر جایگزین، مسیرهای زمینی و کریدورهای ریلی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. عربستان و امارات بخشی از ظرفیت انتقال نفت خود را از مسیرهایی خارج از هرمز در اختیار دارند و کشورهای منطقه نیز تلاش می‌کنند در حوزه تجارت و حمل‌ونقل، گزینه‌های بیشتری در اختیار داشته باشند. بنابراین، رقابت جدید فقط بر سر کنترل یک تنگه یا بندر نیست؛ بلکه بر سر ایجاد شبکه‌ای از مسیرهای جایگزین و کاهش آسیب‌پذیری در برابر اختلال در یک نقطه خاص است. از همین‌جا مفهوم امنیت در خاورمیانه نیز در حال تغییر است.

امنیت دیگر صرفا به تعداد جنگنده‌ها، سامانه‌های موشکی یا پایگاه‌های نظامی وابسته نیست. بندر، خط لوله، راه‌آهن، کریدور تجاری، شبکه انرژی، زیرساخت دیجیتال و حتی زنجیره تامین کالا اکنون بخشی از محاسبات امنیتی کشورها محسوب می‌شوند. به همین دلیل، ژئوپلیتیک و ژئواکونومی بیش از گذشته در یکدیگر ادغام شده‌اند و رقابت بر سر زیرساخت‌های اقتصادی، عملا به بخشی از رقابت امنیتی تبدیل شده است. چین نمونه مهمی از این تحول است. پکن در سال‌های اخیر حضور اقتصادی و دیپلماتیک خود را در خاورمیانه گسترش داده و با کشورهای مختلف منطقه، از کشورهای عربی خلیج فارس گرفته تا ایران و اسرائیل، روابط اقتصادی و سیاسی دارد. با این حال، چین برخلاف آمریکا تمایل چندانی به تبدیل‌شدن به ضامن نظامی امنیت منطقه نشان نداده است. رویکرد چین بیشتر بر تجارت، انرژی، سرمایه‌گذاری، زیرساخت و دیپلماسی استوار است.

هند نیز به دلیل وابستگی انرژی و موقعیت جغرافیایی خود، به یکی از بازیگران مهم معماری اقتصادی جدید خاورمیانه تبدیل شده است. بحران‌های اخیر انرژی، اهمیت تنوع‌بخشی به منابع و مسیرهای واردات را برای دهلی‌نو افزایش داده است. در همین چارچوب، طرح کریدور هند، خاورمیانه و اروپا یا IMEC اهمیت پیدا می‌کند. در غرب منطقه نیز ترکیه تلاش می‌کند موقعیت جغرافیایی خود را به یک مزیت ژئوپلیتیک و اقتصادی تبدیل کند. پروژه «راه توسعه عراق» در این زمینه اهمیت ویژه‌ای دارد. این پروژه قرار است بندر فاو در جنوب عراق را از طریق یک شبکه ریلی و جاده‌ای به مرز ترکیه متصل کند و در نهایت امکان انتقال کالا میان خلیج فارس و بازارهای ترکیه و اروپا را افزایش دهد. در صورت تحقق، چنین پروژه‌ای می‌تواند جایگاه عراق را از یک فضای صرفا عبوری به یک گره مهم ترانزیتی ارتقا دهد و در عین حال، نقش ترکیه را در اتصال خلیج فارس به اروپا تقویت کند.

سوریه نیز می‌تواند در همین چارچوب بار دیگر اهمیت ژئوپلیتیک خود را به عنوان فضای اتصال میان آناتولی، شرق مدیترانه، عراق، اردن و شبه‌جزیره عربستان بازیابد. تلاش برای توسعه مسیرهای حمل‌ونقل میان ترکیه، سوریه و اردن و همچنین تحولات مربوط به تجارت و ترانزیت در این محور نشان می‌دهد که جغرافیای شام ممکن است بار دیگر از یک فضای صرفا امنیتی به بخشی از شبکه‌های اقتصادی و ترانزیتی منطقه تبدیل شود. اهمیت این موضوع در آن است که هرچه شبکه‌های زمینی و ریلی منطقه گسترش پیدا کنند، ارزش ژئوپلیتیک کشورهایی که در مسیر این شبکه‌ها قرار دارند نیز افزایش خواهد یافت.

از این منظر، رقابت اصلی در خاورمیانه جدید فقط رقابت بر سر سرزمین نیست؛ بلکه رقابت بر سر «مسیرها، گره‌ها و وابستگی‌ها» است. بندری که بتواند جریان تجارت یک کشور را به خود وابسته کند، خط لوله‌ای که مسیر انتقال انرژی را تغییر دهد، راه‌آهنی که دو منطقه اقتصادی را به یکدیگر متصل کند یا کشوری که بتواند چند بازار بزرگ را از طریق قلمرو خود به هم پیوند دهد، همگی می‌توانند به منابع قدرت ژئوپلیتیک تبدیل شوند. این تحول، مفهوم بازدارندگی را نیز تحت‌تاثیر قرار داده است. در گذشته، بازدارندگی عمدتا با توان نظامی و هزینه‌ای که یک کشور می‌توانست به مهاجم تحمیل کند سنجیده می‌شد. اما در معماری جدید، ایجاد وابستگی متقابل اقتصادی و زیرساختی نیز می‌تواند بخشی از قدرت بازدارندگی باشد. هرچه منافع کشورهای بیشتری به ثبات یک مسیر، بندر، بازار، شبکه انرژی یا زیرساخت مشترک وابسته شود، هزینه ایجاد اختلال در آن شبکه افزایش پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی، نقش آمریکا نیز در حال تغییر است، اما هنوز پایان نیافته است. ایالات متحده همچنان از مهم‌ترین قدرت‌های نظامی حاضر در منطقه است و در حوزه‌هایی مانند امنیت دریایی، دفاع هوایی، اطلاعات و بازدارندگی نظامی ظرفیت‌هایی دارد که در کوتاه‌مدت جایگزین کاملی برای آنها ایجاد نشده است. با این حال، کشورهای منطقه در حال افزایش گزینه‌های خود هستند و تلاش می‌کنند امنیت، تجارت و روابط خارجی خود را فقط به یک قدرت یا یک مسیر محدود نکنند. گزارش‌های اخیر نیز از حرکت کشورهای خلیج فارس به سمت نوعی تنوع‌بخشی امنیتی و جست‌وجوی ترتیبات منطقه‌ای جدید حکایت دارد. بنابراین، آنچه در خاورمیانه در حال شکل‌گیری است را نمی‌توان صرفا «افول آمریکا» یا «ظهور یک قدرت جایگزین» نامید. واقعیت پیچیده‌تر از این دوگانه است. آمریکا همچنان یک ستون مهم امنیت سخت منطقه باقی می‌ماند، اما در کنار آن، قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در حوزه‌های متفاوت نقش بیشتری پیدا می‌کنند.

در نهایت، خاورمیانه در حال حرکت از یک نظم نسبتا تک‌مرکزی به سمت یک معماری امنیتی چند لایه و شبکه‌ای است. از این منظر، پرسش اصلی در نظم ژئوپلیتیک جدید خاورمیانه دیگر فقط این نیست که «چه کشوری بر چه سرزمینی مسلط است؟» بلکه این است که «چه کشوری می‌تواند خود را به یک حلقه ضروری در شبکه منطقه‌ای تبدیل کند؟» پاسخ به این پرسش، بخش مهمی از آینده موازنه قدرت در خاورمیانه را تعیین خواهد کرد.

*  دکترای ژئوپلیتیک دانشگاه تربیت مدرس