این روزها شغل هیچکس برای مدت طولانی ثابت نمیماند. انتظار داریم در مسیرهای متفاوت رشد کنیم؛ هم در کاری که اکنون انجام میدهیم و هم در مسیر شغلی که در آینده طی خواهیم کرد. در طول سالهای کاری که روزبهروز طولانیتر میشوند، بهطور میانگین دستکم چهار یا پنج نوع مسیر شغلی متفاوت را تجربه خواهیم کرد. تنوع حالا به بخشی جداییناپذیر از تجربه کاری ما تبدیل شده است.
حالا مسیر شغلی «پیچ و خمدار» به تجربهای فراگیر تبدیل شده است. این مسیر شغلی به اندازه خود شما منحصربهفرد است و تعریف شخصی شما از موفقیت، آن را شکل میدهد. شما فرصتهای خودتان را میسازید و نسبت به گزینههای مختلفی که آینده پیش رویتان میگذارد، ذهنی باز و کنجکاو دارید. در این رویکرد، به جای برنامههای از پیش تعیینشده، امکانهای پیش رو را در اولویت قرار میدهید؛ به جای عنوانهای شغلی، بر توانمندیهایتان تکیه میکنید؛ به جای ارتقای مقام، بر پیشرفت تمرکز دارید و به جای رسیدن به یک مقصد مشخص، مسیر حرکت برایتان اهمیت دارد.
اگر مثل من مدتی است وارد دنیای کار شدهاید، کنار گذاشتن این تصور قدیمی از موفقیت که همه چیز را به «نردبان شغلی» گره میزند، میتواند دشوار باشد. ممکن است هویت حرفهای شما با جایگاهتان در نمودار سازمانی، تلاش زیادی که برای رسیدن به آن موقعیت کردهاید و عنوان شغلیتان پیوند خورده باشد. اما اصرار بر یک تصور قدیمی و منسوخ، خطر بزرگتری برای بهروز ماندن و تابآوری مسیر شغلی شماست.
هدف این نیست که جاهطلبی را کنار بگذاریم. برعکس، میخواهم همه برای آیندهای که مسیر شغلیشان میتواند رقم بزند، بلندپرواز باشند. اما تحقق این بلندپروازیها در دنیای امروز، مستلزم آن است که مهارتهای لازم برای موفقیت در یک مسیر شغلی جدید را در خود پرورش دهیم: مسیر شغلی پیچ و خمدار که اجتنابناپذیر است.
مهارتی که از یادگیری آن پشیمان نمیشوید
با توجه به اینکه هوش مصنوعی، هم نوع کارهایی که انجام میدهیم و هم شیوه انجام آنها را متحول میکند، تصمیمگیری درباره اینکه روی چه مهارتهایی تمرکز کنیم میتواند واقعا گیجکننده و دشوار باشد.
موسسه Skills England، مفهوم «مهارتهایی که از آنها پشیمان نمیشوید» (No regret skills) را معرفی کرده است؛ یعنی مهارتهایی که فارغ از تغییرات شغلی یا مسیری که ممکن است حرفه شما در آینده طی کند، همچنان برایتان مفید و ارزشمند باقی میمانند. مهمترین مهارت بدون پشیمانی که با توجه به تجربه و همکاری با صدها سازمان در طول ۱۰ سال گذشته، به آن رسیدهایم این است: «یاد گرفتن اینکه چگونه یاد بگیریم.»
طوری یاد بگیر انگار شغلت به آن وابسته است
در مسیرهای شغلی خطی و سلسلهمراتبی، ما سر کار میرفتیم تا یاد بگیریم چگونه یک شغل را انجام دهیم. اما در یک مسیر شغلی پرپیچ و خم، یادگیری خودش بخشی از کار است؛ حتی میتوان گفت خود کار است. اگر یاد نگیریم که چگونه یاد بگیریم، این خطر وجود دارد که از دیگران عقب بمانیم.
مشکل این نیست که دیگران را قانع کنیم یادگیری مهم است. چالش اصلی این است که یادگیری را در عمل محقق کنیم، به شکلی که نتوان آن را نادیده گرفت و در عین حال، لذتبخش هم باشد. یادگیری فقط چیزی نیست که در یک دوره آموزشی انجام دهید؛ چیزی جدا از کار روزمرهتان و برنامهریزیشده توسط سازمان هم نیست.
در همین زمینه، طی سه سال گذشته، از چارچوبی استفاده کردهایم که بر سه اصل استوار است:
همانطور که پیش میروی، یاد بگیر.
در لحظات دشوار، یاد بگیر.
خودت مسوول یادگیری خودت باش.
در حین کار یاد بگیر
بزرگترین مانع یادگیری، کمبود وقت است. بهجای اینکه از خودمان بپرسیم: «چطور وقت بیشتری برای یادگیری پیدا کنم؟» نقطه شروع مفیدتر این است که بپرسیم: «چطور میتوانم از کاری که همین حالا انجام میدهم، بیشتر یاد بگیرم؟» یعنی در همان حین که کار میکنیم، یاد بگیریم؛ از دل جلسات و موقعیتهایی که همین حالا بخش ثابتی از هفتهمان هستند. این کار، تمرینی آگاهانه و هدفمند است برای اینکه یادگیری به بخشی جداییناپذیر از نحوه کار کردن و هویت حرفهای ما تبدیل شود.
طراحی آزمایشهای ساده و روزمره روش مفیدی برای یادگیری سریع در حین کار است. برای شروع، چیزی را انتخاب کنید که در کارتان باعث کلافگی یا نارضایتی میشود و دوست دارید آن را بهتر کنید. جلسههای کاری معمولا گزینه خوبی هستند، چون زمان زیادی از ما میگیرند، اما اغلب نه یادگیری چندانی ایجاد میکنند و نه تجربهای لذتبخش هستند.
یکی از آزمایشهای سادهای که خودمان و همراهانمان در مسیر یادگیری امتحان کردهایم، استفاده از دستورجلسههای «تصمیمگیری/بحث» است. این کار نهتنها باعث شد جلسات متمرکزتر و هدفمندتر شوند، بلکه آنقدر مفید بود که این ادبیات کمکم به پیامهای چت و گفتوگوهای روزمره ما هم راه پیدا کرد.
وقتی آزمایش کردن را به بخشی از شیوه کار خود تبدیل کنید، سرعت و میزان یادگیریتان، هم در شغل فعلی و هم در مسیر حرفهایتان، بیشتر خواهد شد.
در لحظات دشوار یاد بگیر
در یک مسیر شغلی پرپیچ و خم، هیچکس مسیر مستقیمی به سوی موفقیت ندارد. در طول مسیر، لحظات دشوار، اشتباهها، شکستها و انتخابهای نادرست اجتنابناپذیرند.
وقتی شرایط سخت میشود، تمرکز ما معمولا روی کنار آمدن با شرایط و دوام آوردن است و یادگیری به حاشیه میرود. چون در آن لحظات، یادگیری کاری غیرواقعبینانه و دستنیافتنی به نظر میرسد. با این حال، حتی در سختترین شرایط هم میتوان یاد گرفت و چالشها را فرصتی برای یادگیری دید.
وقتی چیزی طبق انتظار پیش نمیرود، به روشی برای تأمل و یادگیری نیاز داریم که کمک کند اتفاقی را که افتاده بهتر درک و تحلیل کنیم. یکی از ایدههایی که بیش از همه از آن استفاده کردهایم، WWW/EBI نام دارد. این عبارت مخفف این دو سوال است:
چه چیزی خوب پیش رفت؟ (What Worked Well?)
چه چیزی میتوانست بهتر از این باشد؟ (Even Better If?)
برای اینکه بر سوگیری طبیعی ذهن به سمت منفینگری غلبه کنیم، به ازای هر یک مورد «چه چیزی میتوانست بهتر باشد»، سه مورد از «چه چیزی خوب پیش رفت» را یادداشت کنید.
این روش به ما نگاه خوشبینانهتری هم میدهد. وقتی خوشبینتر هستیم، بهتر میتوانیم فرصتها را ببینیم، مشکلات را حل کنیم و از دیگران کمک بخواهیم. همه اینها مهارتهای ارزشمندی هستند که در لحظات دشوار به کارمان میآیند.
شاید شما انتخاب نکنید که وارد یک دوره سخت شوید. همه ما ترجیح میدهیم اشتباه نکنیم یا درگیر یک بازسازی سازمانی و تغییرات ساختاری نشویم. اما میتوانید انتخاب کنید که در چنین دورههایی چقدر یاد بگیرید و از یادگیریهایی بهره ببرید که بسیاری از افراد در چنین شرایطی نادیده میگیرند و با خود به آینده نمیبرند.
خودت هدایتگر یادگیریات باش
همانطور که هیچکس نباید بیشتر از خودت برای مسیر شغلیات اهمیت قائل باشد، یادگیری و رشد خودت را هم باید خودت هدایت کنی. اگر رشد و پیشرفت ما به مدیر یا سازمانمان وابسته باشد، در واقع مسوولیت رشد خود را به دیگران واگذار کردهایم.
وقتی خودت برای رشد و توسعه حرفهایات برنامهریزی میکنی، میتوانی مطمئن شوی که یادگیریهایت در راستای فرصتها و مسیرهایی قرار دارند که برایت جذاباند، دربارهشان کنجکاوی و دوست داری در مسیر شغلیات آنها را تجربه و کشف کنی.
یکی از راههای هدایت یادگیری، خوب شدن در «مبتدی بودن» است. در آینده بیشتر با موقعیتهایی روبهرو خواهی شد که در آنها باید چیزی را از صفر شروع کنی. بنابراین منطقی است که توانایی خودت را برای شروع کردن و یاد گرفتن از نقطه صفر تقویت کنی.
یاد گرفتن یک موضوع کاملا جدید از ابتدای کار، اغلب میتواند ترسناک و دلهرهآور باشد. اما یکی از روشهای مورد علاقه من برای شروع، استفاده از «دفترچه نمیدانم» است. کار سادهای است: فهرستی از همه چیزهایی که درباره یک موضوع نمیدانی تهیه کن. این کار خیلی سریع به تو کمک میکند بفهمی چه سوالهایی داری و در نتیجه، راحتتر متوجه میشوی یادگیری را از کجا باید شروع کنی.
ایده کاربردی دیگر این است که در طول هفته، فرصتهای بیشتری برای تجربه کردن «اولینها» ایجاد کنی. این روش، بهخصوص برای یادگیری گروهی در یک تیم، بسیار مفید است. مثلا آیا میتوانید این هفته همه با هم تلاش کنید اولین عامل هوش مصنوعی (AI Agent) خودتان را بسازید؟ یا با فردی در سازمانتان که تا به حال با او آشنا نشدهاید، یک گفتوگوی کنجکاوانه و متفاوت داشته باشید؟
مسیر شغلی پرپیچ و خم شما پر از فرصتها و موانع، عدم قطعیت و تغییر خواهد بود. اگر میخواهید از تمام فرصتهایی که دنیای کار در اختیارتان میگذارد بیشترین بهره را ببرید، اکنون زمان آن است که مهارت حیاتی یادگیری را جدی بگیرید.
منبع: London Business School
خبرگزاری علت
نظر شما