فارن افرز: تنها خلیج‌فارس می‌تواند به جنگ علیه ایران پایان دهد
شماره روزنامه: ۶۶۹۵ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۵۱۹۷ خبر و دیپلماسی
شیخ‌نشین‌ها ضامن صلح می‌شوند؟

آلیسون ماینور، مدیر پروژه ادغام خاورمیانه در شورای آتلانتیک و معاون پیشین فرستاده ویژه آمریکا در امور یمن، و نیت سوانسون، پژوهشگر ارشد مقیم و مدیر پروژه راهبرد ایران در همین اندیشکده و مدیر پیشین امور ایران در شورای امنیت ملی آمریکا، در مقاله‌ای با عنوان «تنها خلیج فارس می‌تواند به جنگ ایران پایان دهد» که ۲۹ اکتبر ۲۰۲۶ در «فارن افرز» منتشر شده، پیشنهاد می‌کنند کشورهای عربی خلیج‌ فارس برای پایان دادن به جنگ ایران و آمریکا ابتکار عمل را در دست بگیرند و با طراحی یک توافق مرحله‌ای، راه خروجی برای دو طرف از بن‌بست کنونی فراهم کنند. نویسندگان مقاله معتقدند جنگی که اکنون ۸ماه از آغاز آن می‌گذرد، برای همه طرف‌های درگیر به یک پیروزی راهبردی تبدیل نشده است؛ زیرا آمریکا و اسرائیل با وجود دستیابی به برخی اهداف نظامی، از جمله ضربه زدن به نیروی دریایی ایران، نتوانسته‌اند به اهداف اصلی خود، مانند تغییر نظام سیاسی ایران، نابودی کامل برنامه هسته‌ای یا حتی بازگشایی تنگه هرمز، دست پیدا کنند. از سوی دیگر، ایران نیز اگرچه توانسته است در برابر حملات سنگین مقاومت کند، اما هنوز نتوانسته محاصره اقتصادی و دریایی آمریکا را بشکند یا تضمینی برای پایان یافتن تهدیدهای نظامی علیه خود به دست آورد. به این ترتیب، دو طرف در وضعیتی قرار گرفته‌اند که نه قادر به تحمیل پیروزی قاطع بر طرف مقابل هستند و نه آمادگی لازم را برای پذیرش امتیازهای ضروری جهت دستیابی به توافق دارند.

از نگاه ماینور و سوانسون، مساله اصلی در تداوم این وضعیت، صرفا اختلاف‌های فنی بر سر برنامه هسته‌ای یا تحریم‌ها نیست، بلکه اعتبار سیاسی دو طرف نیز به مانعی جدی در مسیر توافق تبدیل شده است. دونالد ترامپ برای توجیه جنگ و خروج آمریکا از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵، خواهان امتیازهای گسترده از تهران است و نمی‌خواهد توافقی را بپذیرد که در داخل آمریکا به‌عنوان عقب‌نشینی از اهداف اعلام‌شده دولتش تعبیر شود. در مقابل، ایران نیز حاضر نیست توافقی را بپذیرد که دستاوردهای اقتصادی آن از امتیازهایی که پیش‌تر در تفاهم‌نامه ماه ژوئن وعده داده شده بود کمتر باشد. بنابراین، حتی در شرایطی که ادامه جنگ برای هر دو طرف پرهزینه است، ملاحظات سیاسی و نگرانی از عقب‌نشینی، امکان مصالحه مستقیم را محدود کرده است. راه‌حل پیشنهادی نویسندگان، انتقال بخشی از مسوولیت توافق از دو طرف اصلی جنگ به کشورهای عربی خلیج فارس است؛ کشورهایی که به دلیل وابستگی اقتصادی به صادرات انرژی، موقعیت جغرافیایی و آسیب‌پذیری در برابر حملات، بیش از بسیاری از بازیگران دیگر از تداوم بحران متضرر می‌شوند. در چارچوب این پیشنهاد، دولت‌های عربی می‌توانند در برابر رفع محدودیت‌های ایران بر عبور و مرور دریایی در تنگه هرمز، کمک‌های اقتصادی فوری، از جمله منابع مالی بشردوستانه و اعتبارات بازسازی، در اختیار تهران قرار دهند. ایران نیز در مقابل باید حمله به کشتی‌های تجاری و کشورهای خلیج فارس را متوقف کند و با ایجاد سازوکاری موقت برای مدیریت تردد دریایی موافقت کند. پس از آن، آمریکا می‌تواند محاصره دریایی خود را لغو کند و مسیر برای تثبیت آتش‌بس هموار شود.

نکته مهم در این طرح آن است که توافق پیشنهادی قرار نیست اختلاف‌های بنیادین تهران و واشنگتن را یک‌باره حل‌وفصل کند. به بیان دیگر، آمریکا مجبور نخواهد بود در مرحله نخست تحریم‌های موسوم به فشار حداکثری را کنار بگذارد و ایران نیز ملزم نخواهد شد بلافاصله درباره محدودیت برنامه هسته‌ای خود امتیاز بدهد. نویسندگان بر این باورند که چنین ترتیبی به هر دو طرف امکان می‌دهد بدون پذیرش مستقیم امتیاز در برابر طرف مقابل، از شدت بحران بکاهند و برای مذاکرات جامع‌تر در آینده فرصت ایجاد کنند. در این میان، کشورهای عربی نقش ضامن و ناظر آتش‌بس را بر عهده خواهند گرفت و با استفاده از اهرم‌های اقتصادی و سیاسی خود، تلاش می‌کنند مانع بازگشت درگیری شوند. با این حال، نویسندگان تاکید می‌کنند که اجرای چنین توافقی بدون تغییر در رویکرد کشورهای عربی امکان‌پذیر نیست. اختلاف‌های درون شورای همکاری خلیج فارس، به‌ویژه رقابت و تنش میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی، می‌تواند مانع شکل‌گیری موضعی هماهنگ در برابر ایران شود. به اعتقاد آنان، کشورهای منطقه لازم است اختلاف‌های دوجانبه خود را از پرونده ایران جدا کنند و بر سر خطوط قرمز مشترک و واکنش هماهنگ به نقض احتمالی توافق به تفاهم برسند. توافق‌های جداگانه و دوجانبه با ایران شاید بتواند در کوتاه‌مدت امنیت برخی دولت‌ها را افزایش دهد، اما در سطح منطقه‌ای به کاهش تنش منجر نمی‌شود و حتی ممکن است زمینه اختلاف و بی‌اعتمادی بیشتر میان کشورهای عربی را فراهم کند.

موضوع یمن و فعالیت حوثی‌ها نیز از دیگر موانع مورد اشاره مقاله است. نویسندگان معتقدند تهران کنترل کامل بر حوثی‌ها ندارد و نمی‌تواند صرفا با صدور دستور، حملات این گروه را متوقف کند؛ با این حال، ایران می‌تواند با محدود کردن نقش مستقیم خود و متوقف کردن حملات گروه‌های مورد حمایت خود در عراق علیه عربستان، نشانه‌ای عملی از تمایل به کاهش تنش ارائه دهد. از نگاه آنان، عربستان که همزمان از شمال و جنوب در معرض تهدیدهای امنیتی قرار دارد، نمی‌تواند بدون توجه به این پرونده به یک توافق پایدار با تهران اعتماد کند. در بخش دیگری از مقاله، به اهرم‌های کشورهای خلیج فارس در برابر واشنگتن اشاره شده است. نویسندگان یادآوری می‌کنند که عربستان و کویت در ماه مه، در واکنش به نگرانی از طرح آمریکا برای اسکورت کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز، به‌طور موقت دسترسی نظامی، پایگاه‌ها و امکان استفاده از حریم هوایی خود را محدود کردند و این اقدام به توقف عملیات مورد نظر آمریکا انجامید. از نظر آنان، چنین تجربه‌ای نشان می‌دهد دولت‌های عربی صرفا بازیگران آسیب‌پذیر بحران نیستند، بلکه می‌توانند با استفاده از موقعیت جغرافیایی و همکاری نظامی خود با واشنگتن، بر تصمیم‌های آمریکا اثر بگذارند و به ایران اطمینان دهند که در صورت نقض آتش‌بس، برای جلوگیری از حملات مجدد تلاش خواهند کرد.

ماینور و سوانسون در عین حال اذعان می‌کنند که این طرح با خطرهای جدی همراه است و حتی در صورت موفقیت نیز اختلاف‌های اصلی میان ایران، آمریکا و کشورهای همسایه را برطرف نخواهد کرد؛ برنامه هسته‌ای ایران و حمایت تهران از متحدان منطقه‌ای همچنان باقی می‌ماند و احتمالا در مراحل بعدی به مذاکرات پیچیده‌تری نیاز خواهد بود. افزون بر این، ممکن است چنین توافقی به افزایش نفوذ ایران بر تنگه هرمز یا تضعیف بخشی از اعتماد میان آمریکا و متحدان عرب آن منجر شود. با وجود این، نویسندگان تاکید دارند که در شرایط کنونی، دستیابی به یک توافق جامع واقع‌بینانه نیست و باید به گزینه‌ای محدودتر اما عملی‌تر اندیشید. جمع‌بندی مقاله «فارن افرز» این است که کشورهای عربی خلیج فارس دیگر نمی‌توانند خود را تماشاگر جنگ ایران و آمریکا بدانند؛ زیرا تداوم بحران، نه‌تنها صادرات نفت و گاز و امنیت کشتیرانی، بلکه الگوی اقتصادی و برنامه‌های توسعه‌ای آنان را نیز تهدید می‌کند. نویسندگان هشدار می‌دهند که اگر جنگ به همین شکل ادامه یابد، فشار بر بازارهای جهانی انرژی در سال ۲۰۲۷ افزایش خواهد یافت و با کاهش ذخایر راهبردی کشورها و آسیب‌پذیری مسیرهای جایگزین صادرات انرژی، هزینه‌های بحران سنگین‌تر خواهد شد. از این منظر، کشورهای خلیج فارس که خود از پیامدهای جنگ آسیب دیده‌اند، اکنون باید برای نجات طرف‌های درگیر از بن‌بست وارد عمل شوند؛ زیرا به تعبیر نویسندگان، شاید تنها راه پایان دادن به جنگ، ابتکاری باشد که نه از واشنگتن و نه از تهران، بلکه از پایتخت‌های عربی خلیج فارس آغاز شود.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن