فارنپالیسی در گزارشی نوشت، عربستان سعودی نمونه برجسته این رویکرد است. ریاض پیش از جنگ در پی پیمان دفاعی الزامآورتری با آمریکا بود، اما پس از آغاز درگیری، همزمان با ادامه همکاری نظامی و اطلاعاتی با واشنگتن، به سمت تقویت روابط دفاعی با پاکستان و ترکیه و ایجاد ائتلاف چند ملیتی دفاع دریایی حرکت کرد.
عمان، رویکرد متفاوتی اتخاذ کرده و با توجه به محدودیتهای نظامی خود، سیاست همزیستی عملگرایانه با ایران و میانجیگری میان تهران، واشنگتن و کشورهای شورای همکاری را دنبال کرده است؛ هرچند این سیاست نیز نتوانسته مانع فشارها و تهدیدهای نظامی شود. امارات از یک سو موضع سختتری در برابر ایران اتخاذ کرده و از سوی دیگر، برای حفاظت از زیرساختها و منافع خود، مذاکرات پشتپرده با تهران را دنبال کرده است. قطر نیز با توجه به میزبانی بزرگترین پایگاه هوایی آمریکا در منطقه و اشتراک میدان گازی پارس جنوبی ـ گنبد شمالی با ایران بر حفظ کانالهای دیپلماتیک با تهران و ایفای نقش میانجی تاکید داشته است.
کویت نیز در عین اعلام بیطرفی، در مقاطعی استفاده آمریکا از پایگاهها و حریم هوایی خود را محدود کرده، اما به دلیل مجاورت جغرافیایی با ایران و سابقه حمایت آمریکا در جنگ اول خلیج فارس، همچنان به چتر امنیتی واشنگتن نزدیک مانده است. در مجموع، متن استدلال میکند که کشورهای خلیج فارس تلاش دارند میان اتکا به آمریکا، ایجاد شرکای امنیتی جدید و تعامل مستقیم با ایران موازنه برقرار کنند، اما هیچیک از این راهبردها مصونیت کاملی ایجاد نکرده است. در نتیجه، طولانی شدن جنگ و حرکت تدریجی واشنگتن از فشار نظامی به فشار اقتصادی، کشورهای خلیج فارس را درگیر مناقشهای فرسایشی با چشمانداز نامشخص برای پایان قرار داده است.
خبرگزاری علت
نظر شما