تداوم و پایان جنگ از لنز نظریه قیمت

به گمان من، دلیل اینکه مردم نظریه قیمت را با بازارها یکی می‌گیرند، همان واژه «قیمت» است. ما معمولا قیمت‌ها را چیزی مرتبط با بازار می‌دانیم. به هر حال، بیشتر مبادلات بازاری شامل قیمت‌های ازپیش‌تعیین‌شده یا نوعی چانه‌زنی بر سر قیمت هستند. اما قیمت‌ها همه‌جا وجود دارند. وقتی چیزی را می‌خرم، توانایی خرید چیز دیگری را از دست می‌دهم. وقتی برای خرید بلیت یک کنسرت در صف منتظر می‌مانم، وسوسه‌انگیز است که تصور کنم هزینه کنسرت همان قیمت پولی بلیت است. بااین‌حال، هزینه پولی بلیت صرفا به من می‌گوید چه مقدار از مصرف کالاها و خدماتی غیر از کنسرت را باید فدا کنم. و این تمام قیمت بلیت نیست. از آنجا که برای خرید بلیت مجبور بودم در صف منتظر بمانم، زمانی را نیز که در صف سپری کردم از دست دادم. این زمانی بود که می‌توانستم صرف انجام کار دیگری کنم. اگر در صف بمانم و بلیت را بخرم، روشن است که انجام این کار برای من بر آنچه در ازای آن از دست داده‌ام ترجیح داشته است. بااین‌حال، چیزی را از دست داده‌ام. قیمت صرفا آنچه را اندازه‌گیری می‌کند که برای به دست آوردن چیزی که می‌خواهم، باید از آن صرف‌نظر کنم. قیمت همان هزینه فرصت است.

در اینجا می‌خواهم درباره اهمیت اندیشیدن برحسب قیمت‌های نسبی (و در نتیجه برحسب هزینه فرصت) صحبت کنم. وقتی چنین نگاهی پیدا کنید، می‌توانید ببینید که چگونه می‌توان از نظریه قیمت برای تحلیل نتایج و پیامدهای فعالیت‌های غیربازاری نیز استفاده کرد. برای روشن‌تر شدن این نکته، چند مثال ارائه خواهم کرد تا توضیح دهم چرا جنگ‌ها پایان می‌یابند و چرا ادامه پیدا می‌کنند.

قیمت‌های نسبی اهمیت دارند

به گمان من، وقتی بیشتر مردم به قیمت فکر می‌کنند، اغلب منظورشان قیمت‌های پولی است. اما نظریه قیمت در واقع درباره قیمت‌های نسبی است. قیمت‌های پولی صرفا به ما کمک می‌کنند این محاسبات را انجام دهیم.

برای مثال، اگر هر هفته به فروشگاه مواد غذایی بروم، به‌خوبی با قیمت دلاری بسیاری از کالاهای موجود در فروشگاه آشنا می‌شوم. اگر قیمت‌های پولی بسیاری از کالاها را بدانم، در نتیجه تصوری از قیمت‌های نسبی آنها نیز خواهم داشت. برای مثال، اگر بدانم قیمت یک گالن شیر ۴ دلار و قیمت یک قرص نان ۲ دلار است، می‌دانم که خرید هر گالن شیر به این معناست که می‌توانم دو قرص نان کمتر بخرم. بنابراین، دو قرص نان هزینه خرید یک گالن شیر هستند.

از آنجا که با قیمت‌های پولی آشنایی داریم، اغلب متوجه نیستیم که هنگام تصمیم‌گیری در حال انجام محاسبات مربوط به قیمت‌های نسبی هستیم. البته قیمت‌های پولی زمانی که با قیمت‌های بسیاری از کالاها آشنا نباشیم، چندان برایمان مفید نیستند. برای مثال، با پوزش از خوانندگان نروژی‌ام، مطمئن نیستم بیشتر خوانندگان این مطلب بتوانند به من بگویند که آیا پرداخت ۲۰ کرون برای یک گالن شیر گران است یا نه. این مثال نشان می‌دهد که تا چه اندازه برحسب قیمت‌های نسبی فکر می‌کنیم، بی‌آنکه حتی متوجه این موضوع باشیم.

قضیه آلچیان - آلن به‌خوبی این نکته درباره قیمت‌های نسبی را نشان می‌دهد. فرض کنید دو زوج داریم که هر دو قصد دارند برای صرف شام بیرون بروند. فرض کنید هر زوج می‌تواند یکی از دو رستوران را انتخاب کند. یک رستوران مجلل وجود دارد که هزینه صرف شام در آن ۱۰۰ دلار است و یک رستوران معمولی که هزینه آن ۵۰ دلار است.

زوج اول فرزندان خردسال دارند. در نتیجه، اگر بخواهند تنها برای صرف شام بیرون بروند، باید پرستار کودک استخدام کنند. زوج دوم فرزندی ندارند. اگر بر قیمت‌های پولی تمرکز کنید، احتمالا نتیجه می‌گیرید که زوج بدون فرزند بیشتر احتمال دارد رستوران مجلل را انتخاب کند؛ زیرا زوج دارای فرزند علاوه بر هزینه شام، باید هزینه پرستار کودک را نیز بپردازند. از نظر قیمت‌های پولی، همه‌چیز برای آنها گران‌تر است.

بااین‌حال، قضیه آلچیان - آلن به ما می‌گوید که زوج دارای فرزند، با فرض ثابت بودن سایر شرایط، احتمالا رستوران مجلل را انتخاب می‌کند؛ زیرا قیمت نسبی شام مجلل برای آنها در مقایسه با زوج بدون فرزند پایین‌تر است. چرا؟

زوج دارای فرزند در هر صورت باید هزینه پرستار کودک را بپردازند. فرض کنید آنها هزینه ۵۰دلاری پرستار را می‌پردازند و برای کودکان نیز غذای فوری تهیه می‌کنند. از آنجا که این ۵۰دلار را در هر صورت باید بپردازند، هزینه رفتن به رستوران مجلل برای این زوج ۱۵۰دلار و هزینه رفتن به رستوران معمولی ۱۰۰دلار خواهد بود.

بنابراین، رستوران مجلل برای این زوج ۵۰درصد گران‌تر از رستوران معمولی است. اما برای زوج بدون فرزند، رستوران مجلل دو برابر رستوران معمولی هزینه دارد. برای زوج دارای فرزند، هزینه فرصت دو وعده شام مجلل این است که باید از سه وعده شام معمولی صرف‌نظر کنند. برای زوج بدون فرزند، هزینه فرصت دو وعده شام مجلل این است که باید از چهار وعده شام معمولی صرف‌نظر کنند. به بیان دیگر، شام مجلل برای زوج بدون فرزند، وقتی برحسب شام معمولی اندازه‌گیری شود، گران‌تر است و بنابراین احتمال کمتری دارد که این زوج شام مجلل را انتخاب کند.

رفتار غیربازاری و جنگ

وقتی شروع کنیم به اندیشیدن برحسب قیمت‌های نسبی و در نتیجه هزینه‌های فرصت، اندیشیدن درباره فعالیت‌های غیربازاری نیز بسیار ساده می‌شود. قیمت‌ها همچنان در پس‌زمینه حضور دارند. هر کنشی، صرف‌نظر از اینکه پرداخت پولی در آن وجود داشته باشد یا نه، متضمن نوعی هزینه فرصت است.

برای مثال، تصمیم به دزدی را در نظر بگیرید. سرقت ممکن است به برنامه‌ریزی نیاز داشته باشد و برنامه‌ریزی مستلزم صرف زمانی است که می‌توانست برای فعالیت دیگری صرف شود. تلاش برای پنهان کردن سرقت نیز هزینه‌بر است. افزون بر این، اگر فرد هنگام ارتکاب سرقت دستگیر شود، احتمال دارد تحت پیگرد قرار گیرد و مجازات مربوطه را متحمل شود. با ارتکاب سرقت، فرد از پرداخت هزینه پولی آن اجتناب می‌کند، اما در عوض، هزینه‌ای را به شکل زمانی که صرف برنامه‌ریزی کرده، تلاش‌هایی که برای پنهان‌کاری انجام داده و مجازات مورد انتظار می‌پردازد. هرگاه این هزینه‌ها افزایش یابند، باید انتظار داشت تلاش برای سرقت کاهش پیدا کند.

برخی از اموری که خارج از بازار رخ می‌دهند، شباهت چشم‌گیری به فعالیت‌های بازاری دارند. برای مثال، دونالد ویتمن از همین رویکرد برای بررسی چگونگی پایان یافتن جنگ‌ها استفاده می‌کند. تصمیم برای پایان دادن به یک جنگ معمولا مستلزم نوعی توافق است. اگر طرف‌های درگیر بر سر توافقی به تفاهم برسند، این امر نشان می‌دهد که نوعی منفعت حاصل از مبادله وجود داشته است؛ در غیر این صورت، جنگ ادامه پیدا می‌کرد. این امر حتی زمانی که یکی از طرفین بدون قیدوشرط تسلیم می‌شود نیز صادق است، زیرا چنین تسلیمی به این معناست که گزینه جایگزین، بدتر است. شاید آن گزینه جایگزین نابودی کامل باشد.

این موضوع ممکن است بدیهی به نظر برسد. بااین‌حال، بررسی پایان جنگ از منظر نظریه قیمت می‌تواند به نتایجی منجر شود که چندان بدیهی نیستند. برای مثال، رهبران دولت‌ها گاهی می‌گویند که برای وادار کردن طرف مقابل به حضور بر سر میز مذاکره، دست به یک عملیات تهاجمی یا کارزار بمباران خاصی زده‌اند. این استدلال تا حدی منطقی است. یک کارزار بمباران موفق ممکن است منافع مورد انتظار طرف مورد حمله از ادامه جنگ را کاهش دهد و در نتیجه، رسیدن به توافق را کم‌هزینه‌تر کند. بااین‌حال، به هیچ وجه روشن نیست که این اقدام به پایان جنگ کمک کند.

برای درک دلیل آن، در نظر بگیرید که توافق صلح نیز هزینه فرصتی دارد. هزینه فرصت صلح این است که دیگر نمی‌توانید به جنگ ادامه دهید. هرچه هزینه صلح بیشتر باشد، احتمال ادامه جنگ نیز بیشتر خواهد بود.

به مثال قبلی برگردیم. همان‌طور که ویتمن در مقاله خود نشان می‌دهد، یک کارزار بمباران موفق ممکن است طرفی را که هدف بمباران قرار گرفته است از ادامه جنگ منصرف کند. اما برای طرفی که بمباران را انجام می‌دهد، یک کارزار بمباران موفق می‌تواند با افزایش احتمال پیروزی، منافع مورد انتظار از ادامه جنگ را افزایش دهد. در شرایطی خاص، این امر می‌تواند احتمال پایان جنگ را افزایش دهد. اما در شرایطی دیگر، نتیجه کاملا برعکس است. اگر منافع مورد انتظار از ادامه جنگ از ابتدا زیاد بوده باشد یا به اندازه کافی افزایش یابد، طرف پیروز ممکن است برای ادامه جنگ انگیزه بیشتری پیدا کند و در نتیجه، انگیزه کمتری برای مذاکره داشته باشد.

با درک نظریه قیمت می‌توان یک تصور نادرست رایج دیگر درباره جنگ را نیز توضیح داد. تصور رایج این است که اگر شاهد کاهش شدت درگیری‌ها باشیم، ممکن است این نشانه‌ای از نزدیک شدن جنگ به پایان باشد. به نظر من، تمرکز بر شدت درگیری اغلب با نشانه‌ای از ضعف اشتباه گرفته می‌شود. بااین‌حال، مهم است درک کنیم که اگر یکی از طرفین (یا هر دو طرف) تصمیم بگیرد شدت درگیری را کاهش دهد، احتمالا این تصمیم را به این دلیل گرفته است که از نظر آنها، چنین اقدامی منافع مورد انتظار از ادامه جنگ را افزایش می‌دهد. درست است که حرکت به سوی درگیری با شدت کمتر ممکن است احتمال پیروزی را کاهش دهد. اما در عین حال، هزینه‌های جنگ را نیز کاهش می‌دهد و بنابراین، منافع خالص پیروزی را افزایش می‌دهد.

باز هم، همان‌طور که ویتمن نشان می‌دهد، اگر هزینه جنگ به اندازه کافی کاهش یابد، کاهش شدت درگیری می‌تواند به اندازه‌ای هزینه جنگ را پایین بیاورد که در نتیجه، هزینه صلح افزایش یابد. بنابراین، کاهش شدت درگیری ممکن است به طولانی‌تر شدن جنگ منجر شود.

قیمت‌ها همان هزینه‌های فرصتند

درباره آثار ویتمن مطالب زیادی نوشته شده و افراد درباره برخی از نتایجی که او به آنها رسیده است، دیدگاه‌های متفاوتی دارند. شاید در آینده و در مطلبی دیگر دوباره به این پژوهش بازگردم. بااین‌حال، نکته کلی بحث حاضر نه درباره جنگ است و نه درباره دیدگاه ویتمن.

نکته اصلی این است که نظریه قیمت اساسا درباره قیمت‌های نسبی است. از آنجا که قیمت‌های نسبی به معنای مقایسه میان گزینه‌های مختلف‌اند، وقتی درباره قیمت‌های نسبی فکر می‌کنیم، در واقع درباره هزینه‌های فرصت فکر می‌کنیم.

هنگام اندیشیدن درباره بازارها، به‌آسانی ممکن است تمرکز خود را صرفا بر قیمت‌های قابل مشاهده بگذاریم. در بسیاری از موارد، همین قیمت‌ها برای توضیح رفتار افراد کافی‌اند. اما وقتی برای توضیح رفتار افراد کافی نباشند، اغلب دلیل آن وجود هزینه‌های دیگری است که ممکن است چندان آشکار نباشند. هنگامی که این هزینه‌ها را نیز در نظر بگیریم، می‌توانیم به پیش‌بینی درست دست پیدا کنیم.

خارج از بازارها، ممکن است قیمت‌های قابل مشاهده‌ای وجود نداشته باشند، اما هزینه‌های فرصت همچنان وجود دارند. اگر بتوانید این هزینه‌های فرصت را به‌درستی شناسایی کنید، آنگاه می‌توانید از آموزه‌های متعارف نظریه قیمت برای درک و پیش‌بینی رفتار انسان نیز استفاده کنید.

* اقتصاددان