روابط ایران و آلمان در چند دهه گذشته یکی از مهمترین کانالهای ارتباط اقتصادی تهران با اروپا بوده است؛ رابطهای که اگرچه هیچگاه از اختلافات سیاسی، حقوق بشری و امنیتی خالی نبود، اما برای سالها بر این فرض استوار بود که میتوان اختلافات سیاسی را از منافع اقتصادی و گفتوگوی دیپلماتیک جدا کرد. همین رویکرد بود که در مقاطعی تجارت دوجانبه را به چندمیلیارد یورو رساند. برای نمونه، تجارت ایران و آلمان در سال ۲۰۱۷ به حدود ۳.۴میلیارد یورو رسید و در سال ۲۰۱۸ صادرات آلمان به ایران به تنهایی ۲.۷میلیارد یورو بود.
با این حال، روند نزولی از همان زمان آغاز شد که آمریکا در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد و تحریمهای ثانویه را بازگرداند. اروپا، برخلاف وعدههای سیاسی، نتوانست سازوکاری ایجاد کند که شرکتهای بزرگ اروپایی را در برابر تحریمهای آمریکا مصون کند. نتیجه روشن بود: بنگاههای آلمانی که منافع بسیار بزرگتری در بازار آمریکا داشتند، یکی پس از دیگری از ایران خارج شدند. تجارت دوجانبه در سال ۲۰۱۹ به ۱.۷میلیارد یورو کاهش یافت و در سال ۲۰۲۴ به حدود ۱.۵میلیارد یورو رسید. در سال ۲۰۲۵ نیز صادرات آلمان به ایران ۲۴.۵ درصد کاهش یافت و به ۹۶۱.۶میلیون یورو رسید؛ واردات آلمان از ایران تنها ۲۳۴.۵میلیون یورو بود.
مشکل البته صرفا تحریم آمریکا نبود. روابط ایران و اروپا به تدریج از یک رابطه عمدتا اقتصادی به مجموعهای از پروندههای امنیتی تبدیل شد: برنامه هستهای، مسائل حقوق بشر، جنگ اوکراین و همکاری نظامی ایران و روسیه، مسائل منطقهای، بازداشت اتباع اروپایی به جرم جاسوسی و اتهام فعالیتهای فرامرزی. اتحادیه اروپا اکنون مجموعهای از این موضوعات را همزمان در رابطه با تهران دنبال میکند. حتی در فوریه ۲۰۲۶، اتحادیه اروپا سپاه پاسداران را در فهرست سازمانهای تروریستی خود قرار داد؛ اقدامی که نشان میدهد فاصله سیاسی تهران و اروپا به سطحی بیسابقه رسیده است. در سطح اقتصادی نیز تصویر گویای عمق سقوط است. مجموع تجارت کالایی اتحادیه اروپا و ایران در سال ۲۰۲۵ حدود ۳.۷میلیارد یورو بود؛ یعنی با در نظر گرفتن کل ۲۷ عضو اتحادیه، رقم تجارت فاصله زیادی با دوران اوج دارد.
اما چرا رابطه از دست رفت؟ پاسخ را باید در شکست تدریجی منطق برجام جستوجو کرد. برجام قرار بود یک معامله نسبتا ساده باشد: محدودیتهای هستهای ایران در برابر رفع تحریم و عادیسازی اقتصادی. خروج آمریکا این معادله را شکست؛ اروپا نتوانست منافع اقتصادی وعده دادهشده را تحویل دهد و ایران نیز از سال ۲۰۱۹ بهتدریج از محدودیتهای برجام فاصله گرفت. در ژوئن ۲۰۲۵ نیز شورای حکام آژانس، ایران را در زمینه تعهدات پادمانی در وضعیت عدم پایبندی قرار داد و سپس در اوت، آلمان، فرانسه و بریتانیا مکانیسم ماشه را فعال کردند. در پایان سپتامبر ۲۰۲۵ نیز قطعنامههای پیشین شورای امنیت بازگشتند. در چنین شرایطی، احیای روابط دیگر با چند قرارداد تجاری ممکن نیست. جنگ و تنشهای نظامی منطقه، پرونده هستهای، تحریمهای بازگشته سازمان ملل و اتحادیه اروپا و بیاعتمادی عمیق میان تهران و پایتختهای اروپایی، هزینه بازگشت را بسیار بالا برده است. با این حال، سخت بودن با ناممکن بودن متفاوت است.
با این حال قدم اول مهم و تعیین کننده خروج از وضعیت کنونی با آمریکا است. تا زمانی که مساله تنش ما با آمریکا صورت مشخصی نگیرد، وضعیت تحریمها تعیین تکلیف نشود، انتظار بهبود روابط با اروپا بسیار دور از انتظار است. گام بعدی بازسازی مرحلهای اعتماد است. اروپا باید از سیاست صرفا تنبیهی فاصله بگیرد و برای هر گام قابل راستیآزمایی تهران، مشوق مشخص ارائه کند؛ از جمله تسهیل تجارت کالاهای بشردوستانه، حفظ کانالهای بانکی محدود و قانونی، حمایت از تجارت شرکتهای کوچک و متوسط و ایجاد سازوکارهایی که ریسک تحریم را برای آنها کاهش دهد. آلمان در این میان میتواند نقشی متفاوت از گذشته ایفا کند.
بازسازی یک کانال ارتباطی پایدار با گفتوگوی منظم سیاسی، همکاری دانشگاهی و علمی، ارتباطات بخش خصوصی و پروژههای محدود در حوزههایی مانند دارو، سلامت، محیطزیست و انرژی میتواند نقطه شروع باشد. در نهایت، تهران باید بپذیرد که نگرانیهای امنیتی اروپا واقعی است و برلین نیز باید بپذیرد که فشار حداکثری بدون ارائه مسیر روشن برای بازگشت به تعامل، تنها ایران را بیشتر به سمت شرکای غیر اروپایی سوق میدهد. طرفین باید از گامهای کوچک، متقابل و قابل راستیآزمایی آغاز کنند. هدف کوتاهمدت نباید بازگرداندن تجارت به ۵میلیارد یورو باشد؛ هدف نخست باید بازگرداندن اعتماد حداقلی باشد.
شرط ترمیم روابط تهران - برلین
روابط ایران و آلمان طی دهههای گذشته فراز و نشیبهای بسیاری را پشت سر گذاشته است؛ مناسباتی که زمانی از مهمترین روابط اقتصادی ایران با اروپا به شمار میرفت و حجم مبادلات تجاری دو کشور در مقاطعی به چندمیلیارد یورو میرسید، اما بهتدریج تحت تاثیر تحولات سیاسی، افزایش فشارهای غرب و گسترش تحریمها، به سطحی بسیار پایینتر از گذشته تنزل یافت. در این میان، تغییر رویکرد سیاسی برلین در قبال تهران، یکی از عوامل مهم در افول مناسبات دوجانبه بوده است.
آلمان در مقاطعی، بهویژه در مقایسه با فرانسه و انگلستان، رویکردی متعادلتر نسبت به ایران داشت و در موضوعاتی همچون برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران، دیدگاههای میانهروتری دنبال میکرد. این تفاوت رویکرد در جریان مذاکرات تروئیکای اروپایی نیز قابل مشاهده بود؛ هرچند مواضع برلین در مجموع با فرانسه و انگلیس همسو بود، اما در مقاطعی از شدت و صراحت کمتری برخوردار بود. با گذشت زمان، اما این رویکرد تغییر کرد و مواضع آلمان در قبال ایران بهتدریج تندتر و انتقادیتر شد.
تحولات مربوط به برنامه هستهای ایران، افزایش فشارهای سیاسی و تحریمی اروپا، جنگ روسیه و اوکراین و وقایع پس از عملیات «توفان الاقصی» از جمله عواملی بودند که به تشدید این مواضع کمک کردند. در سالهای اخیر، آلمان عملا در کنار آمریکا، فرانسه و انگلیس مواضعی مشترک و انتقادی در قبال جمهوری اسلامی ایران اتخاذ کرده است. این همسویی در جریان جنگ ۱۲روزه میان ایران و اسرائیل آشکارتر شد و مواضع مقامهای آلمانی نشان داد فاصله برلین با سیاستهای آمریکا و اسرائیل در قبال ایران بیش از گذشته کاهش یافته است. در نتیجه، مناسبات سیاسی تهران و برلین نیز به حداقل رسید. در شرایطی که فرانسه و حتی انگلیس در مقاطعی از طریق تماسها و رایزنیهای سیاسی با مقامهای ایرانی، سطحی از تعامل را حفظ کردهاند، آلمان از کمترین میزان کنشگری سیاسی در قبال ایران برخوردار بوده است. این وضعیت عملا ظرفیت آلمان را برای ایفای نقش در مدیریت بحرانهای منطقهای نیز محدود کرده است.
در جریان جنگ اخیر، اگرچه مقامهای آلمانی هرگونه مشارکت مستقیم در عملیات نظامی علیه ایران را رد کردند، اما پایگاه هوایی رامشتاین، بهعنوان یکی از مهمترین پایگاههای نظامی آمریکا در اروپا، در پشتیبانی و لجستیک عملیات نظامی آمریکا نقش داشته است. از این منظر، نمیتوان نقش زیرساختهای نظامی آلمان در حمایت از ظرفیتهای عملیاتی واشنگتن را نادیده گرفت. تداوم چنین رویکردی، چشمانداز بهبود روابط تهران و برلین را با محدودیت جدی مواجه میکند. تا زمانی که آلمان در سیاست خارجی و امنیتی خود، بهویژه در قبال خاورمیانه، از سیاستهای آمریکا تبعیت کند، نمیتوان انتظار داشت این کشور نقشی موثر در کاهش تنش میان ایران و اروپا ایفا کند.
با این حال، جایگاه آلمان بهعنوان یکی از موتورهای اصلی اتحادیه اروپا و در کنار فرانسه، یکی از بازیگران تعیینکننده سیاستهای این اتحادیه، اهمیت رویکرد برلین را دوچندان میکند و هرگونه تغییر در سیاست آلمان میتواند آثار قابلتوجهی بر مناسبات ایران و اتحادیه اروپا داشته باشد. ایران نیز پس از رفع تهدیدها و محدودیتهای تحریمی، طبیعتا به دنبال برقراری روابطی متوازنتر با قدرتهای بزرگ اقتصادی و سیاسی جهان خواهد بود. با وجود این، احیای روابط تهران و برلین در کوتاهمدت دور از انتظار است. سطح تنشها و عمق بحرانهای شکلگرفته میان ایران و کشورهای اروپایی، بازسازی اعتماد و احیای روابط سیاسی و اقتصادی را به فرآیندی زمانبر تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، نخستین پیششرط بهبود مناسبات، فاصله گرفتن آلمان از رویکردهای ایرانستیزانه آمریکا و اسرائیل و حرکت به سمت سیاستی مستقلتر در قبال خاورمیانه است. مادامی که برلین سیاست خارجی و امنیتی خود را در چارچوب سیاستهای واشنگتن تعریف کند، نمیتوان انتظار تحول اساسی و معناداری در روابط ایران و آلمان یا در سطح گستردهتر، مناسبات تهران و اتحادیه اروپا داشت.
* کارشناس مسائل اروپا
خبرگزاری علت
نظر شما