دفتر اسکان بشر ملل متحد ناهمواری‌های بازسازی زندگی ‌شهری بعد از پایان جنگ علیه ایران را بررسی کرد

- بازسازی شهرها بعد از جنگ از نگاه «هبیتات» به دیوارچینی و ساختن بنا از نو خلاصه نمی‌شود بلکه «احیای اقتصاد شهر و معیشت شهروندان» را هم در بر می‌گیرد

 - ویرانی‌های جنگ بار سنگین مشکلات مسکن و فرسودگی شهرهای ایران را سنگین‌تر کرد

- بازسازی‌ها در کشورهای درگیر جنگ تقریبا همواره نیازمند کمک جامعه‌ جهانی بوده است

شماره روزنامه: ۶۶۹۴ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۴۸۹۶ مسکن و شهری

دنیای اقتصاد : دفتر اسکان بشر ملل متحد، ویرانی‌های جنگ علیه ایران را «بار اضافه» شهرها تعبیر کرده است. با وجود «مشکلات عدم دسترسی به مسکن مناسب» و «فرسودگی بافت‌های میانی»، امکان بازسازی به معنای «بازگشت همه سلول‌های یک شهر به حالت نرمال» سخت و زمان‌بر است. تحلیل «هبیتات» درباره بازسازی ‌پس‌از جنگ بر «ضرورت حمایت جهانی» تاکید دارد.

نیلوفر ادیب‌نیا:  آثار ویرانگر جنگ تنها در شمار جان‌باختگان یا ویرانی پل‌ها و جاده‌ها خلاصه نمی‌شود؛ سقف امن خانه‌ها و کالبد زنده‌ شهرها، از نخستین قربانیانی هستند که در آتش نبرد به خاکستر می‌نشینند. بر اساس تازه‌ترین گزارش «برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد» (هبیتات)، برآورد می‌شود که در پی تشدید تنش‌ها در خاورمیانه، تا بهار ۲۰۲۶ بیش از سه‌میلیون و ۲۰۰هزار ایرانی ناچار به جابه‌جایی از محل اصلی سکونت‌شان شده‌اند که می‌تواند مهاجرت‌های موقت بین شهری یا بین استانی یا مهاجرت از کشور باشد. این آمار تکان‌دهنده به‌روشنی نشان می‌دهد که بازآفرینی بافت‌های ویران‌شده شهری و تامین سرپناه، یکی از حیاتی‌ترین و دشوارترین چالش‌های فردای پس از جنگ است.

اصابت بحران به کالبد فرسوده

اما این موج احتمالی آوارگی، بر زمینی هموار فرود نمی‌آید؛ بلکه باری مضاعف بر دوش بستری است که سال‌هاست زیر فشار بحران‌های ساختاری تاب می‌آورد. پیوست آماری همین گزارش، سیمای مسکن در ایران (۲۰۱۰ تا ۲۰۲۳) را در قالب تصویری دوگانه و متناقض به نمایش می‌گذارد: با وجود آنکه موجودی مسکن از ۲۲.۴‌میلیون به ۲۵.۵‌میلیون واحد افزایش یافته، اما شکاف عرضه قابل استفاده توسط تقاضا عمیق‌تر شده است. هم‌زمان، امید به خانه‌دار شدن رنگ باخته؛ بر اساس آخرین آمارهای ثبت‌شده در این گزارش (تا سال ۲۰۱۵) نرخ مالکیت از حدود ۶۸درصد به ۶۰درصد در سال ۲۰۱۵ کاهش یافته و سهم اجاره‌نشینی به بیش از ۳۰درصد رسیده است (داده‌های مالکیت و اجاره برای سال‌های ۲۰۲۰و ۲۰۲۳دردسترس نبوده است). از سویی دیگر، میانگین سن بناها نیز از ۳۰ به ۴۵سال در ۲۰۲۳ قد کشیده که گواهی روشن بر فرسودگی خاموش و فرتوتی بافت‌های شهری است در عرصه معیشت نیز، جهش شاخص «قیمت مسکن به درآمد» از ۱۴.۶به ۲۵.۱، دستیابی به سرپناه را برای بسیاری از شهروندان دست‌نیافتنی‌تر کرده و بار هزینه‌های مسکن در سبد خانوار به بالای سطح قابل تحمل رسیده است؛ اعدادی که از تحلیل‌رفتن توان اقتصادی جامعه در حفظ سقف بالای سر حکایت دارند.

این آسیب‌پذیری در حاشیه‌ شهرها عریان‌تر از هر کجاست؛ هرچند نسبت جمعیتی ساکنان سکونتگاه‌های غیررسمی کاهشی نسبی نشان می‌دهد اما شمار مطلق حاشیه‌نشینان همچنان بالاست. البته در میان این فشارها، بخش مسکن از بهبودهای کیفی بی‌نصیب نبوده است: تاب‌آوری سازه‌ها و کاربرد مصالح استاندارد ارتقا یافته، دسترسی به شبکه برق پایدار مانده است؛ با این همه، این دستاوردهای زیرساختی هرگز نتوانسته‌اند شکنندگی انباشته و مزمن بخش مسکن را خنثی کنند؛ شکنندگی عمیقی که در صورت وقوع هرگونه تنش نظامی تازه، پیامدهایی به‌مراتب ویران‌کننده‌تر بر جای خواهد گذاشت. در همین راستا، سازمان ملل با بازخوانی حافظه تاریخی ایران، به زمین‌لرزه مرگبار بم در سال ۱۳۸۲ اشاره می‌کند؛ فاجعه‌ای که نزدیک به ۹۵درصد کالبد این شهر را با خاک یکسان کرد و زخمی عمیق بر پیشانی ارگ کهنسال آن بر جای گذاشت. از دیدگاه این گزارش، بم آینه‌ای تمام‌نما از چالش‌های نفس‌گیر «بازآفرینی شهری» است؛ آزمونی دشوار که هرگز در چیدن آجر روی آجر و ساخت سازه‌های بتنی خلاصه نمی‌شود، بلکه سرنوشت آن به شکلی گسست‌ناپذیر با ساماندهی مالکیت اراضی، صیانت از هویت تاریخی، ترمیم تاروپود گسسته جامعه و بازگرداندن نبض معیشت به رگ‌های ساکنان شهر گره خورده است.

آینه فجایع جهانی

براساس این گزارش، تجربه ایران در کنار رخدادهای تلخ اوکراین، غزه و سودان به‌روشنی گواهی می‌دهد که فروریختن کالبد شهرها و آوارگی انبوه انسان‌ها، مساله مسکن را از تنگنایی صرفا اقتصادی فراتر برده و آن را به آزمونی سرنوشت‌ساز برای سنجش تاب‌آوری کالبدی و کیفیت بقا پس از فاجعه بدل ساخته است. براساس گزارش هبیتات، در طول سال ۲۰۲۵ جوامع بشری در گوشه‌وکنار جهان آماج تازیانه‌های بی‌رحمانه خشم طبیعت قرار گرفتند و بار سنگین سیلاب‌ها، توفان‌های حاره‌ای، آتش‌سوزی‌های جنگلی و زمین‌لرزه‌ها را به دوش کشیدند. در ماه مه همان سال، زلزله‌ای هولناک به بزرگی ۷.۹ ریشتر در نزدیکی ماندالای میانمار رخ داد؛ فاجعه‌ای جانکاه که جان نزدیک به ۳هزار و ۸۰۰ انسان را ستاند و بیش از ۵هزار مجروح بر جای گذاشت. در اکتبر، تندباد خانمان‌برانداز «ملیسا» با سرعتی فراتر از ۳۰۰کیلومتر در ساعت، کرانه‌های جامائیکا،‌ هائیتی و کوبا را درنوردید و ده‌ها قربانی گرفت. همزمان، طغیان ناگهانی سیلاب‌های پاکستان که در پی باران‌های پیش‌فصل در ژوئن جاری شد، استان‌های پنجاب، خیبرپختونخوا و سند را به کام کشید و بیش از ۱۰۰۰ قربانی بر جا نهاد.

اما همپای قهر زمین و آسمان، آتش جنگ‌های مسلحانه نیز در سال ۲۰۲۵ پهنه‌های گسترده‌ای از سکونتگاه‌های انسانی را در کام نیستی فرو برد؛ صحنه‌هایی که در اوکراین، غزه و سودان به اوج تلخی و ویرانگری رسید. تنها در اوکراین، برآوردها حاکی از آوارگی درونی ۳.۸‌میلیون انسان است و ۲.۵‌میلیون خانواده همچنان در حسرت بازگشت به سقفی امن روزگار می‌گذرانند؛ باران مداوم پهپادها، موشک‌باران‌های پی‌درپی و بمباران‌های فرساینده، داغ تاییدشده مرگ بیش از ۱۴هزار و ۵۰۰ غیرنظامی و جراحت نزدیک به ۳۸هزار و ۵۰۰ تن دیگر را بر چهره این سرزمین حک کرده است.

در نوار غزه، عمق فاجعه از تمامی مقیاس‌های پیشین فراتر رفت؛ تخمین‌ها نشان می‌دهد که ۸۳درصد از کل سازه‌ها آسیب دیده یا با خاک یکسان شده‌اند و آمارهای ثبت‌شده میان اکتبر ۲۰۲۳ تا ژانویه ۲۰۲۶، از بهای سنگین جان‌باختن دست‌کم ۷۱هزار و ۶۶۷ انسان و زخمی‌شدن ۱۷۱هزار و ۳۴۳ نفر حکایت دارد؛ تا جایی که تا اوایل سال ۲۰۲۶، تقریبا تمامی ساکنان این باریکه، زیستن در برزخ تلخ آوارگی را چشیدند.  در سودان نیز از آوریل ۲۰۲۳ تا به امروز، شعله‌های منازعه بیش از ۱۲‌میلیون نفر را از خانه و کاشانه رانده که نزدیک به ۹‌میلیون تن از آنان همچنان درون مرزهای کشور سرگردان‌اند؛ سقوط شهر «الفاشر» در دارفور پس از ۵۰۰ روز محاصره طاقت‌فرسا، خود به‌تنهایی به بی‌پناهی ۱.۲‌میلیون انسان دیگر دامن زد. چه دست سنگین طبیعت در میان باشد و چه آتش ویرانگر سلاح‌ها، فرجام هر دو به یک حقیقت تلخ ختم می‌شود: فروپاشی شهرها، خاکستر شدن محله‌ها و سرگردانی کاروان‌های بی‌پایانی که در جست‌وجوی امنیتی ازدست‌رفته آواره‌اند. بی‌تردید، التیام این زخم‌های عمیق و بازآفرینی زیست‌بوم‌های ویران، عزمی فراتر از مرزها و توان محلی می‌طلبد؛ چراکه به‌ویژه در پهنه‌های جنگ‌زده، تا غبار نبرد فرو ننشیند، نسیم صلح نوزد و نهادهای کارآمد احیا نشوند، هیچ تلاشی برای احیا و بازسازی کالبد شهرها به بار نخواهد نشست.

به باور این نهاد بین‌المللی، التیام جراحت‌های عمیقی که در پی خشم طبیعت یا ویرانگری جنگ بر پیکر یک جامعه می‌نشیند، فرایندی کوتاه‌مدت نیست؛ راهی است نفس‌گیر که به‌ندرت در دایره توان و منابع یک منطقه می‌گنجد و تقریبا همواره نیازمند همبستگی و دست یاری جامعه جهانی است. با این همه، گره کور این ماجرا نه در روزهای نخست امداد، بلکه در گذرگاه دشوار پس از آن نهفته است: عبور از کمک‌های اضطراری و مقطعی به‌سوی استقرار حکمرانی کارآمد و توسعه پایدار. احیای واقعی و ماندگار، تنها از مسیر رویکردهای مشارکت‌محور می‌گذرد؛ الگوهایی که همزمان با تعاملی سازنده با ساختارهای قدرت، پل‌های استواری از اعتماد در دل جوامع محلی بنا می‌کنند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن