اوکراین در دام جنگ بی‌پایان

اوکراین و روسیه همچنان در وضعیتی از «بن‌بست پرهزینه» به سر می‌برند؛ وضعیتی که در آن هیچ‌یک از طرفین قادر به تحمیل اراده خود بر دیگری نیست و هر دو متحمل تلفات و خسارات سنگینی می‌شوند. این شرایط به‌ویژه برای اوکراین (با توجه به وسعت، جمعیت و زیرساخت‌های نظامی-صنعتی محدودترش) دشوار است؛ اما حمایت‌های خارجی و عزم راسخی که ناشی از دفاع از خاک است، باعث شده تا کی‌یف بیش از آنچه بسیاری از ناظران انتظار داشتند، در میدان نبرد باقی بماند. این مناقشه همچنین نشان‌دهنده گرایش کلاسیک جنگ‌های طولانی به تشدید در هر دو بُعد عمودی و افقی است؛ چراکه هر یک از طرفین سلاح‌های جدید و مرگبارتری ساخته، دایره اهداف خود را به‌تدریج گسترش داده و پای طرف‌های سوم را (چه به‌صورت مستقیم مانند نیروهای کره‌شمالی که در کنار روسیه می‌جنگند و چه به‌صورت غیرمستقیم مانند حمایت‌های مالی و اطلاعاتی آمریکا و اتحادیه اروپا از اوکراین) به میدان نبرد باز کرده‌اند. حملات روسیه به اروپا در «منطقه خاکستری» تلاشی نه‌چندان پنهان برای متقاعد کردن اروپا به قطع حمایت از اوکراین است؛ شکل دیگری از تشدید تنش.

با این حال، در مقطع کنونی، پایان دادن به جنگ به نفع تقریبا همه طرف‌هاست. هرچه جنگ طولانی‌تر شود، اوکراین آسیب بیشتری می‌بیند و چشم‌انداز بلندمدت آن (از جمله هرگونه امیدی برای بازپس‌گیری سرزمین‌های ازدست‌رفته در آینده) تیره‌تر خواهد شد. روسیه نیز متحمل هزینه‌های سنگینی است و در نهایت، جنگ را در حالی به پایان خواهد رساند که ضعیف‌تر شده و وابستگی‌اش به چین افزایش یافته است. افزون بر این، همان‌طور که درخواست‌های ترامپ مبنی بر توقف حملات اوکراین به تاسیسات پالایشگاهی روسیه نشان می‌دهد، این جنگ موجب تشدید کمبود سوخت در سراسر جهان شده و هزینه‌های اقتصادی و سیاسی را نیز به ایالات متحده تحمیل می‌کند. تنها بازیگرانی که به نظر می‌رسد از تداوم جنگ سود می‌برند، چین و آن دسته از پوپولیست‌های راست‌گرای افراطی هستند که با پایان یافتن درگیری، یکی از دستمایه‌های تبلیغاتی خود را از دست خواهند داد.

بنابراین، پرسش‌های کلیدی عبارتند از: ۱. چه کسی ممکن است بتواند به‌طور موثر میانجی‌گری کند؟  ۲. در مقطع کنونی، چه نوع توافقی امکان‌پذیر است؟

در تئوری، ایالات متحده قدرت اصلی با بیشترین پتانسیل اهرم فشار و ظرفیت برای میانجی‌گری در این روند است. متاسفانه، ایالات متحده بارها در استفاده موثر از جایگاه خود ناکام مانده است. این کشور به‌جای ایفای نقش یک طرف سوم مسوول و ترغیب هر دو طرف به حل مناقشه، گاهی جانب یک طرف و گاهی جانب طرف دیگر را گرفته و هرگز برای دستیابی به توافق، همزمان‌ بر هر دو طرف فشار نیاورده است. جو بایدن، رئیس‌جمهور پیشین، نیز همچون اسلاف خود درک نکرد که گسترش بی‌حدومرز ناتو سرانجام به رویارویی بزرگ با روسیه منجر خواهد شد. بایدن و وزیر امور خارجه‌اش، آنتونی بلینکن، با شتاب بخشیدن به تلاش‌ها برای کشاندن اوکراین به مدار امنیتی غرب ناخواسته شرایطی را پدید آوردند که سرانجام پوتین را به صدور فرمان تهاجم واداشت.

ترامپ از زمان بازگشت به ریاست‌جمهوری در سال۲۰۲۵، مرتکب اشتباهی معکوس شده است؛ او کی‌یف را برای دستیابی به توافق تحت فشار قرار داده و عملا به روسیه چراغ سبز نشان داده است. این اشتباه با بی‌کفایتی دیپلماتیک فرستادگان آماتوری همچون استیو ویتکاف و جرد کوشنر تشدید شد؛ کسانی که گمان می‌کردند صرف مطرح کردن چند معامله تجاری در برابر پوتین برای متقاعد کردن او به پایان دادن جنگ کافی است.

آیا راه سومی هم وجود دارد؟ بله، دست‌کم روی کاغذ. ایالات متحده می‌تواند به‌جای جانبداری متناوب از این یا آن طرف، همچون یک میانجی بی‌طرف واقعی عمل کند و با بهره‌گیری از نفوذ و اهرم‌های خود، هر دو طرف را برای دستیابی به توافق تحت فشار بگذارد. واشنگتن برای اعمال فشار بر روسیه، باید حمایت نظامی از اوکراین را از سر گیرد و به این کشور در دفاع در برابر حملات موشکی فزاینده و ویرانگر روسیه یاری رساند. اما در عین حال، باید اوکراین را نیز ترغیب کند تا به کمتر از خواسته‌هایش رضایت دهد؛ به این معنا که تداوم حمایت‌های آمریکا باید مشروط به کاهش مطالبات خود کی‌یف باشد.

درخصوص کلیات توافق، همچنان بر این باورم که اوکراین نه در میدان نبرد و نه پای میز مذاکره قادر نخواهد بود کریمه یا بخش عمده‌ای از منطقه دونباس را بازپس گیرد و موضوع عضویت آتی در ناتو نیز باید برای همیشه از دستور کار خارج شود. عضویت در اتحادیه اروپا همچنان باید مجاز باشد و اوکراین باید اجازه داشته باشد نیروی نظامی کافی برای بازدارندگی در برابر هرگونه تلاش احتمالی روسیه برای تغییر وضعیت موجود در اختیار داشته باشد. تعیین دقیق خطوط مرزی جدید نیازمند مذاکره است و روسیه باید حق اوکراین را برای تجارت با سایر کشورها، جذب سرمایه‌گذاری خارجی از هر منبعی و خرید تسلیحات از قدرت‌های خارجی (در صورت تمایل) به رسمیت بشناسد؛ مشروط بر آنکه این اقدامات عملا به معنای تبدیل شدن اوکراین به متحدِ بالفعلِ کشوری دیگر یا پیوستن به پیمانی نظامی نباشد.

متاسفانه، هیچ نشانه‌ای نمی‌بینم که کسی در دولت ترامپ توانایی مدیریت یک مذاکره صلح جدی را داشته باشد. حتی اگر ترامپ صادقانه خواهان میانجی‌گری برای صلح و گماردن افراد کارآمد برای این ماموریت باشد، مشخص نیست که آیا ابزارها و برگ‌های برنده لازم را در اختیار دارد یا خیر. اگر چنین باشد، نتیجه‌گیری نگران‌کننده «سردبیر فارن پالیسی» احتمالا درست است: جنگ ادامه خواهد یافت، مردم اوکراین همچنان رنج خواهند کشید، هیچ‌کس پا پیش نخواهد گذاشت تا آنها را به سمت صلح سوق دهد و هر دو کشور در درازمدت وضعیت بدتری پیدا خواهند کرد.

* استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه‌ هاروارد