نگاه کارشناسی به منافع ملی + فایل صوتی

این دیدگاه فاقد مبنای منطقی نیست. کاهش محبوبیت رئیس‌جمهور آمریکا، احتمال تغییر ترکیب کنگره در انتخابات نوامبر، افزایش نرخ تورم و قیمت سوخت، کسری بودجه عظیم دولت فدرال، رشد بدهی عمومی و فشارهای اقتصادی بر دولت آمریکا در درون ایالات متحده آمریکا و ظهور بریکس به عنوان یک بلوک اقتصادی-سیاسی با قدرت و نفوذ فزاینده در جهان، تحولات یمن و دریای سرخ، افزایش قیمت نفت، نگرانی برخی کشورهای اروپایی درباره تمرکز ذخایر طلا در آمریکا، امکان عرضه اوراق خزانه آمریکا توسط کشورهای دارنده این اوراق، به‌ویژه چین و ژاپن، به دلایل اقتصادی و سیاسی و مجموعه ‌ای از تحولات ژئوپلیتیک، همگی موضوعاتی واقعی و قابل مطالعه هستند. اما پرسش اساسی این است که آیا از این واقعیت‌‌ها می‌توان نتیجه گرفت که «زمان به نفع ایران است» و بنابراین بهتر است مذاکره به تعویق بیفتد؟ به نظر می‌رسد پاسخ کارشناسی به این پرسش بسیار پیچیده است.

آیا ضعف آمریکا الزاما به معنای تقویت ایران است؟

نخستین خطای احتمالی در این استدلال، یکی دانستن ضعف احتمالی آمریکا با افزایش قدرت چانه‌زنی ایران است. قدرت چانه‌زنی در مناسبات و مذاکرات بین‌المللی تابع قدرت نسبی دو طرف است، نه صرفا ضعف یکی از آنها. ممکن است محبوبیت رئیس‌جمهور آمریکا کاهش یابد و حزب رقیب در انتخابات میان‌‌دوره‌ای دستاوردهایی به دست آورد. اما این به معنای آن نیست که سیاست آمریکا در قبال ایران الزاما در آینده آسان‌تر خواهد شد. تغییر دولت یا ترکیب کنگره می‌تواند فرصت‌های جدیدی برای دیپلماسی ایجاد کند، اما می‌تواند با مطالبات و شروط جدید نیز همراه باشد. از سوی دیگر، مشکلات مالی و بدهی عمومی آمریکا نیز موضوعی جدی است، اما نباید میان «آسیب‌پذیری مالی بلندمدت آمریکا» و «افول قریب‌الوقوع قدرت مالی آمریکا» خلط کرد.

اقتصاد آمریکا همچنان از عمیق‌ترین بازارهای سرمایه جهان، بازار عظیم اوراق خزانه، نظام بانکی گسترده، شرکت‌های چندملیتی، توانایی فناورانه و مهم‌‌تر از همه، جایگاه محوری دلار در نظام مالی بین‌المللی برخوردار است. کاهش تدریجی سهم دلار در ذخایر ارزی جهان و تلاش برخی کشورها برای تنوع‌ بخشی به ذخایر خود،  واقعیتی مهم است، اما این تحول به معنای فروپاشی نظام مالی مبتنی بر دلار نیست. حتی انتقال بخشی از ذخایر طلای کشورهای اروپایی از آمریکا به مراکز دیگر، بیش از آنکه به معنای ترک نظام مالی غرب باشد، نشان‌دهنده افزایش نگرانی درباره ریسک‌های ژئوپلیتیک و تمرکز دارایی‌‌ها است. بنابراین، این تصور که آمریکا در چند ماه، یا حتی چند سال آینده، جایگاه مالی خود را به‌ گونه‌‌ای از دست خواهد داد که تحریم‌‌های ایران دیگر اهمیت چندانی نداشته باشد، بیش از آنکه بر واقعیت‌های اقتصادی استوار باشد، بر یک پیش‌بینی بسیار نامطمئن بنا شده است.

آیا افزایش قیمت نفت به نفع ایران است؟

تحولات یمن و باب‌المندب نیز می‌تواند اهرم‌های ژئوپلیتیک ایران را افزایش دهد و اختلال در مسیرهای مهم انرژی می‌تواند قیمت جهانی نفت را بالا ببرد. اما افزایش قیمت نفت به ‌تنهایی به معنای تقویت اقتصاد ایران نیست. ایران زمانی از افزایش قیمت نفت منتفع می‌شود که بتواند نفت خود را به ‌طور موثر صادر کند، درآمد آن را دریافت و منابع حاصل را وارد چرخه سرمایه‌ گذاری و تولید کند. اگر همزمان با افزایش قیمت نفت، محدودیت صادرات، تحریم‌های مالی، هزینه‌های بیمه و حمل‌ونقل، خطرات جنگ، کاهش سرمایه‌گذاری و تخریب زیرساخت‌ها افزایش یابد، بخشی از منافع افزایش قیمت نفت ممکن است از بین برود. حتی ممکن است یک وضعیت متناقض شکل گیرد؛ جنگ و اختلال در عرضه نفت، قیمت جهانی را افزایش دهد، اما همان جنگ ظرفیت تولید و صادرات ایران را کاهش داده و هزینه‌های داخلی کشور را افزایش دهد. بنابراین، قیمت نفت را نمی‌توان به‌صورت جداگانه از حجم صادرات، هزینه‌های جنگ، سرمایه‌گذاری و وضعیت نظام مالی تحلیل کرد.

ضرورت توجه به انزوای مالی

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در بحث عمومی کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، تفاوت میان تحریم تجارت و انزوای مالی است. اقتصاد مدرن صرفا از طریق خرید و فروش کالا کار نمی‌کند. تجارت بین‌المللی به بانک‌ها، روابط کارگزاری بانکی، تامین مالی تجارت، بیمه، کشتیرانی، پرداخت‌های بین‌المللی، بازار سرمایه، سرمایه‌گذاری خارجی و انتقال فناوری وابسته است. بنابراین، هنگامی که کشوری از شبکه مالی بین‌المللی کنار گذاشته می‌شود، هزینه اقتصادی تحریم بسیار فراتر از ارزش کالاهای مستقیما تحریم‌شده خواهد بود.

ایران توانسته است در سال‌های گذشته سازوکارهای متعددی برای سازگاری با تحریم‌ها ایجاد کند، ازجمله تجارت با شرکای جایگزین، استفاده از واسطه‌‌ها، روش‌های پرداخت غیرمتعارف، تهاتر، تولید داخلی برخی کالاها و اتکا به شبکه‌‌های غیررسمی. این توانایی غیرقابل انکار است و نشان‌دهنده ظرفیت بالای اقتصاد ایران برای مقاومت و تاب‌آوری است. اما یک تفاوت اساسی وجود دارد: توانایی بقا در شرایط انزوا با توانایی توسعه در شرایط ادغام اقتصادی یکسان نیست. می‌توان اقتصادی داشت که در شرایط تحریم دوام بیاورد، اما همزمان به دلیل هزینه بالاتر تامین مالی، دسترسی محدودتر به فناوری، کاهش سرمایه‌گذاری، ضعف ارتباط با بازارهای جهانی و تخصیص ناکارآمدتر منابع، از ظرفیت رشد بلندمدت خود فاصله بگیرد.

هزینه پنهان «صبر کردن»

این نکته شاید مهم‌‌ترین بخش بحث باشد. اگر گفته شود دو سال صبر کنیم تا آمریکا ضعیف‌تر شود؛ باید یک سوال اقتصادی ساده مطرح کرد: هزینه دو سال صبر کردن برای اقتصاد ایران چقدر خواهد بود؟ دو سال تحریم و نااطمینانی ممکن است به معنای دو سال سرمایه‌ گذاری کمتر، فرسودگی بیشتر سرمایه، انتقال کمتر فناوری، خروج بیشتر سرمایه انسانی، هزینه مالی بالاتر، کاهش بهره‌‌وری و فرصت‌های از دست‌رفته رشد باشد. این هزینه‌‌ها مانند یکی از اجزای هزینه‌های دولت در بودجه ظاهر نمی‌شوند، اما به‌ تدریج در ظرفیت تولید کشور انباشته می‌شوند. سرمایه‌گذاری امروز فقط تولید امروز نیست.

سرمایه‌گذاری امروز ظرفیت تولید فرداست. فناوری امروز فقط یک ماشین یا نرم‌‌افزار نیست؛ دانش و بهره‌‌وری آینده اقتصاد است. بنابراین، تاخیر در رفع موانع سرمایه ‌گذاری می‌تواند هزینه‌ای بلندمدت داشته باشد. در مقابل، اگر یک توافق پایدار بتواند بخشی از محدودیت‌های مالی و اقتصادی را کاهش دهد، آثار آن فقط افزایش صادرات نفت نخواهد بود. دسترسی به بانک‌ها، تجارت، بیمه، سرمایه خارجی، فناوری، تجهیزات سرمایه‌ای و بازارهای جدید می‌تواند زمینه سرمایه‌گذاری و افزایش بهره‌وری را فراهم کند.

صلح فقط یک موضوع سیاسی نیست؛ یک سیاست توسعه‌ای است

از این منظر، صلح و عادی‌سازی روابط خارجی را نباید صرفا موضوعی دیپلماتیک یا امنیتی دانست. این موضوع مستقیما به توسعه اقتصادی ایران مربوط است. اقتصاد برای رشد بلندمدت به سرمایه، فناوری، بازار، تامین مالی، نیروی انسانی، بهره‌وری و ثبات نیاز دارد. روابط عادی‌تر با جهان می‌تواند دسترسی به بخش مهمی از این عوامل را تسهیل کند. البته این به معنای آن نیست که رفع تحریم‌ها خود به ‌خود اقتصاد ایران را متحول خواهد کرد. اگر مشکلات داخلی در زمینه نظام بانکی، کسری بودجه، تورم، محیط کسب‌وکار، حقوق مالکیت، مقررات، فساد، بهره‌وری و حکمرانی اقتصادی اصلاح نشود، حتی پس از رفع تحریم‌ها نیز همه ظرفیت‌های ناشی از ادغام بین‌المللی بالفعل نخواهد شد. 

به بیان دیگر، رفع تحریم‌ها شرط کافی برای توسعه نیست؛ اما استمرار انزوای اقتصادی می‌تواند یکی از مهم‌ترین موانع توسعه باشد. اما آیا می‌توان گفت هر توافقی مطلوب است؟ قطعا خیر؛ تاکید بر ضرورت مذاکره به هیچ وجه به معنای پذیرش هر توافقی نیست. مذاکره باید بر اساس منافع ملی، امنیت ملی و منافع بلندمدت اقتصادی کشور انجام شود. مساله واقعی این نیست که «مذاکره کنیم یا تسلیم شویم». میان این دو، فاصله بزرگی وجود دارد. هدف مذاکره باید دستیابی به توافقی باشد که:

- خطر جنگ را کاهش دهد

- ثبات و امنیت ایران را تقویت کند

- امکان لغو تحریم‌ها را فراهم آورد

- دسترسی ایران به نظام تجارت و مالی بین‌المللی را تا حد امکان عادی کند

- زمینه سرمایه‌گذاری و انتقال فناوری را فراهم سازد

- و در عین حال، منافع اساسی و خطوط قرمز امنیتی و ملی ایران را حفظ کند

 همچنین، توافقی که صرفا به یک دولت آمریکا وابسته باشد، از نظر اقتصادی و سیاسی شکننده خواهد بود. ارزش واقعی یک توافق زمانی بیشتر است که بتواند از تغییرات سیاسی کوتاه ‌مدت در واشنگتن عبور کند و چارچوبی نسبتا پایدار برای روابط اقتصادی و امنیتی منطقه ایجاد کند. بنابراین باید مناسبات با کشورهای منطقه، اتحادیه اروپا و دیگر قدرت‌های اقتصادی-سیاسی جهانی را نیز در نظر داشت.

زمان به نفع کدام طرف است؟

در نهایت، شاید بهتر باشد به جای پرسش «آیا زمان به نفع ایران است؟» سوال دقیق‌تری مطرح کنیم، آیا در پنج یا ده سال آینده، قدرت اقتصادی، فناوری، سرمایه انسانی و ظرفیت تولیدی ایران سریع‌تر از هزینه‌های ناشی از تحریم و جنگ افزایش خواهد یافت؟ اگر پاسخ مثبت باشد، صبر استراتژیک می‌تواند معنا داشته باشد. اما اگر تحریم و جنگ به کاهش مستمر سرمایه‌گذاری، بهره‌‌وری و درآمد سرانه منجر شود، زمان الزاما دوست ایران نیست. زمان به خودی خود به نفع هیچ کشوری نیست. زمان به نفع کشوری است که در طول آن، قدرت اقتصادی و اجتماعی خود را سریع‌تر افزایش دهد. ایران از منابع عظیم انرژی، موقعیت جغرافیایی استثنایی، جمعیت و نیروی انسانی توانمند، بازار داخلی بزرگ و ظرفیت‌های علمی و صنعتی قابل‌توجه برخوردار است. مساله اصلی این است که چگونه این ظرفیت‌ها را به رشد پایدار و افزایش رفاه عمومی تبدیل کنیم.  قدرت ژئوپلیتیک زمانی بیشترین ارزش را برای یک ملت دارد که بتواند به قدرت اقتصادی پایدار تبدیل شود.

استقلال و ادغام اقتصادی، الزاما متضاد نیستند

گاهی چنین تصور می‌شود که ادغام اقتصادی با جهان به معنای از دست دادن استقلال است. اما می‌توان استدلال معکوسی نیز مطرح کرد. کشوری که اقتصاد قوی‌تر، تولید بیشتر، فناوری پیشرفته‌تر، منابع مالی گسترده‌تر، سرمایه انسانی توانمندتر و روابط اقتصادی متنوع‌تری دارد، در عمل از استقلال و قدرت چانه‌زنی بیشتری برخوردار است. بنابراین، ادغام اقتصادی با جهان لزوما نقطه مقابل استقلال راهبردی نیست؛ می‌تواند یکی از پایه‌های آن باشد. ایران حتی اگر در آینده، نظام جهانی چندقطبی‌تر و دلار اندکی کم‌اهمیت‌تر شود، بهتر است این تحول را از موضع یک اقتصاد قدرتمند و در حال رشد تجربه کند، نه از موضع اقتصادی که سال‌ها در انزوای مالی و تجاری باقی مانده است.

در شرایط کنونی، درباره مذاکره با آمریکا نباید با شعار و هیجان تصمیم گرفت؛ همان‌گونه که نباید با ساده‌انگاری تصور کرد هر توافقی خوب است. مساله نیازمند نگاه کارشناسی، واقع‌بینانه و مبتنی بر منافع ملی است. مخالفان مذاکره حق دارند درباره دوام تعهدات آمریکا، تغییرات سیاسی واشنگتن و احتمال بهبود موقعیت چانه‌زنی ایران در آینده سوال کنند. اما در کنار این متغیرها باید هزینه فرصت انتظار را نیز محاسبه کرد. ایران ممکن است سال‌های بیشتری نیز بتواند تحریم‌ها را تحمل و با آنها سازگار شود.

اما پرسش مهم‌تر این است که آیا جامعه ایران می‌خواهد صرفا در برابر تحریم‌ها مقاومت کند یا می‌خواهد در دهه‌های آینده توسعه پیدا کند؟ برای توسعه، ایران به سرمایه‌گذاری بیشتر، فناوری بهتر، بهره‌وری بالاتر، روابط تجاری گسترده‌تر و دسترسی عادی‌تر به نظام مالی بین‌المللی نیاز دارد. از این منظر، تلاش برای دستیابی به صلح پایدار و عادی‌سازی روابط خارجی نباید نشانه ضعف تلقی شود. اگر مذاکره هوشمندانه و بر پایه منافع ملی انجام شود، می‌تواند بخشی از یک راهبرد تقویت قدرت ملی از مسیر توسعه اقتصادی باشد. مهم‌‌ترین وظیفه سیاستگذاران در چنین شرایطی این نیست که ثابت کنند کدام طرف در چند ماه آینده ضعیف ‌تر خواهد شد؛ بلکه آن است که بررسی کنند کدام تصمیم، ایران را در ده یا بیست سال آینده ثروتمندتر، قدرتمندتر، باثبات‌تر و از ظرفیت توسعه برخوردارتر خواهد  کرد. این همان نقطه‌‌ای است که منافع صلح، توسعه اقتصادی و قدرت ملی می‌توانند به جای قرار گرفتن در برابر یکدیگر، در یک مسیر مشترک قرار گیرند.

* اقتصاددان

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید: