شجریان به روایت شجریان!

شجریان گفته بود: «من اهل مشهدم تا ۶ سال پیش در شهرستان مشهد در کنار خانواده‌ام زندگی می‌کردم. در کلاس اول متوسطه تحصیل می‌کردم که از طرف رادیو مشهد دعوت شدم برنامه اجرا کنم و تا پیش از آنکه از مشهد به تهران بیایم در رادیو مشهد به طور افتخاری با نام اصلی خودم - شجریان - برنامه‌ی مذهبی داشتم. وقتی به تهران آمدم به نزد مرحوم داود پیرنیا سرپرست و مبتکر برنامه‌ی گل‌ها رفتم. هنگامی که در دفتر کار او در رادیو آواز سر دادم بلافاصله مرا دعوت کرد که فردای آن روز برای ضبط نواری از صدایم به استودیو شماره‌ی ۸ رادیو بروم و من برای خواندن در رادیو ایران نام مستعار سیاوش را برای خودم برگزیدم. یک سال و نیم پیش وقتی مرا برای شرکت در جشن سالروز تلویزیون دعوت کرده بودند، گوینده مرا با نام «شجریان»؛ اسم حقیقی‌ام معرفی کرد و از آن پس هرگاه که در تلویزیون در برنامه‌ی موسیقی اصیل ایرانی و هفت شهر عشق شرکت جستم با همین نام معرفی شدم.» به گزارش ایسنا، او همچنین در پاسخ به این پرسش که به صدای کدام خواننده بیشتر علاقه‌مند است، پاسخ داده بود: «صدای خوب زیاد است. ولی من کمتر به صدای خوانندگانی که در دستگاه‌های ایرانی می‌خوانند گوش می‌دهم؛ به دلیل اینکه تحت تاثیر قرار نگیرم. با این همه در خلوت در هنگام تنهایی اگر بخواهم صدایی بشنوم ترجیح می‌دهم که صدای بنان، ظلی و فاخته‌ای را بشنوم. گاهی صدای بنان مرا به گریستن وا می‌دارد.» شجریان درباره صدایش گفته بود: «صدایی که من دارم از پدربزرگم که مرد متمولی بود به من به ارث رسیده است. او صدای بسیار خوبی داشت اما جز برای خانواده و فامیل خودش نخواند. نصیحتی که او به من کرد هنوز در گوشم است. او می‌گفت: «پسرم هر هنری در هر رشته‌ای داشتی آن را به پول نفروش، به خاطر همین است که سال‌هاست با اینکه می‌خوانم اما از هنر خوانندگی‌ام پولی دریافت نکرده‌ام. هر وقت به من پیشنهادی کرده‌اند و دریافته‌ام پیشنهاد در زمینه خوانندگی است و پول درآوردن از این حرفه آن را رد کرده‌ام.» او همچنین درباره فعالیت هنری در سایر رشته‌ها می‌گفت: «سنتور می‌زنم و به تصدیق دوستانم خوب هم می‌زنم. تاکنون سه تا سنتور هم برای خودم درست کرده‌ام. علاوه بر این خطم هم خوب است و تاکنون سه کتاب خطی نوشته‌ام.»

شجریان اما درباره سرگرمی‌هایش اینگونه گفته بود: «بیشتر وقت بیکاری‌ام در کنار قناری‌هایم می‌گذرد. حاضرم زندگی‌ام را بدهم ولی یکی از قناری‌هایم را از دست ندهم. یک وقت می‌بینی از صبح تا شب را در کنار قناری‌هایم به سر برده‌ام و ابدا به یاد نیاورده‌ام که کار دیگری هم دارم. من با این زندگی آرام که دارم دل خوشم و دلم نمی‌خواهد اگر هنری دارم به ابتذال بکشد.»

او درباره آغاز همکاری‌‌اش با پیرنیا توضیح داده بود: «مرحوم پیرنیا به اکراه قبول می‌کرد که نوار صدایم را بشنود. اما بالاخره راضی شد. نوار را روی دستگاه پخش صوت گذاشتند. گفت گوش می‌کنم اما به کار خودش مشغول بود. صدا بدون موسیقی ضبط شده بود. قلبم از نگرانی آرام نداشت تا صدا در فضا طنین انداخت ناگهان از زیر چشم به طرف دستگاه نگاه کرد. هر چه بیشتر می‌گذشت توجه او بیشتر می‌شد. اندکی بعد قلم را به زمین گذاشت سیگاری آتش زد و آواز را تا به آخر شنید. بدین گونه به تشویق مرحوم پیرنیا به کار خوانندگی پرداختم.»