جیمی دایمن: طرحی برای احیای جهان غرب

گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد- کسری غفوری: یک پیمان تجاری فراگیر میان ایالات متحده و اروپا می‌ تواند با همراه کردن دموکراسی ‌های هم‌ پیمان، ائتلاف‌ های دیرینه را جان دوباره ببخشد. حداقل این چیزی است که جیمی دایمن فکر می‌کند.

جیمی دایمن، مدیرعامل بانک جی‌ پی‌ مورگان چیس، در یادداشتی در وال‌ استریت ژورنال می‌نویسد که هرگز دلش نمی‌ خواهد روزی کتابی با عنوان «۲۰۵۰: چگونه غرب قافیه را باخت» بخواند.

به گفته او، داستان چنین کتابی احتمالا از آغاز هزاره جدید شروع می‌شود و راوی افول توان نظامی و چندپارگی اقتصادی غرب بر اثر ناتوانی آن در اجرای سیاست‌های راهبردی خواهد بود. با این حال، به باور دایمن هنوز برای رقم زدن سرنوشتی متفاوت فرصت هست.

از نگاه او، پایبندی دوباره به ارزش‌ها و ائتلاف‌های آمریکایی در کنار اصلاحات جسورانه اروپا، یک پیروزی بزرگ ژئوپلیتیک و اقتصادی خواهد بود و قدرت جهان غرب را برای ۲۵۰ سال آینده تضمین خواهد کرد.

به ادعای دایمن، آمریکا همچنان نماد جهانی آزادی و امید است. به یمن فرصت‌های بی‌نظیر این کشور، میلیاردها نفر در سراسر جهان آرزوی مهاجرت به آن را دارند.

از سوی دیگر، اگر سرمایه‌گذاران بین‌المللی ناگزیر بودند تنها یک کشور را برای سرمایه‌گذاری انتخاب کنند، آن کشور بی‌شک ایالات متحده بود.

دایمن معتقد است هژمونی و رهبری جهانی آمریکا بر سه پایه استوار است که تزلزل در هر کدام می‌تواند کل این بنا را به خطر بیندازد.

پایه نخست، حفظ برتری نظامی در سطح جهان است. پایه دوم، حفظ جایگاه اقتصاد برتر دنیاست که خود پیش‌ نیاز داشتن ارتشی قدرتمند به شمار می‌رود. نقش دلار آمریکا به عنوان ارز ذخیره جهانی نیز به همین دو عامل گره خورده است.

پایه سوم، احیای رویای آمریکایی و ارزش‌های بنیادین این کشور است که به گفته او برای بسیاری از آمریکایی‌ها در حال رنگ باختن است.

او تاکید می‌کند که آمریکا باید بار دیگر به اصول و ارزش‌هایی نظیر بازار آزاد که این کشور را به عظمت رساندند، پایبند بماند.

به نوشته دایمن، ایالات متحده برای حفظ جایگاه اقتصاد اول جهان باید سیاست‌ های اقتصاد داخلی خود را بهبود بخشد و برای رسیدن به رشد اقتصادی سالانه سه درصدی تلاش کند.

او می‌گوید اگر آمریکا در حدود دو دهه گذشته چنین رشدی را تجربه می‌کرد، اکنون سرانه تولید ناخالص داخلی این کشور بیست هزار دلار بیشتر بود.

انبوهی از قوانین و سیاست‌های فدرال، ایالتی و محلی مانع این رشد می‌شوند؛ قوانینی که به گفته او بسیاری از آن‌ ها را می‌توان بدون هیچ هزینه‌ای اصلاح کرد. با این حال، تمرکز اصلی دایمن در این یادداشت بر سیاست‌های اقتصاد خارجی و راهبردی است.

آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم، ضمن برقراری روابط اقتصادی و نظامی، با بیش از صد کشور تجارت داشته و افزون بر پنجاه ائتلاف نظامی تشکیل داده است.

به گفته دایمن، ابزارهای واشنگتن برای دستیابی به اهداف سیاست خارجی شامل سیاست‌های تجاری از طریق تعرفه‌ها، سهمیه‌ بندی‌ها، سیاست‌های سرمایه‌گذاری، موانع نظارتی و سایر ساز و کارهاست.

اهرم دیگر، سیاست صنعتی است که وام‌های یارانه‌ای، قوانین مالیاتی، اعتبارات صادراتی، سیاست‌های مهاجرتی، سرمایه‌گذاری دولتی و تامین مالی توسعه را در بر می‌گیرد.

او معتقد است آمریکا باید از تمام این اهرم‌ها برای صیانت از امنیت ملی و تاب‌آوری خود بهره ببرد. سیاست اقتصاد خارجی باید رشد و رقابت‌پذیری را چه در داخل ایالات متحده و چه برای شرکت‌های آمریکاییِ فعال در عرصه بین‌المللی به حداکثر برساند.

این رویکرد، متحدان آمریکا را از نظر اقتصادی تقویت کرده و پیوندهای آن‌ها را با ایالات متحده و دموکراسی‌های هم‌فکر غربی مستحکم‌تر می‌سازد. سست شدن پیوندهای اقتصادی و نظامی میان دموکراسی‌های جهان می‌تواند پیامدهای ناگواری برای آمریکا به همراه داشته باشد.

به ادعای او، دشمنان آمریکا می‌خواهند وابستگی متحدان واشنگتن به ایالات متحده به شدت کاهش و در مقابل، وابستگی آن‌ها به خودشان افزایش یابد.

دایمن می‌نویسد نهادهایی مانند سازمان ملل متحد، ناتو، بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول که در هفتاد و پنج سال گذشته به حفظ صلح و شکوفایی اقتصادی کمک کرده‌اند، اکنون نیازمند اصلاحات هستند.

روند اصلاحات در برخی از این نهادها آغاز شده است، اما هرگونه تغییری باید به جای ایجاد شکاف، ایالات متحده و شرکایش را به یکدیگر نزدیک‌تر کند.

بسیاری از کشورها از لزوم تشکیل ائتلافی از قدرت‌های میانی برای اهداف نظامی و اقتصادی سخن می‌گویند.

به باور دایمن، چنین ائتلافی از بسیاری جهات از پیش وجود داشته و نام آن اروپاست. با این حال، به گفته او قاره سبز دهه‌هاست که از نظر نظامی و اقتصادی در مسیر افول قرار دارد. اروپا و ایالات متحده ارزش‌های بنیادین مشترکی دارند و این قاره همچنان بزرگ‌ترین شریک تجاری و سرمایه‌گذاری آمریکاست.

اما اروپا برای تامین نزدیک به شصت درصد از انرژی خود به واردات وابسته است، پایگاه صنعتی دفاعی یکپارچه‌ای ندارد، با تهدید تولیدات چینی دست‌وپنجه نرم می‌کند و گرفتار قوانین دست‌پاگیری است که مانع انباشت سرمایه و نوآوری‌های فناورانه می‌شوند.

از نگاه او، ادامه این روند، اروپا را در موقعیت وخیمی قرار خواهد داد و این قاره از تامین نیازهای نظامی و اجتماعی خود باز خواهد ماند.

دایمن می‌نویسد موفقیت اروپا در راستای منافع آمریکاست، اما همان‌طور که وقایع سال‌های اخیر نشان داده، توافق قدیمی فراآتلانتیک در حال فروپاشی است. البته این به معنای پایان روابط دو سوی اقیانوس اطلس نیست.

برای دهه‌ها، معادله این توافق بسیار ساده بود. ایالات متحده ستون فقرات امنیت اروپا را تامین می‌کرد، اروپا عمدتا رهبری آمریکا را می‌پذیرفت و هر دو طرف باور داشتند که این وضعیت تامین‌کننده منافع ملی آن‌هاست. اکنون این وضعیت در حال بازنگری است.

ضعف اروپا باعث شده بسیاری در ایالات متحده که به تعبیر او اغلب دلایل موجهی نیز دارند، نگاهی بدبینانه و خصمانه به این قاره پیدا کنند. در مقابل، بسیاری در اروپا نیز به تعرفه‌ها و سایر سیاست‌های واشنگتن واکنش منفی نشان می‌دهند و در نتیجه، دو طرف اکنون در یک چرخه باطل گرفتار شده‌اند.

از اروپا انتظار می‌رود بار بیشتری از مسئولیت دفاع از خود و همچنین منطقه قطب شمال را بر دوش بکشد و در عین حال با چالش رقابت‌پذیری چین نیز مقابله کند.

به باور دایمن، اروپایی که بتواند سرمایه جذب کند، شرکت‌های نوآور را توسعه دهد، تولیدات دفاعی خود را یکپارچه سازد، وابستگی‌های راهبردی را کاهش دهد و رشد اقتصادی قوی‌تری رقم بزند، شریک امنیتی توانمندتر و شریک اقتصادی مقاوم‌تری خواهد بود و به وزنه تعادل قدرتمندتری در برابر توان اقتصادی پکن تبدیل می‌شود.

به نوشته دایمن، اروپایی‌ها برای رسیدن به این موفقیت، باید در نحوه عملکرد اقتصاد خود دست به اصلاحات بزنند. آن‌ها به خوبی می‌دانند چه کاری باید انجام دهند. راهکار اصلی، اجرای بیش از سیصد توصیه ارائه‌شده در دو گزارش سال ۲۰۲۴ است که توسط انریکو لتا و ماریو دراگی، چهره‌های دانشگاهی و نخست‌وزیران سابق ایتالیا، تهیه شده‌اند.

با این حال، تاکنون کمتر از شانزده درصد از این اصلاحات اجرا شده است و همین موضوع اروپا را به سوی همان زوال تدریجی و دردناکی سوق می‌دهد که ماریو دراگی پیش‌تر درباره آن هشدار داده بود.

از نگاه او، اگر اتحادیه اروپا ساختار بازار داخلی خود را با تکمیل «اتحادیه بازارهای سرمایه» و «اتحادیه بانکی» تقویت کند، توانایی این قاره برای رشد و رقابت دگرگون خواهد شد.

یک سیستم مالی یکپارچه‌تر می‌تواند قفل سرمایه‌گذاری در صنایع راهبردی را بشکند، ثبات را افزایش دهد و هزینه‌های ناشی از چندپارگی را کم کند. این اقدام به بانک‌های اروپایی بیشتری اجازه می‌دهد تا در سطح جهانی رقابت کنند و این قاره را به محیطی جذاب‌تر برای حضور شرکت‌های خارجی تبدیل می‌کند.

به باور دایمن، اکنون زمان طرح ایده‌های جسورانه فرا رسیده است و ایالات متحده باید یک مشوق بزرگ به اروپا پیشنهاد دهد. اگر اروپا اصلاحات اقتصادی و نظامی معناداری را اجرا کند، از جمله همه مواردی که آمریکا برای امنیت و تاب‌آوری حیاتی می‌داند، ایالات متحده بر سر یک توافق‌نامه بزرگ و جامع اقتصادی و تجارت آزاد با این قاره مذاکره خواهد کرد.

بسیاری از اختلافات کنونی میان اروپا و ایالات متحده در مقایسه با وسعت و مزایای چنین توافقی بسیار ناچیز است. این پیمان در ادامه می‌تواند دموکراسی‌های دوستی مانند کانادا، مکزیک، ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و فیلیپین را نیز در بر بگیرد.

به ادعای او، چنین توافقی یک نقطه عطف بزرگ اقتصادی و ژئوپلیتیک برای ایالات متحده، اروپا و سایر متحدان آمریکا خواهد بود. این پیمان به واشنگتن و متحدانش اجازه می‌دهد قوانین تجارت جهانی را تعیین کنند و متحدان غربی را در برابر فشارهای نظام‌های خودکامه، دوشادوش یکدیگر قرار دهند.

دایمن خود اذعان می‌کند که تحقق این ایده بعید است، هرچند پیش از این نیز تلاش‌هایی برای تحقق آن صورت گرفته است.

در دهه ۲۰۱۰، ایالات متحده و متحدانش با «پیمان ترانس‌پاسیفیک» که یک توافق تجاری با دوازده اقتصاد حاشیه اقیانوس آرام از جمله ژاپن، کانادا و استرالیا بود، تا یک قدمی این هدف رفتند. به گفته او، آن توافق و همچنین پیمان تجارت و سرمایه‌گذاری فراآتلانتیک میان اتحادیه اروپا و ایالات متحده باید احیا شوند. این کار باعث شکوفایی اقتصادی در تمام کشورهای عضو می‌شود و از آن‌ها در برابر رفتارهای سوداگرانه چین و دیگر رقبا محافظت می‌کند.

او یادآوری می‌کند که این پیمان‌ها به دلیل تغییر فضای سیاسی علیه تجارت آزاد و در سایه ترس از دست رفتن مشاغل، کاهش دستمزدها و جابه‌جایی کسب‌وکارها، از مسیر خود خارج شدند و می‌پذیرد که این نگرانی‌ها منطقی است و بسیاری از تلاش‌ها برای کمک به کسانی که بیشترین آسیب را از توافق‌های تجاری می‌بینند، ناکافی بوده است.

از این رو، به باور او، این ایده بزرگ باید با گام‌هایی به همان اندازه جسورانه برای حمایت از کارگران و کسب‌وکارهای آسیب‌دیده همراه شود. رویای آمریکایی باید برای همه کارآمد باشد و واشنگتن و بخش خصوصی باید برای پاسخ به نیازهای این برهه حساس وارد عمل شوند.

دایمن در پایان می‌نویسد جهان امروز با ده یا بیست سال پیش بسیار متفاوت است، خطرات کنونی بسیار سهمگین‌اند و شرایط هرگز تا این حد حساس نبوده است. به باور او، یک آمریکای قدرتمند با ائتلاف‌های استوار نظامی و اقتصادی، پایه و اساس دنیایی مرفه و صلح‌آمیز است. او پیشنهاد می‌کند کتاب جدیدی نوشته شود با این عنوان: «۲۰۵۰: چگونه غرب اقتدار خود را بازیافت».