شماره روزنامه: ۶۶۹۹ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۶۰۴۷ سرمقاله

دکتر آرشام رئیسی‌نژاد*

چگونه بازار سهام آمریکا با وجود جنگ هرمز، افزایش قیمت انرژی و رشد بازده اوراق خزانه‌داری توانسته است به رکوردهای جدید برسد؟ پاسخ را باید در تقابل دو نیروی مهم جست‌وجو کرد: ژئوپلیتیک جغرافیا که از طریق اختلال در جریان انرژی و تجارت بر اقتصاد فشار وارد می‌کند و ژئوپلیتیک فناوری که با تقویت انتظارات سودآوری شرکت‌های بزرگ هوش مصنوعی از بازار سهام حمایت می‌کند. با این‌ حال، این دو نیرو مستقل از یکدیگر نیستند. تداوم جنگ می‌تواند با افزایش هزینه انرژی و سرمایه، سودآوری همان شرکت‌های فناوری را تهدید کند که تاکنون موتور رشد وال‌استریت بوده‌اند.

آینده بازار سهام آمریکا + فایل صوتی

قیمت سهام اساسا تابع سود مورد انتظار شرکت‌ها و نرخی است که سرمایه‌گذاران برای ارزش‌گذاری درآمدهای آینده به‌کار می‌برند. افزایش سود مورد انتظار معمولا از قیمت سهام حمایت می‌کند؛ اما افزایش نرخ بهره و ریسک سرمایه‌گذاری، ارزش فعلی آن سودها را کاهش می‌دهد. از آغاز مارس، جنگ هرمز با افزایش قیمت انرژی و فشارهای تورمی، شرایط کاهش نرخ بهره را دشوارتر کرده است. در مقابل، انتظار رشد سریع درآمد شرکت‌های فناوری، به‌ویژه در حوزه هوش مصنوعی، توانسته بخشی از این فشار را جبران کند. ساختار شاخص S&P ۵۰۰ این تقابل را آشکارتر می‌کند. از آنجا که وزن شرکت‌ها در این شاخص بر اساس ارزش بازار تعیین می‌شود، عملکرد تعداد محدودی از شرکت‌های بزرگ، به‌ویژه در بخش فناوری، تاثیر قابل‌توجهی بر حرکت شاخص دارد. این تمرکز باعث می‌شود رشد سهام شرکت‌های بزرگ فناوری بتواند ضعف عملکرد سایر بخش‌های بازار را تا حدی پنهان کند. همین ویژگی تا حدی توضیح می‌دهد که چرا بازار سهام آمریکا با وجود جنگ هرمز، افزایش قیمت انرژی و فشار ناشی از هزینه سرمایه، توانسته است عملکرد نسبتا قدرتمندی داشته باشد. خوش‌بینی سرمایه‌گذاران به سودآوری آینده شرکت‌های بزرگ فناوری، به‌ویژه در حوزه هوش مصنوعی، به حمایت از شاخص کمک کرده است. با این‌ حال، این عملکرد لزوما به معنای کاهش آثار اقتصادی جنگ یا بهبود فراگیر وضعیت شرکت‌های آمریکایی نیست.

اهمیت اقتصادی تنگه هرمز از حجم بالای انرژی عبوری و محدودیت ظرفیت مسیرهای جایگزین ناشی می‌شود. اختلال در این گلوگاه قیمت نفت و فرآورده‌های نفتی را افزایش می‌دهد و از طریق هزینه تولید، حمل‌ونقل و مصرف انرژی به سایر بخش‌های اقتصاد منتقل می‌شود. خانوارها ناچار می‌شوند سهم بیشتری از درآمد خود را صرف انرژی کنند و بنگاه‌های انرژی‌بر با افزایش هزینه تولید روبه‌رو می‌شوند. این فشارها می‌توانند همزمان قدرت خرید خانوارها و سودآوری شرکت‌ها را کاهش دهند. مکانیسم مهم‌تر برای بازار سهام از مسیر تورم و نرخ بهره عمل می‌کند. افزایش قیمت انرژی می‌تواند تورم را بالا نگه دارد و فضای فدرال‌رزرو برای کاهش نرخ بهره را محدود کند. اگر سرمایه‌گذاران انتظار داشته باشند نرخ بهره برای مدت طولانی‌تری بالا بماند، بازده اوراق خزانه‌داری نیز ممکن است افزایش یابد. این افزایش با بالا بردن نرخ تنزیل، ارزش فعلی سودهای آینده شرکت‌ها را کاهش می‌دهد و درعین‌حال، اوراق دولتی را در مقایسه با سهام جذاب‌تر می‌کند.

جنگ از مسیر بودجه دولت آمریکا نیز می‌تواند بر بازده اوراق اثر بگذارد. افزایش مخارج نظامی و هزینه‌های مرتبط با جنگ، در شرایط کسری بودجه بالای آمریکا، نیاز دولت به استقراض را بیشتر می‌کند. انتشار اوراق جدید، همراه با نگرانی درباره تورم و بدهی عمومی، می‌تواند بازده اوراق بلندمدت را افزایش دهد. بنابراین، فشار بر بازار سهام تنها از افزایش قیمت نفت ناشی نمی‌شود؛ جنگ می‌تواند از طریق تشدید مشکلات مالی دولت و افزایش هزینه سرمایه نیز بر ارزش‌گذاری شرکت‌ها اثر بگذارد. بازده اوراق ده‌ساله یکی از نرخ‌های مرجع مهم در نظام مالی آمریکاست و تغییر آن بر هزینه وام مسکن، بدهی شرکت‌ها و تامین مالی پروژه‌های سرمایه‌گذاری اثر می‌گذارد. به این ترتیب، اختلال در هرمز می‌تواند از طریق بازار انرژی و نظام مالی به خانوارها و شرکت‌هایی منتقل شود که ارتباط مستقیمی با خلیج‌فارس ندارند.

در برابر این فشارها، رشد فناوری از بازار سهام حمایت کرده است. آمریکا در طراحی تراشه، نرم‌افزار، خدمات ابری و توسعه مدل‌های هوش مصنوعی جایگاه قدرتمندی دارد. رقابت راهبردی با چین نیز انگیزه دولت و شرکت‌ها برای ادامه سرمایه‌گذاری در این حوزه را تقویت می‌کند. سرمایه‌گذاران انتظار دارند گسترش کاربردهای هوش مصنوعی، درآمد شرکت‌های بزرگ فناوری را در سال‌های آینده به‌سرعت افزایش دهد. اگر این رشد سود بتواند اثر افزایش نرخ بهره و هزینه سرمایه را جبران کند، S&P ۵۰۰ همچنان ظرفیت رشد خواهد داشت. بااین‌حال، ارزش‌گذاری بالای سهام فناوری به تحقق این انتظارات وابسته است. شرکت‌ها سرمایه‌گذاری‌های سنگینی در تراشه، مراکز داده، برق و شبکه انجام داده‌اند؛ اما بازده اقتصادی این سرمایه‌گذاری‌ها هنوز به‌طور کامل مشخص نیست. حتی اگر درآمد یک شرکت افزایش یابد، رشد کمتر از انتظار سود می‌تواند به کاهش قیمت سهام منجر شود. این آسیب‌پذیری به‌ویژه برای شرکت‌هایی بیشتر است که بخش بزرگی از ارزش آنها بر سودهای آینده استوار است یا برای توسعه فعالیت خود به استقراض وابسته‌اند.

در اینجا رابطه جغرافیا و فناوری اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اقتصاد هوش مصنوعی با وجود ماهیت دیجیتالی خدمات خود، به زیرساخت‌های فیزیکی گسترده وابسته است. تولید تراشه به تجهیزات تخصصی، مواد اولیه و زنجیره‌های تامین جهانی نیاز دارد و مراکز داده نیز مصرف‌کنندگان بزرگ برق هستند. بنابراین، افزایش هزینه انرژی و اختلال در حمل‌ونقل می‌تواند هزینه توسعه و بهره‌برداری از زیرساخت‌های فناوری را افزایش دهد. اگر این فشارها ادامه پیدا کنند، حاشیه سود شرکت‌ها کاهش می‌یابد و تحقق انتظارات بالای بازار دشوارتر می‌شود. فناوری نیز می‌تواند در بلندمدت بخشی از وابستگی اقتصاد به گلوگاه‌های جغرافیایی را کاهش دهد. افزایش بهره‌وری انرژی، مدیریت هوشمند شبکه برق، بهینه‌سازی حمل‌ونقل و توسعه منابع جایگزین می‌توانند شدت اثر شوک‌های انرژی را کمتر کنند. با این‌ حال، تفاوت مهمی میان سرعت وقوع شوک و زمان لازم برای سازگاری اقتصاد وجود دارد. اختلال در هرمز ممکن است ظرف چند روز بر قیمت‌های جهانی اثر بگذارد؛ اما توسعه زیرساخت‌های جایگزین به سال‌ها سرمایه‌گذاری نیاز دارد.

بر این اساس، می‌توان سه وضعیت احتمالی را برای آینده بازار سهام آمریکا در نظر گرفت. اگر جریان انرژی از هرمز به‌تدریج بازیابی شود، قیمت نفت کاهش یابد و بازده اوراق تثبیت شود، عملکرد شرکت‌های فناوری احتمالا همچنان عامل اصلی حرکت S&P ۵۰۰ خواهد بود. در این شرایط، ادامه رشد شاخص به تحقق سود مورد انتظار شرکت‌های بزرگ بستگی دارد. اگر جنگ تشدید شود و اختلال در عرضه انرژی ادامه یابد، افزایش قیمت سوخت و فشارهای تورمی می‌تواند بازده اوراق ۱۰ساله را بالا نگه دارد. حرکت بازده این اوراق به محدوده بالاتر، در صورت وقوع، فشار بیشتری بر ارزش‌گذاری سهام وارد خواهد کرد. در چنین شرایطی، شرکت‌های فناوری برای حفظ قیمت سهام خود به رشد سود بالاتری نیاز دارند.

بیشترین خطر زمانی شکل می‌گیرد که تشدید جنگ با کاهش خوش‌بینی نسبت به سودآوری هوش مصنوعی همراه شود. در این وضعیت، هزینه سرمایه و ریسک افزایش می‌یابد؛ درحالی‌که انتظارات رشد سود کاهش پیدا می‌کند. تمرکز بالای S&P ۵۰۰ در چند شرکت بزرگ نیز می‌تواند افت سهام آنها را به کاهش شدیدتر شاخص کل تبدیل کند. البته اگر نگرانی از رکود بر نگرانی از تورم غلبه کند، ممکن است بازده اوراق دولتی کاهش یابد؛ درحالی‌که سهام و هزینه تامین مالی شرکت‌های پرریسک همچنان تحت فشار باقی بمانند. در کوتاه‌مدت، جنگ هرمز می‌تواند یکی از عوامل اصلی نوسانات بازار سهام آمریکا باشد؛ زیرا قیمت انرژی، انتظارات تورمی و شرایط مالی را به‌سرعت تغییر می‌دهد. در میان‌مدت، مسیر S&P ۵۰۰ بیشتر به توانایی شرکت‌های فناوری در تبدیل سرمایه‌گذاری‌های سنگین هوش مصنوعی به درآمد و سود واقعی وابسته خواهد بود.

فناوری تاکنون یکی از موتورهای اصلی رشد بازار سهام آمریکا بوده است؛ اما جنگ هرمز می‌تواند با افزایش هزینه انرژی و سرمایه، قدرت این موتور را کاهش دهد. هرچه اختلال در هرمز طولانی‌تر شود، شرکت‌های فناوری برای حفظ ارزش سهام خود باید سود بیشتری ایجاد کنند. در نهایت، پرسش تعیین‌کننده این است که آیا رشد واقعی سود شرکت‌های فناوری می‌تواند فشار ناشی از نرخ بهره، هزینه انرژی و نااطمینانی جنگ را جبران کند؟

*  دانشیار ریجنت کالج لندن و محقق دانشگاه اسکس انگلیس

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید:

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن