قهرمانان پالایشگاه آبادان + فایل صوتی

اقتصاد آبادان به دیوارهای پالایشگاه محدود نمی‌شد. محله‌های مسکونی کارگران، خدمات، بازار، حمل‌ونقل و بخش بزرگی از زندگی فرهنگی و اجتماعی شهر حول صنعت نفت شکل گرفته بود. در سال۱۹۴۸ حدود ۳۹هزار نفر از ۱۰۰هزار نفر جمعیت شهر، در پالایشگاه کار می‌کردند. در سال ۱۹۵۶، نخستین سرشماری رسمی نشان می‌داد که از ۲۲۶هزار نفر جمعیت شهر، هنوز ۲۷هزار نفر آن کارکنان مستقیم پالایشگاه بودند. تا اواخر دهه۱۳۵۰ رابطه شهر و پالایشگاه تغییر کرده بود. با افزایش بهره‌وری، تعداد کارکنان کاهش یافته بود؛ ولی صنعت نفت همچنان ستون فقرات اقتصاد شهر بود. پالایشگاه بخش مرکزی شهر بود و محله‌های کارگری در اطراف آن وجود داشتند. یک جامعه کارگری بزرگ شکل گرفته بود که در تحولات سیاسی سال‌های ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ یکی از مهم‌ترین مراکز سازمان‌دهی کارگری کشور بود. پژوهش‌های تاریخی مختلف از تشکل‌هایی صحبت‌ می‌کنند که هزاران کارگر پالایشگاه و پروژه‌های نفتی را نمایندگی می‌کردند.

آبادان نفت تولید می‌کرد و یک ایران از این نفت تغذیه می‌کرد. همین ویژگی در نخستین روزهای جنگ معنای دیگری پیدا کرد. در روزهای پایانی شهریور۱۳۵۹ جنگ برای بسیاری از مردم از مرز آغاز شده بود؛ اما آبادان خیلی زود فهمید که جنگ می‌تواند به قلب یک شهر و به قلب اقتصاد آن برسد. روز ۲۷سپتامبر، واشنگتن‌پست از محاصره آبادان و مقاومت نیروهای ایرانی در اطراف پالایشگاه گزارش داد. خبرنگار از آن سوی اروندرود، از ستون دود سیاهی در اطراف تاسیسات می‌نوشت که به آسمان رفته بود و صدای توپخانه از اطراف آن شنیده می‌شد. آبادان دیگر آن شهری نبود که چند روز پیش بود. بخش‌هایی از آن تخلیه شده بود و مردم در حال ترک آن بودند. گزارش‌های معاصر از صف‌های طولانی بنزین و محدودیت استفاده از خودروهای شخصی خبر می‌دادند. همزمان پالایشگاهی که منبع اصلی سوخت کشور بود، در آتش می‌سوخت. کارگرانی که سال‌ها در همان واحد‌ها کار کرده بودند، در روزهای ابتدایی تلاش کردند فعالیت‌های حیاتی پالایشگاه را حفظ کنند. گزارش‌های بعدی از تلاش برای جلوگیری نشت مواد نفتی، سامان‌دهی توزیع سوخت و پشتیبانی از جبهه خبر می‌دادند.

حمله هوایی دوباره آتش را به تاسیسات کشاند. آتش‌نشانان آبادان و نیروهایی از شهرهای اطراف که برای اطفای حریق به پالایشگاه رفته بودند، در جریان حمله هوایی دوم کشته شدند. بعدها همین واقعه دلیل نام‌گذاری هفتم مهر به‌عنوان روز آتش‌نشانی و ایمنی در تقویم ایران شد. روایت‌ها از شهری می‌گویند که با آتش‌گرفتن مخازن و برج‌ها، گاهی در تاریکی فرو می‌رفت و با بمباران بعدی، نور آتش همه جا را روشن می‌کرد. بخش مهمی از ظرفیت تولید اقتصاد ایران در حال سوختن بود. پالایشگاه آبادان با مساحت ۱۶ کیلومترمربع و ظرفیت حدود ۶۳۰هزار بشکه در روز، در آستانه جنگ یکی از بزرگ‌ترین پالایشگاه‌های جهان بود. حملات مکرر به بخش‌های فرآیندی و مخازن، آسیب‌های سنگینی به اجزای پالایشگاه وارد کرد و فعالیت پالایشگاه به مدت ۹سال متوقف شد.

در سال ۱۹۸۹ یکی از واحد‌های اصلی به راه افتاد و در سال۱۹۹۰ یکی از واحدهای تبدیل نیز بازسازی شد. تا مارس ۱۹۹۱ ظرفیت پالایش بازسازی‌شده به حدود ۱۳۸هزار بشکه در روز رسید و بازگشت به سطح تولید پیش از جنگ نیز تا نیمه دهه ۱۹۹۰ طول کشید. در گزارشی که سال‌ها پس از جنگ منتشر شد، برآوردهای مدیر پالایشگاه نشان می‌داد ۶۰درصد اجزای اصلی تخریب شده است. همان گزارش شمار کارکنان را ۱۷هزار نفر اعلام می‌کرد و می‌گفت ۵۰۰کارگر در تلاش برای حفظ پالایشگاه جان باختند. بنابراین خسارت جنگ را نمی‌توان فقط با قیمت ساختمان‌ها و تجهیزات تخریب‌شده اندازه گرفت.

وقتی یک پالایشگاه از کار می‌افتد، تولید متوقف می‌شود، عرضه کاهش می‌یابد، واردات و نیاز به منابع ارزی افزایش می‌یابد، اشتغال و درآمد از بین می‌رود و بازسازی آن ظرفیت سرمایه و از آن مهم‌تر زمان می‌خواهد. برآوردهای گزارش سازمان ملل در مورد خسارت‌های جنگی پالایشگاه آبادان، از رقمی صحبت می‌کرد که در آن زمان ۲۷‌میلیارد دلار ارزش داشت. این شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های آبادان باشد؛ جنگ فقط سرمایه فیزیکی را نابود نمی‌کند؛ ظرفیت تولید را از بین می‌برد و از اینجا سوال بزرگ‌تری هم شکل می‌گیرد: چرا در جنگ، زیرساخت‌های اقتصادی اهداف بسیار مهمی هستند؟

یک پاسخ ساده این است که پشت هر زیرساخت حیاتی، زنجیره‌ای از فعالیت‌های اقتصادی ایستاده است. در واقعه آبادان، پالایشگاه فقط محل تبدیل نفت خام به فرآورده نیست. سوخت، مواد اولیه سایر صنایع، درآمد دولت، تجارت خارجی و بخشی از توان ادامه فعالیت اقتصاد به آن متصل است. بنابراین حمله به یک گره بزرگ اقتصادی می‌تواند اثر خود را در سراسر اقتصاد منتشر کند. پرسش مهم دوم این است که اگر زیرساخت‌های اقتصاد در جنگ آسیب ببینند، پس امنیت اقتصادی چگونه ساخته می‌شود؟

پاسخ را شاید بتوان در همان آبادان جست‌وجو کرد. امنیت اقتصادی فقط به معنای حفاظت فیزیکی از زیرساخت‌ نیست. کشوری امن‌تر است که اگر یک نقطه از زنجیره تولیدش آسیب دید، بتواند آن را دوباره بسازد. اگر یک مسیر تجاری بسته شد، مسیر دیگری داشته باشد. اگر یک تامین‌کننده از دست رفت، تامین‌کننده دیگری داشته باشد و اگر بخشی از تولید متوقف شد، اقتصاد آن‌قدر متنوع و مولد باشد که بتواند هزینه شوک را تحمل کند. در این معنا امنیت اقتصادی به زیرساخت، اقتصاد مولد و رابطه با جهان گره می‌خورد. زیرساخت امکان تولید ایجاد می‌کند. اقتصاد مولد درآمد، پس‌انداز و منابع لازم برای سرمایه‌گذاری فراهم می‌کند و رابطه موثر با جهان، بازار، فناوری، سرمایه، مواد اولیه و شبکه‌ای از منافع متقابل را در اختیار اقتصاد قرار می‌دهد. این سه، با هم کار می‌کنند. زیرساخت بدون تولید، دارایی بلااستفاده است. تولید بدون تجارت با محدودیت رشد روبه‌رو می‌شود و تجارت بدون زیرساخت و تولید چیزی برای عرضه ندارد. در یک اقتصاد متصل‌تر، این چرخه ویژگی امنیتی دیگری هم پیدا می‌کند.

اقتصادی که در شبکه‌ای از زنجیره‌های ارزش جهانی حضور دارد، فقط از بازارهای خارجی سود نمی‌برد. بخشی از منافع اقتصادی دیگران را نیز به خود گره می‌زند. در چنین اقتصادی، یک کارخانه، بندر یا صنعت فقط متعلق به یک کشور نیست،‌ می‌تواند بخشی از زنجیره تولید شرکت‌ها و اقتصادهای دیگر هم باشد. این به معنای آن نیست که تجارت میان کشورها مانع جنگ می‌شود؛ تاریخ خلاف این را نشان داده است. اما می‌تواند هزینه اختلال و درگیری را برای طرف‌های مختلف افزایش دهد و به شکل‌گیری روابطی از منافع متقابل کمک کند. از این منظر، شاید یکی از مهم‌ترین مسائل امنیت ملی در زمان صلح این باشد که یک اقتصاد چگونه می‌تواند آن‌قدر مولد، متنوع و در‌هم‌تنیده شود که هم توان دفاع و بازسازی خود را داشته باشد و هم اختلال در آن برای دیگران هزینه ایجاد کند.

فاجعه آبادان، در این میان، تنها خاطره یک پالایشگاه بمباران‌شده نیست. آبادان یادآور این حقیقت است که زیرساخت اقتصادی در زمان صلح موتور زندگی است و در زمان جنگ به یکی از مهم‌ترین اهداف تبدیل می‌شود. اما پاسخ به این هدف، فقط ساختن دیوار و پدافند دفاعی در اطراف زیرساخت نیست. بخشی از پاسخ، ساختن اقتصادی است که بتواند زیرساخت بسازد، از آن استفاده کند، آن را بازسازی کند و در شبکه‌ای موثر از روابط اقتصادی حضور داشته باشد که تا حد امکان، دیگران به خاطر منافع خودشان به آن حمله نکنند. پالایشگاه آبادان یک بار سوخت، اما امنیت اقتصادی در مورد این صحبت نمی‌کند که چطور پالایشگاهی بسازیم که نسوزد، بحث سر این است که چطور اقتصادی بسازیم که از پس شوک سوختن پالایشگاه بر‌آید یا اصلا کسی، به خود اجازه ندهد که یک گره از زنجیره‌ای به هم‌پیوسته را که همه در آن حضور دارند، قطع کند.

*  سردبیر روزنامه دنیای اقتصاد

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید: