آوار جنگ بر نظم آمریکایی خلیج‌فارس

سه گزارش تازه از «چتم‌هاوس»، «مرکز سیاست امارات» و مجله «تایم» نشان می‌دهند که جنگ، همزمان سه روند را سرعت بخشیده است: کاهش انحصار امنیتی آمریکا، افزایش اهمیت راهبردی ایران و حرکت کشورهای عرب خلیج‌فارس به سمت نوعی چندهم‌پیمانی و تنوع‌بخشی امنیتی. برای فهم این تحول، کافی است به نمادی که در قلب جنگ قرار گرفت نگاه کنیم: تنگه هرمز. در تحلیل «چتم‌هاوس» به قلم محسن میلانی، جنگ نشان داده که برتری نظامی لزوما به معنای کنترل جغرافیا نیست. ایران، با وجود برتری نظامی آمریکا و اسرائیل، با استفاده از موشک، پهپاد، مین‌های دریایی و حملات محدود توانست میدان نبرد را به یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان منتقل کند. از نگاه این گزارش، هرمز برای تهران صرفا یک مسیر کشتیرانی نیست؛ بلکه اهرمی است که می‌تواند ضعف نسبی نظامی را با مزیت جغرافیایی جبران کند.

از همین‌جا، روایت چتم‌هاوس به مساله بزرگ‌تری می‌رسد: نظم آمریکایی خلیج فارس دیگر مانند گذشته بدیهی نیست. به نوشته میلانی، جنگ نشان داد که معماری امنیتی متکی بر پایگاه‌های نظامی، استقرار نیرو و برتری متعارف آمریکا آسیب‌پذیری‌هایی دارد. بنابراین، واشنگتن احتمالا به سمت استقرارهای پراکنده‌تر، پایگاه‌های کمتر و کم‌نمایش‌تر، دفاع موشکی و استفاده بیشتر از فناوری‌های پیشرفته حرکت خواهد کرد. اما در سوی دیگر، کشورهای عربی خلیج‌فارس نیز به این نتیجه رسیده‌اند که نمی‌توانند تمام امنیت خود را به یک قدرت خارجی واگذار کنند. اینجاست که گزارش «تایم» به همان مساله از زاویه‌ای متفاوت نزدیک می‌شود. اچ.ای. هلیِر معتقد است جنگ یک همگرایی امنیتی غیرمنتظره میان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس ایجاد کرده است. حملات به زیرساخت‌های عربستان و قطر و تهدید سایر کشورهای منطقه، در کنار افزایش هزینه‌های بیمه جنگی، به دولت‌های عربی یادآوری کرد که حتی در صورت برخورداری از سامانه‌های دفاعی پیشرفته، در برابر یک جنگ منطقه‌ای مصون نیستند.

از نگاه هلیِر، سه برداشت مشترک در میان کشورهای خلیج‌فارس شکل گرفته است: ایران همچنان یک تهدید بلندمدت است، چتر امنیتی آمریکا دیگر قابل اتکای کامل نیست و ثبات منطقه‌ای به یک ضرورت حیاتی تبدیل شده است. اما این همگرایی به معنای شکل‌گیری یک جبهه واحد نیست. رقابت میان عربستان و امارات، تفاوت مواضع قطر و عمان با دیگر اعضای شورای همکاری و تفاوت برداشت کشورها از نحوه مواجهه با ایران، همچنان پابرجاست. به همین دلیل، آنچه در حال شکل‌گیری است بیشتر از آنکه یک اتحاد جدید باشد، شبکه‌ای از روابط هم‌پوشان است: رابطه امنیتی با آمریکا، همکاری‌های دوجانبه با ترکیه و پاکستان، تعامل اقتصادی با چین و کانال‌های ارتباطی با ایران.

این دقیقا همان نقطه‌ای است که گزارش «مرکز سیاست امارات» با عنوان جنگ ایران و آزمون چندقطبی‌گرایی در خلیج‌فارس بر آن تمرکز می‌کند. پرسش اصلی این گزارش این است که آیا جنگ می‌تواند آزمونی برای مدل جدیدی از روابط قدرت در خلیج‌فارس باشد؛ مدلی که در آن کشورهای منطقه دیگر خود را ناگزیر از انتخاب یک حامی خارجی واحد نمی‌بینند. عنوان گزارش به‌خودی‌خود گویای محور اصلی آن است: جنگ، چندقطبی‌شدن خلیج‌فارس را از یک بحث نظری به یک مساله عملی تبدیل کرده است. با این حال، پیام مشترک سه گزارش این نیست که آمریکا ناگهان از خلیج‌فارس کنار گذاشته شده یا ایران جایگزین آن شده است. برعکس، واقعیت پیچیده‌تر است. کشورهای عربی همچنان به همکاری امنیتی با واشنگتن نیاز دارند، اما هم‌زمان تلاش می‌کنند وابستگی خود را کاهش دهند. ایران نیز، به‌رغم افزایش اهرم‌هایش، برای تثبیت موقعیت خود ناچار به مدیریت روابط با همسایگان عرب است.

در نهایت، شاید مهم‌ترین تغییر جنگ در خودِ میدان نبرد رخ نداده باشد؛ بلکه در محاسبه ذهنی دولت‌های خلیج‌فارس درباره امنیت رخ داده است. گزارش تایم می‌گوید این کشورها دیگر صرفا به دنبال جایگزین کردن آمریکا نیستند، بلکه در حال لایه‌گذاری روابط مختلف برای جلوگیری از وابستگی به یک قدرت واحد هستند. مساله بعدی این است که آیا این مجموعه روابط پراکنده می‌تواند به یک معماری امنیتی واقعی تبدیل شود یا نه.