افراد پیشفرضها و باورهایی در مورد دنیای واقع در ذهن خود دارند. پیشفرضها و باورها در گذر زمان و در نتیجه تحصیلات، تجربیات و تعاملات اجتماعی و محیط تربیتی و رشد افراد شکل میگیرد. افراد پیشفرضهای موجود در ذهن خود را به منزله واقعیات دنیای بیرون تلقی میکنند. بهعنوان مثال اینکه افزایش قیمتها نتیجه گرانفروشی گرانفروشان است یا اینکه برخی کشورها دشمن ما هستند یا افراد موثر در گروه سیاسی X عامل دشمنان خارجی هستند یا بخش خصوصی دزد است، از جمله پیشفرضهای ممکن در ذهن افراد است. این پیشفرضها به همراه اطلاعاتی که از دنیای واقع جمعآوری میشود، مبنای تصمیمگیری قرار میگیرند. پیشفرضها نه تنها چارچوب و محدودیت تصمیمات را تعیین میکنند، بلکه بر اطلاعاتی که از دنیای واقع برای تصمیمگیری جمع میشود نیز اثر میگذارند. به عبارت دیگر افراد با عینکی از پیشفرضها دنیا را میبینند و اطلاعاتی از دنیای واقع مشاهده میکنند که متاثر از پیشفرضهای آنها و حتی در تایید آن پیشفرضهاست.
یک مرحله از یادگیری افراد در سازمانها این است که بدون تغییر پیشفرضها و با فرض بر واقعی بودن آن پیشفرضها برای بهبود وضعیت تصمیم بگیرند. چنانچه تصمیمات جدید به بهبود وضعیت منجر نشد، بدون تغییر پیشفرضها، تصمیمات جدیدی اتخاذ و اعمال میشود. این چرخه تصمیمگیری، در چارچوب پیشفرضها را چرخه اول یادگیری یا یادگیری سطحی برای بهبود وضعیت مینامند. در این چرخه بدون تغییر در پیشفرضها قواعد تصمیمگیری تغییر میکند تا نتیجه مطلوب بهدست آید و یادگیری در مورد قواعد بهتر تصمیمگیری بر اساس پیشفرضهای موجود صورت پذیرد.
مشکل چرخه اول آن است که اگر پیشفرضها غلط باشد، هر تصمیمی بر مبنای پیشفرضهای غلط نتیجهبخش نیست. باید پیشفرضهای اشتباه اصلاح شود. چنانچه بازخورد حاصل از عدم بهبود وضعیت موجب اصلاح پیشفرضها شود، چرخه دوم یادگیری فعال شده است. در واقع چرخه دوم یادگیری موجب یادگیری عمیق و اصلاح پیشفرضها میشود و با اصلاح پیشفرضها اطلاعات جدیدی جمعآوری میشود، تصمیمات بر مبنای پیشفرضهای جدید اتخاذ میشود که میتواند موجب بهبود وضعیت شود. اگر با پیشفرضهای جدید وضعیت بهتر نشد، با تکرار چرخه دوم و سپس تکرار چرخه اول بر مبنای پیشفرض جدید بالاخره راه بهبود وضعیت یاد گرفته میشود و وضعیت بهتر میشود.
چرخه دوم یادگیری برای تغییر پیشفرضها به سادگی راه نمیافتد. افراد یا مدیران ارشد بر اساس پیشفرضهای خود تصمیم گرفتهاند، اعلام موضع کردهاند. تغییر فرضیات پایه به معنای پذیرش غلط بودن مواضع قبلی و بیاعتباری مدیران میشود. مدیران و رهبران مجموعهها در مقابل تغییر پیشفرضها مقاومت میکنند. آنهایی که قدرتمندند حتی از ارائه اطلاعات و استدلالهایی که موجب خدشهدار شدن پیشفرضهایشان شود، ناراحت شده و عکسالعمل نشان میدهند و افرادی را که انتقاد میکنند از اطراف خود طرد میکنند. در چنان شرایطی افرادی که در رابطه با قدرتمندان قرار دارند از ابزار اطلاعات که پیشفرض ذهنی را مورد سوال قرار دهد، احتراز میکنند. افراد مزبور حتی این واقعیت را که اطلاعات واقعی را گزارش نمیدهند نیز پنهان میکنند.
برای مدیران قدرتمندی که تحمل بازنگری در پیشفرضهای خود را ندارند، معمولا اطلاعاتی که در جهت تایید پیشفرضهایشان باشد، دریافت میکنند. اینگونه مدیران از واقعیات سازمان و دنیای پیرامون آن جدا میافتند. لذا چرخه دوم یادگیری برای آنها کار نمیکند و در پیشفرضهای اشتباه خود باقی میمانند. به علاوه، وقتی پیشفرضهای اشتباه و تصمیمات مبتنی بر آنها برای گروهی منفعت داشته باشد، آن گروه در تقدیر و تشویق پیشفرضها فعال میشوند. تشویق و تعریف و تایید گروه ذینفع خود عامل دیگری میشود که مانع تغییر فرضیات پایه میشود. وقتی به علت دو مانع بالا مدیران اداره مجموعه خود را با پیشفرضهای اشتباه ادامه میدهند، عملکرد مجموعه رو به افول میرود.
با ادامه افول عملکرد، مجموعه دچار بحران میشود. بحران در مجموعه یا موجب تکانهای ذهنی در مدیران شده و سبب تغییر در پیشفرضها میشود یا سبب بههمریختگی و تلاشی مجموعه و جایگزین کردن مدیران آن میشود. برای بهبود عملکرد مجموعهها اعم از سازمان یا کشور بدون گذر از بحران باید امکان فعال شدن چرخه دوم یادگیری را فراهم آورد. لازمه فعال شدن چرخه دوم، استقبال از نقد، پرسشگری و پاسخگویی است. زمینههای ارائه اطلاعات واقعی، اعلام نظر و نقد و گفتوگو باید فراهم باشد تا مجموعهها و مدیران آنها در اسارت پیشفرضهای غلط باقی نمانند. در این زمینه نقش مطبوعات آزاد، بحث و گفتوگوی آزاد با مشارکت گروههای فکری مختلف در رسانههای عمومی مانند روزنامهها، فضای مجازی و صدا و سیما ضروری خواهد بود.
* اقتصاددان
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید:
خبرگزاری علت
نظر شما