شماره روزنامه: ۶۶۸۵ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۲۶۱۶ سرمقاله

پرهام ‌پهلوان*

قدرت‌های اروپایی، قرن‌ها برای گسترش نفوذ و حفظ منابع با یکدیگر رودررو شدند. در نهایت بعد از ۲جنگ جهانی شماری از رهبران اروپایی به این نتیجه رسیدند که شاید بتوان منافع ملی را نه در غلبه بر همسایگان که در پیوند زدن سرنوشت اقتصادی با آنها جست‌وجو کرد. این ایده‌ها در سال۱۹۵۱ به تاسیس جامعه زغال‌سنگ و فولاد اروپا منجر شد. نهادی که با گسترش همگرایی‌های اقتصادی در نهایت به شکل‌گیری اتحادیه اروپا انجامید. این مسیر حاصل این انتخاب بود که رهبران اروپا تصمیم گرفتند منافع ملی را به شکلی متفاوت تعریف کنند.

آینده در گرو انتخاب‌هاست + فایل صوتی

تجربه اتحادیه اروپا نشان می‌دهد منافع ملی امری از پیش‌داده‌شده و ثابت نیست، بلکه از انتخاب‌های یک جامعه شکل می‌گیرد. پس پرسش این است که منافع ملی جوامع چگونه تعریف می‌شود؟ سیاست‌ها و تصمیم‌ها قرار است جامعه را به چه مقصدی برسانند؟ این سوالی است که هر ملتی برای آنکه بتواند مسیر آینده خود را ترسیم کند، باید بتواند به آن پاسخ بدهد. بدون پاسخ روشن به این پرسش ممکن است سیاستگذاری به مجموعه‌ای از تصمیمات پراکنده منجر شود که کشور را به مقصد مشخصی نرساند. ممکن است در جوامعی که اختلاف‌نظرهای سیاسی، به بی‌اعتمادی و خشم بدل شده‌اند، چرخه‌ای معیوب پدید آید که ملت را برای تعریف منافع ملی و طراحی مسیر پایدار دستیابی به آنها ناتوان کند.

در چنین جوامعی این پرسش که «چطور می‌توان انتظار داشت گروه‌هایی که یکدیگر را تهدید برای آینده کشور می‌دانند، بر سر منافع ملی مشخص توافق کنند؟» فراتر از دشوار شدن گفت‌وگو است؛ چون توافق بر سر منافع ملی، یعنی انتخاب و انتخاب، بدون گفت‌وگو ممکن نیست. شاید بازگشت به کلاس مبانی و پاسخ به پرسش‌های ابتدایی علم اقتصاد، یکی از راه‌های گفت‌گو بین طرفین در چنین جوامعی باشد. رشد مهم‌تر است یا توسعه؟ اولویت با افزایش تولید است یا کاهش نابرابری؟ تقابل با اقتصاد جهان فرصت است یا تهدید؟ چطور مهاجرت بر تولید و بهره‌وری اثر می‌گذارد؟ و چطور از دست رفتن تصویر شفاف آینده، آینده را مختل می‌کند و به مهاجرت نیروی انسانی متخصص منجر می‌شود؟

اقتصاددانان معمولا درباره اینکه جامعه کدام گزینه را برگزیند تصمیم‌ نمی‌گیرند، بلکه سعی می‌کنند نتایج انتخاب‌ها را به تصمیم‌سازان و سیاستگذاران توضیح دهند و پیامدها را آشکار کنند. مزیت این پرسش‌ها آن است که می‌توان با استدلال و داده‌های تجربی، هزینه انتخاب‌های مختلف را سنجید؛ برای مثال ما به‌عنوان یک ملت باید بتوانیم انتخاب کنیم تحمل هزینه‌های تحریم تا چه اندازه با منافع ملی ما سازگار است و در چه شرایطی مذاکره برای رفع آنها، می‌تواند به نفع کشور باشد. تحریم‌ها چه آسیب‌هایی برای اقتصاد، اشتغال و رفاه خانوارها ایجاد می‌کند؟ در مقابل، گزینه‌های پیش رو و پیامدهای هر یک کدامند؟ اگر هدف اصلی تامین امنیت و بهبود زندگی شهروندان است، چگونه باید میان این هدف و ابزارهای دستیابی به آن پل زد؟

هدف از طرح این پرسش‌ها، رسیدن به یک پاسخ مشخص نیست؛ مساله این است که بتوان در مورد هزینه‌ها و فواید هر تصمیم صحبت کرد، بدون آنکه هر کس راه‌حل جدیدی داشت به بی‌تفاوتی به منافع ملی متهم شود. آیا می‌توان پذیرفت که ممکن است افراد با مقصد مشترک، مسیر‌های متضادی را در نظر داشته باشند؟ علم اقتصاد در مورد هزینه‌های پاسخ اشتباه به این پرسش هشدار می‌دهد. سال‌ها رشد سریع اقتصاد چین و گسترش ظرفیت تولید و تجارت جهانی، باعث رشد اقتصاد جهان بود. اکنون با تغییر شرایط رشد جهانی و افزایش گستره نااطمینانی‌ها، کشورها بیش از پیش با محدودیت منابع در دسترس برای رشد مواجهند و هزینه فرصت هر انتخاب بالاتر رفته است. همچنین برای کشورهایی که از موج‌های پیشین توسعه و ادغام در اقتصاد جهانی عقب‌مانده‌اند، شرایط بسیار پیچیده‌تر از سایرین است.

در چنین شرایطی بازاندیشی در انتخاب‌های کشورها، از جمله برای ایران، ضرورت دارد. آیا می‌خواهیم از فرصت‌های زنجیره ارزش استفاده کنیم؟ چگونه می‌خواهیم سرمایه و نیروی انسانی را در کشور نگه داریم؟ چه اصلاحاتی برای افزایش بهره‌وری، سرمایه‌گذاری و رشد پایدار نیاز داریم؟ و چه نسبتی میان اهداف ما و سیاست خارجی کشور باید برقرار شود؟ جهان امروز، از آن نظر که در دوره‌های دشوار اقتصادی، پرسش درباره معنای پیشرفت و نحوه توزیع منابع بین بخش‌ها اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، ما را به یاد «روزگار سخت» چارلز دیکنر می‌اندازد. رشد اقتصادی صرفا یک عدد نیست؛ مساله این است که این رشد چه نسبتی با رفاه و کیفیت زندگی انسان‌ها دارد.

اقتصاد می‌تواند دروازه ورود به پرسش‌های بزرگ‌تری در مورد منافع ملی باشد. اگر درباره شاخص‌های حکمرانی خوب اختلاف‌نظر داریم، باید مشخص‌ کنیم کدام مولفه‌ها ارجحیت دارند؟ اگر درباره سیاست خارجی اختلاف‌نظر داریم باید بپرسیم امنیت را چطور تعریف می‌کنیم و چه فداکاری‌هایی برای آن قابل قبول است؟ اگر درباره سیاست‌های اجتماعی اختلاف‌نظر داریم، باید به این پرسش برسیم که آزادی، فرهنگ و کیفیت زندگی چه جایگاهی در آینده‌ای دارند که ترسیم می‌کنیم؟ در واقع پرسش درباره منافع ملی صرفا پرسش در خصوص رشد یا افزایش درآمد نیست؛ این پرسش به تصویر ما از جامعه مطلوب -جامعه‌ای که در آن امنیت، آزادی، رفاه، عدالت و فرصت پیشرفت جایگاهی متوازن دارند- وابسته است و این تصویر را انتخاب‌های ما می‌سازند.

اقتصاد به تنهایی نمی‌تواند درباره اولویت‌ها تصمیم بگیرد، اما می‌تواند با روشن کردن پیامدها و هشدارها در مورد هزینه‌ها، زمینه را برای گفت‌وگو درباره مولفه‌ها فراهم کند. شاید یکی از اصلی‌ترین نیازهای جامعه ایرانی، فراهم شدن چنین بستری برای گفت‌وگو باشد. بستری که در آن به جای صحبت از سیاستگذاران و افراد، در مورد سیاست‌ها و فرآیند‌ها پرسیده شود. به جای آنکه هر تعامل با جهان، نشانه تسلیم یا هر تقابل نشانه اقتدار دانسته شود، درباره هزینه‌ها و منافع تصمیمات بحث شود. اقتصاد می‌تواند نقطه‌ای برای آغاز گفت‌وگو باشد؛ گفت‌وگویی درباره نتایج انتخاب‌هایمان، هزینه‌هایی که برای آنها می‌پردازیم و آینده‌ای که می‌خواهیم بسازیم. تجربه اروپا یادآور این نکته است که منافع ملی لزوما در تقابل با منافع دیگر کشورها تعریف نمی‌شود. گاهی هنر سیاستگذاری در آن است که طوری بین منافع کشورها پیوند برقرار کند که همکاری، بیش از تقابل، به سود همگان باشد. شاید نخستین گام برای عبور از شکاف فرساینده و بن‌بست تصمیم‌گیری، انتخاب آگاهانه مقصدی مشترک به‌عنوان منافع ملی باشد.

*  سردبیر روزنامه دنیای اقتصاد

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید:

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن