شوک جنگ به سبد جهانی انرژی

 دولت او نیز با جدیت در تلاش است تا سیاست‌های محیط‌زیستی را کنار بگذارد و مصرف سوخت‌های فسیلی را افزایش دهد. حتی بخشی از سیاست‌های انرژی دولت ترامپ به احیای نیروگاه‌های زغال‌سنگ اختصاص یافته است. با این حال، به گزارش واشنگتن‌پست، سیاست انرژی دولت ترامپ در حال رقم زدن نتیجه‌ای متناقض در بازار جهانی انرژی است. تهاجم نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران که اکنون هفتمین ماه از شروع آن می‌گذرد، اختلال گسترده در تولید و انتقال نفت و گاز ایجاد کرده و مصرف جهانی سوخت‌های فسیلی را کاهش داده است. این کاهش مصرف، در کنار افزایش استفاده از برخی منابع دیگر، چشم‌انداز انتشار گازهای گلخانه‌ای در سال ۲۰۲۶را نیز تغییر داده است.

بررسی داده‌های آژانس بین‌المللی انرژی نشان می‌دهد پیش‌بینی‌های مربوط به مصرف نفت، گاز و زغال‌سنگ در سال جاری به شکل محسوسی تغییر کرده‌اند. 

جهان در ابتدای سال میلادی انتظار افزایش قابل‌توجه مصرف سوخت‌های فسیلی را داشت؛ اما اکنون حتی با وجود افزایش مصرف زغال‌سنگ، انتشار ناشی از سوخت‌های فسیلی در مسیر کاهش نسبت به سال گذشته قرار گرفته است. این اتفاق بیش از آنکه حاصل سیاست اقلیمی باشد، نتیجه یک شوک بزرگ عرضه در بازار انرژی است. اما اهمیت آن در اینجاست که تداوم بحران انرژی می‌تواند بخشی از تغییرات ایجادشده در الگوی مصرف را از یک واکنش موقت به یک تغییر پایدار تبدیل کند؛ تغییری که در آن انرژی‌های تجدیدپذیر، خودروهای برقی و هیبریدی، انرژی هسته‌ای و فناوری‌های جدید انرژی نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کنند.

 سقوط تقاضای نفت

در ژانویه، آژانس بین‌المللی انرژی انتظار داشت انتشار ناشی از بخش سوخت‌های فسیلی در سال ۲۰۲۶ نسبت به سال ۲۰۲۵ افزایش پیدا کند. اما در پیش‌بینی‌های جدید، تصویر کاملا متفاوت است. بر اساس آخرین برآورد آژانس، تقاضای جهانی نفت در سال ۲۰۲۶ حدود ۲.۵درصد کمتر از سال گذشته میلادی خواهد بود. این میزان کاهش، از نظر انتشار گازهای گلخانه‌ای معادل حذف انتشار ناشی از ۴۲‌میلیون خودروی درون‌سوز است.

اهمیت این رقم زمانی بیشتر می‌شود که آن را با پیش‌بینی ابتدای سال مقایسه کنیم. آژانس در ژانویه انتظار داشت مصرف نفت و گاز جهان نسبت به سال قبل افزایش چشم‌گیری داشته باشد. اکنون فاصله میان آن پیش‌بینی و آنچه در عمل در حال وقوع است، از نظر انتشار معادل حذف انتشار ناشی از ۱۰۳‌میلیون خودرو است.

با این حال، این ارقام به معنای آن نیست که تمام این کاهش را می‌توان مستقیما به کاهش پایدار انتشار نسبت داد. بخشی از مصرف نفت و گاز به دلیل کمبود و افزایش قیمت کاهش یافته و ممکن است با پایان بحران دوباره افزایش پیدا کند. همچنین کشورها برای جبران کمبود نفت و گاز، به مصرف بیشتر زغال‌سنگ روی آورده‌اند. بنابراین اهمیت اصلی تحولات اخیر نه صرفا در کاهش مصرف سوخت‌های فسیلی، بلکه در تغییری است که این بحران می‌تواند در تصمیم‌های بلندمدت مصرف‌کنندگان، شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران ایجاد کند.

انرژی سبز جذاب‌تر شد

اختلال طولانی در عرضه انرژی می‌تواند رفتار مصرف‌کنندگان را تغییر دهد. رانندگانی که با کمبود بنزین و افزایش شدید قیمت‌ها مواجه می‌شوند، انگیزه بیشتری برای خرید خودروهای هیبریدی و برقی پیدا می‌کنند. در این شرایط، خودروهای برقی دیگر صرفا یک انتخاب زیست‌محیطی نیستند؛ بلکه می‌توانند راهی برای کاهش وابستگی به سوخت‌های مایع باشند. در بخش برق نیز همین سازوکار عمل می‌کند. اگر نیروگاه‌ها نتوانند محموله‌های گاز طبیعی مایع را با اطمینان دریافت کنند، جذابیت اقتصادی منابعی مانند باد، خورشید و انرژی هسته‌ای افزایش می‌یابد. این منابع برخلاف سوخت‌های وارداتی، وابستگی کمتری به جریان مستمر حمل‌ونقل بین‌المللی سوخت دارند.

در بخش ساختمان نیز بحران انرژی می‌تواند به تغییر فناوری منجر شود. خانوارهایی که با افزایش هزینه سوخت مواجه‌اند، ممکن است از تجهیزات نفت‌سوز فاصله بگیرند و به سمت پمپ‌های حرارتی و پنل‌های خورشیدی بروند.

این تغییرات اهمیت زیادی دارند؛ زیرا سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های انرژی معمولا برای مدت کوتاهی انجام نمی‌شود. وقتی یک خانوار پنل خورشیدی نصب می‌کند، یک شرکت در فناوری جدید سرمایه‌گذاری می‌کند یا یک صنعت تجهیزات خود را تغییر می‌دهد، بخشی از تقاضای آینده انرژی نیز تحت تاثیر قرار می‌گیرد. به همین دلیل، بحران انرژی می‌تواند فراتر از کاهش موقت مصرف نفت و گاز عمل کند. فشار قیمتی و کمبود عرضه ممکن است اقتصاد را به سمت فناوری‌هایی سوق دهد که وابستگی کمتری به سوخت‌های فسیلی دارند.

تجربه قاره سبز

یکی از نمونه‌هایی که در گزارش‌های اخیر مورد توجه قرار گرفته، تجربه اروپا پس از بحران انرژی ناشی از جنگ روسیه و اوکراین است. در آغاز جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲، کمبود گاز طبیعی در اروپا موجب شد این قاره به دنبال تغییر منابع انرژی خود برود. در ادامه، استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر در اروپا افزایش یافت و بخشی از وابستگی به انرژی وارداتی تغییر کرد.

این تجربه برای بحران کنونی اهمیت دارد. هرچه اختلال در عرضه انرژی طولانی‌تر شود، بنگاه‌ها و خانوارها زمان بیشتری برای تطبیق با شرایط جدید خواهند داشت. در نتیجه، بخشی از واکنش‌های اضطراری می‌تواند به تصمیم‌های سرمایه‌گذاری بلندمدت تبدیل شود.

پاول مولچانوف، تحلیلگر استراتژی سرمایه‌گذاری در Raymond James، می‌گوید آژانس بین‌المللی انرژی انتظار دارد تقاضای نفت در سال ۲۰۲۷ تنها اندکی به سطح پیش از درگیری بازگردد و بخشی از کاهش تقاضا ممکن است دائمی باشد.

شرکت DNV، که تقاضای جهانی انرژی را مدل‌سازی می‌کند، نیز در گزارشی اخیر نسبت به این فرض رایج در صنعت انرژی که مصرف نفت و گاز پس از پایان جنگ به سرعت بازخواهد گشت، تردید کرده است. این شرکت به رشد فروش خودروهای برقی در برخی نقاط جهان و تاثیر احتمالی تداوم قیمت بالای گازوئیل بر صنعت کشتیرانی اشاره کرده است. از نگاه DNV، هر ماهی که جنگ ادامه پیدا کند، احتمال دائمی شدن بخشی از کاهش تقاضای انرژی افزایش می‌یابد.

کاهش مصرف یا تغییر سبد انرژی؟

با وجود این تحولات، هنوز نمی‌توان تمام کاهش مصرف نفت و گاز را یک تغییر ساختاری دانست. بحران می‌تواند بخشی از تقاضا را صرفا به آینده منتقل کند. اگر جنگ پایان یابد و عرضه نفت و گاز دوباره افزایش پیدا کند، بخشی از مصرف ازدست‌رفته ممکن است بازگردد. از سوی دیگر، بخشی از کاهش مصرف یک حامل می‌تواند به افزایش مصرف حامل دیگری منجر شود. افزایش مصرف زغال‌سنگ در واکنش به کمبود نفت و گاز نمونه‌ای از همین جابه‌جایی است. بنابراین اثر نهایی بحران بر انتشار گازهای گلخانه‌ای تنها با مشاهده مصرف نفت و گاز مشخص نمی‌شود.

مساله مهم‌تر این است که کدام بخش از کاهش تقاضا به تغییر فناوری منجر می‌شود. اگر افزایش قیمت سوخت فقط باعث شود مردم کمتر رانندگی کنند، اثر آن ممکن است موقتی باشد. اما اگر همین افزایش قیمت موجب شود بخشی از خانوارها به خودروهای برقی یا هیبریدی روی بیاورند، یا شرکت‌ها به جای سوخت فسیلی در انرژی خورشیدی، بادی، هسته‌ای و فناوری‌های جدید سرمایه‌گذاری کنند، اثر بحران می‌تواند ماندگارتر باشد.

در این معنا، مهم‌ترین پیامد بحران کنونی ممکن است نه کاهش مصرف انرژی، بلکه تغییر نوع انرژی مصرف‌شده باشد. فناوری‌های نوظهوری مانند انرژی زمین‌گرمایی نیز در شرایطی که قیمت سوخت‌های فسیلی بالا و عرضه آنها بی‌ثبات است، جذاب‌تر می‌شوند. چنین تغییری در ارزیابی اقتصادی فناوری‌ها می‌تواند سرمایه‌گذاری‌هایی را به دنبال داشته باشد که برای دهه‌ها ساختار مصرف انرژی را تغییر می‌دهند.

کاهش تاریخی انتشار سوخت‌های فسیلی

اگر کاهش انتشار سوخت‌های فسیلی در سال ۲۰۲۶ تحقق پیدا کند، این نخستین کاهش سالانه از زمان اوج همه‌گیری کرونا خواهد بود. البته شرایط امروز با سال ۲۰۲۰ تفاوت اساسی دارد. در آن سال، مصرف نفت به دلیل تعطیلی گسترده اقتصاد جهانی به‌شدت کاهش یافت. متوسط تقاضای نفت خام در سال ۲۰۲۰ حدود ۹۱‌میلیون بشکه در روز بود؛ درحالی‌که آخرین پیش‌بینی آژانس بین‌المللی انرژی برای سال ۲۰۲۶ حدود ۱۰۲‌میلیون بشکه در روز است.

بنابراین کاهش کنونی در شرایطی رخ می‌دهد که سطح مطلق مصرف انرژی همچنان بسیار بالاتر از دوران کروناست. اهمیت آن نیز در همین نکته است: جهان بدون تجربه یک تعطیلی اقتصادی مشابه سال ۲۰۲۰، با کاهش مصرف نفت و گاز مواجه شده است.

با این حال، تفاوت دیگر این است که کاهش کنونی حاصل یک سیاست هماهنگ اقلیمی نیست. این بار اختلال در عرضه انرژی، بازار را مجبور کرده است بخشی از مصرف سوخت‌های فسیلی را کنار بگذارد و در مواردی به سمت منابع جایگزین حرکت کند.

تناقض سیاست انرژی ترامپ

در این میان، تناقض موجود در سیاست انرژی دولت ترامپ برجسته‌تر می‌شود. دولتی که سیاست‌های محدودکننده مصرف سوخت‌های فسیلی و برنامه‌های زیست‌محیطی را کنار گذاشته و از توسعه انرژی‌های فسیلی حمایت می‌کند، هم‌زمان درگیر بحرانی شده که به کاهش مصرف نفت و گاز در اقتصاد جهانی منجر شده است. اما این تناقض نباید با یک رابطه ساده علت و معلولی اشتباه گرفته شود. کاهش مصرف سوخت‌های فسیلی در جهان نتیجه سیاست اقلیمی دولت آمریکا نیست؛ بلکه پیامد اختلال در عرضه انرژی و واکنش اقتصاد جهانی به آن است.

با این حال، بحران می‌تواند اثری بگذارد که حتی سیاست‌های ملی نیز به‌سادگی قادر به معکوس کردن آن نباشند: تغییر محاسبات اقتصادی مصرف‌کنندگان و سرمایه‌گذاران. هرچه انرژی فسیلی گران‌تر و عرضه آن بی‌ثبات‌تر شود، فناوری‌هایی که به سوخت‌های فسیلی وابستگی کمتری دارند جذاب‌تر می‌شوند. خودروهای برقی و هیبریدی، انرژی خورشیدی و بادی، انرژی هسته‌ای، پمپ‌های حرارتی و فناوری‌هایی مانند زمین‌گرمایی می‌توانند از این تغییر در محاسبات اقتصادی بهره ببرند. به این ترتیب، جنگ ممکن است بدون آنکه هدفش کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای باشد، بخشی از مسیر مصرف انرژی جهان را تغییر دهد.

اما میزان ماندگاری این تغییر هنوز روشن نیست. آنچه اکنون با اطمینان بیشتری می‌توان گفت این است که بحران طولانی انرژی، برخلاف انتظار اولیه، تنها بازار نفت و گاز را تحت تاثیر قرار نداده است؛ بلکه در حال تغییر جذابیت اقتصادی گزینه‌های مختلف انرژی نیز هست. هرچه این وضعیت بیشتر ادامه پیدا کند، احتمال آنکه بخشی از واکنش‌های اضطراری امروز به سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت در انرژی‌های پاک و کم‌کربن تبدیل شود، بیشتر خواهد شد.