شماره روزنامه: ۶۶۹۴ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۴۸۰۷ سرمقاله

روح‌اله اسلامی*

در دوره‌ای که هوش مصنوعی با سرعتی کم‌سابقه اقتصاد، سیاست، ارتباطات و مناسبات اجتماعی را دگرگون می‌کند، شاید مهم‌ترین نیاز ما نه پیش‌بینی آینده، بلکه بازگشت به علم باشد. پیرامون هوش مصنوعی و تحولات جهانی، گفتارهای عجیب و گاه متناقضی شکل گرفته است؛ از پیش‌بینی فروپاشی غرب و شرق و نظام مالی جهانی تا جنگ جهانی سوم، انفجار بمب اتم، شورش شهرهای بزرگ و پایان نظم موجود و قدرت گیری روبات‌ها و سلطه هوش مصنوعی بر انسان. بخشی از این سخنان در رسانه، پادکست و شبکه‌های اجتماعی با عنوان تحلیل عرضه می‌شوند، اما از منظر روش‌شناسی علم، بسیاری از آنها چیزی بیش از حدس، روایت‌پردازی و رمالی نیستند.

نقد پیش‌گویی در عصر هوش مصنوعی + فایل صوتی

پیش‌گویان معمولا ده‌ها احتمال را به‌صورت قطعی بیان می‌کنند و منتظر می‌مانند یکی از آنها اتفاق بیفتد. اگر پیش‌بینی درست از آب درآمد، همان یک مورد برجسته می‌شود و ده‌ها پیش‌بینی نادرست فراموش می‌شوند. این سازوکار، مخاطب‌پسند است اما علمی نیست. علم با قطعیت‌های نمایشی کار نمی‌کند؛ با احتمال، داده، شواهد، آزمون، خطا و امکان ابطال کار می‌کند. در اقتصاد و سیاست، که متغیرهای فراوان و رفتار انسانی در آنها دخیل است، ادعای دانستن دقیق روز و ماه جنگ، فروپاشی کشورها یا نابودی یک ارز جهانی بیش از آنکه تحلیل علمی باشد، نمایش پیش‌گویی است. در سوی دیگر، گروهی جهان را اساسا از دریچه فلاکت می‌بینند. روایت آنها ساده است: گذشته خوب بود، فناوری بد است، ماشین جای انسان را می‌گیرد، هوش مصنوعی بر انسان مسلط می‌شود و سرانجام تمدن انسانی نابود خواهد شد. این روایت نیز، هرچند ممکن است سرگرم‌کننده و مخاطب‌ساز باشد، الزاما علمی نیست. ممکن است متخصصی در هوش مصنوعی یا فناوری پیشرو باشد، اما این امر به خودی خود به معنای برخورداری از دانش کافی در فلسفه، جامعه‌شناسی، اقتصاد سیاسی یا نظریه دولت نیست. حتی فناوران و صاحبان شرکت‌ها نیز ممکن است برای جذب سرمایه، فروش محصول یا جلب مخاطب، آینده را بیش از اندازه شگفت‌انگیز یا هراسناک همانند فیلم و سریال تخیلی تصویر کنند.

واقعیت احتمالا بسیار پیچیده‌تر و انسانی‌تر است. هوش مصنوعی «سوار بر انسان» نشده است؛ بلکه مجموعه‌ای از فناوری‌ها، سازمان‌ها، سرمایه‌ها، دولت‌ها، دانشگاه‌ها و کاربران انسانی در حال شکل دادن به مسیر آن هستند. همان‌گونه که اختراع آتش، زبان، خط، چرخ، ماشین، هواپیما، ماشین حساب، ماهواره و اینترنت زندگی بشر را دگرگون کرد، هوش مصنوعی نیز می‌تواند بخشی از محدودیت‌های انسانی را کاهش دهد. ماشین‌ها می‌توانند بسیاری از کارهای سخت، تکراری و محاسباتی را برعهده بگیرند و در نتیجه، بخشی از زمان و انرژی انسان آزاد شود. این تحول البته بدون هزینه و مساله نیست، اما از آن نمی‌توان به‌سادگی نتیجه گرفت که انسان حذف خواهد شد.

نکته مهم‌تر این است که نقد فناوری نیز باید علمی باشد. بخشی از ادبیات معاصر، با تکیه بر برداشت‌های خاص و گاه ساده‌شده از مارکس، فروید یا‌ هایدگر، فناوری را عمدتا به‌مثابه سلطه، بیگانگی یا تهدید می‌بیند. در اینجا خطر آن وجود دارد که مفاهیم متعلق به دوره‌ای تاریخی بر مناسباتی کاملا جدید تحمیل شوند. سرمایه‌داری صنعتی، کارخانه، کارگر قرن نوزدهم و دولت بوروکراتیک با اقتصاد داده، پلتفرم‌ها، الگوریتم‌ها، هوش مصنوعی و شبکه‌های جهانی یکسان نیستند. برای فهم مناسبات جدید، باید منطق جدید آنها را شناخت. حتی برخی از مهم‌ترین متفکران معاصر در اقتصاد سیاسی و علوم اجتماعی نیز گاه در دام این مساله قرار می‌گیرند. دارون عاصم‌اوغلو در آثار خود درباره فناوری، قدرت و پیشرفت، توجه مهمی به نهادها، توزیع منافع و موقعیت نیروی کار دارد؛ اما مشکل آنجا آغاز می‌شود که تصور کنیم نهادهای قدیمی و قواعد موجود به‌سادگی می‌توانند مناسبات فناورانه جدید را کنترل کنند. در برخی تجویزهای مربوط به فناوری و نیز در بحث‌های اخیر او درباره لیبرالیسم، نقش دولت و مداخله عمومی بسیار پررنگ می‌شود. این رویکرد ارزشمند است، اما اگر با منطق مداخله‌گرایانه گذشته به پدیده‌های جدید نگاه کند، ممکن است خودِ تغییر تاریخی فناوری را دست‌کم بگیرد.

هابرماس نیز، با همه اهمیت نظریه حوزه عمومی و دموکراسی، نمونه دیگری است که نشان می‌دهد نظریه‌های بزرگ باید متناسب با تغییرات فناورانه بازخوانی شوند. اینترنت، پلتفرم‌ها و هوش مصنوعی صرفا نسخه جدید رسانه‌های قدیمی نیستند. ساختار تولید، توزیع و پردازش اطلاعات تغییر کرده است و بنابراین مفاهیمی مانند حوزه عمومی، عقلانیت ارتباطی، قدرت و دموکراسی نیز نیازمند بازاندیشی‌اند و حتی ‌هابرماس نیز در این زمینه نظریه قدیمی دارد و تحولات جدید را از زاویه مارکسیستی تحلیل می‌کند. مشکل مخالفت با سرمایه‌داری، دفاع از کارگران یا حمایت از نهادها نیست؛ این مسائل همچنان مهم‌اند. مساله این است که نباید برای فهم جهان جدید، صرفا با نقشه جهان قدیم حرکت کرد. همان‌گونه که فناوری‌های گذشته نظم اجتماعی را تغییر دادند، فناوری‌های جدید نیز قواعد بازی را تغییر می‌دهند. اگر هر تحول فناورانه را صرفا با زبان استثمار، سلطه و نابودی توضیح دهیم، بخشی از واقعیت را از دست خواهیم داد همان‌طور که اگر از ادبیات آخرالزمانی و الهیاتی هراری استفاده کنیم امکان سنجش علمی سلب خواهد شد.

تاریخ فناوری نیز از این جهت آموزنده است. انسان با هر موج بزرگ فناوری فقط چیزی را از دست نداده؛ بلکه ظرفیت‌های تازه‌ای نیز به دست آورده است. زبان و خط امکان انباشت دانش را فراهم کردند؛ چرخ جابه‌جایی را متحول کرد؛ ماشین تولید را افزایش داد؛ هواپیما فاصله جغرافیایی را کاهش داد؛ رایانه توان محاسباتی انسان را گسترش داد؛ ماهواره امکان ارتباط و مشاهده زمین را توسعه داد و اینترنت دسترسی به اطلاعات و ارتباطات را دگرگون کرد. این تحولات بی‌هزینه نبوده‌اند، اما در مجموع ظرفیت انتخاب، ارتباط، آموزش، تولید و زندگی انسانی را نیز گسترش داده‌اند. گروه‌های مختلف اجتماعی، از جمله زنان، در بسیاری از جوامع از همین تحولات فناورانه و اقتصادی برای افزایش آموزش، اشتغال، ارتباطات و استقلال فردی استفاده کرده‌اند. بنابراین پاسخ به ویژگی‌های عصر هوش مصنوعی نه وحشت آفرین است و نه خوش‌بینی ساده‌لوحانه؛ آرامش، صبر و مطالعه تجربی لازم دارد. باید اثرات واقعی هوش مصنوعی بر اشتغال، دستمزد، بهره‌وری، نابرابری، دولت، دموکراسی و زندگی روزمره را اندازه‌گیری کرد. باید آزمایش کرد، مقایسه کرد و نتایج را سنجید. اگر فناوری مشکلی ایجاد می‌کند، باید همان مشکل مشخص را با سیاست عمومی متناسب اصلاح کرد؛ نه اینکه از ابتدا کل فناوری را به‌عنوان تهدید تمدن انسانی تعریف کنیم. اصل اساسی این است: همه‌چیز همچنان انسانی است. فناوری را انسان می‌سازد، سازمان‌ها آن را به کار می‌گیرند، دولت‌ها تنظیم می‌کنند، بازارها برای آن تقاضا ایجاد می‌کنند و شهروندان درباره نحوه استفاده از آن تصمیم می‌گیرند. انسان نه موجودی منفعل در برابر ماشین، بلکه بازیگری قدرتمند، خلاق و سازگار است.

در جهان جدید، دایره انتخاب انسان می‌تواند بزرگ‌تر شود و قدرت شهروندان برای دسترسی به اطلاعات، آموزش، ارتباط و تولید افزایش یابد. البته این روند قطعی و خودکار نیست و به نهادهای مناسب، سیاستگذاری هوشمند و دانش علمی نیاز دارد. اما نباید از احتمال سوءاستفاده از فناوری به نتیجه قطعی درباره نابودی انسان رسید. از این منظر، هم پیش‌گویان و رمالان و هم روایت‌های فلاکت‌محور بخشی از چپ، پست‌مدرنیسم و نهادگرایی در صورت پافشاری بر الگوهای گذشته، با واقعیت جدید فاصله خواهند گرفت. آینده را نه پیش‌گویان می‌سازند و نه فاجعه‌پردازان؛ آینده در فرآیندی تجربی، نهادی، فناورانه و انسانی شکل می‌گیرد. در برابر هیاهوی آخرالزمانی و وعده‌های بهشت فناورانه، یک پاسخ کافی و در عین حال دشوار وجود دارد: آرام باشید، صبور باشید، داده جمع کنید و علم را جدی بگیرید. در اقتصاد، سیاست و تحولات جهانی، تنها چیزی که می‌تواند میان ترس، تبلیغات و واقعیت تمایز بگذارد، علم است.

* عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید:

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن