آزمون منطقه؛ از تماشاچی جنگ تا میانجی صلح؛

در گفت‌وگو با ساسان کریمی، استاد دانشگاه تهران بررسی شد؛ آیا نامه‌نگاری می‌تواند مانع جنگ دوباره شود؟

شماره روزنامه: ۶۶۹۵ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۵۱۹۹ خبر و دیپلماسی

دنیای اقتصاد : آیا توافق میان تهران و واشنگتن پیش از آنکه جنگ دوباره از راه برسد، ممکن خواهد شد؟ نامه ونس و تحرکات قطر برای نزدیک کردن مواضع دو طرف، از باز ماندن پنجره‌ دیپلماتیک حکایت دارد؛ پنجره‌ای که هر لحظه ممکن است بسته شود. کشورهای منطقه در پی افزایش نگرانی‌ها، تلاش‌های خود را برای مهار تنش افزایش داده‌اند، اما اختلاف تهران و واشنگتن بر سر تضمین‌ها همچنان پابرجاست و دیپلماسی بر لبه پرتگاه قرار دارد. یک صاحب‌نظر روابط بین‌الملل در گفت‌وگو با «دنیای‌اقتصاد» این مسیر شکننده را تشریح کرده است.

دیپلماسی بر لبه پرتگاه

سعیده سادات فهری:  ارسال نامه معاون رئیس‌جمهور آمریکا، به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی بار دیگر گمانه‌زنی‌ها درباره تغییر کانال ارتباطی تهران و واشنگتن و احتمال گشایش مسیری تازه برای گفت‌وگو را برانگیخته است؛ تحولی که در سایه تداوم تهدیدهای نظامی و شکنندگی چشم‌انداز دیپلماسی، پرسش‌هایی درباره اهداف واقعی آمریکا ایجاد می‌کند. ساسان کریمی، استاد دانشگاه تهران، با اشاره به تلاش واشنگتن برای دستیابی به دستاوردی سیاسی در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، معتقد است دولت ترامپ به دنبال توافقی سریع، ولو موقت و محدود، با ایران است. به گفته وی، تهران نباید منافع بلندمدت خود را قربانی ملاحظات انتخاباتی واشنگتن کند، بلکه باید با ابتکار عمل، طرحی جامع و پایدار ارائه دهد که از ابتدا اختلافات را پوشش دهد و مانع شکل‌گیری توافق‌های چندمرحله‌ای و شکننده شود.

***

چرا محسن رضایی برای دریافت نامه جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، انتخاب شده است؟ آیا این انتخاب نشان‌دهنده تغییر کانال ارتباطی واشنگتن با تهران و تلاش برای گفت‌وگو با چهره یا جریان مشخصی در ساختار قدرت ایران است یا صرفا ماموریتی برای انتقال پیام محسوب می‌شود؟

به نظر می‌رسد پس از نقض تفاهم‌نامه اسلام‌آباد و بروز اختلال در کانال ارتباطی شکل‌گرفته میان محمدباقر قالیباف و طرف آمریکایی، به‌ویژه در سطح تماس‌های او با جی‌دی ونس، واشنگتن در پی یافتن مسیر تازه‌ای برای انتقال پیام به تهران برآمده است. انتخاب محسن رضایی را نیز می‌توان در همین چارچوب تحلیل کرد. با توجه به ماهیت موضوعات مورد مذاکره، از جمله آتش‌بس، جنگ و مناسبات احتمالی آینده، طبیعی است که ابعاد دفاعی، امنیتی و سیاسی در این روند نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشند. از این منظر، آمریکایی‌ها احتمالا به این جمع‌بندی رسیده‌اند که باید برای تعامل با طرف ایرانی، چهره دیگری را در نظر بگیرند. البته تعیین نمایندگان و چهره‌های اصلی ایران در مذاکرات، در نهایت بر عهده خود تهران است. وزیر امور خارجه،دبیر شعام، رئیس مجلس و رئیس‌جمهور هر یک در جایگاه خود نقش‌آفرینی می‌کنند؛ با این حال، به نظر می‌رسد طرف آمریکایی در شرایط کنونی، محوریت پیگیری عملیاتی موضوع جنگ و مذاکره را در سطح دبیر شورای عالی امنیت ملی ارزیابی می‌کند.

آیا انتخاب دبیر شعام به‌عنوان طرف دریافت‌کننده پیام آمریکا می‌تواند بر روند مذاکرات تاثیر بگذارد؟

بی‌تردید کارگزاران و مذاکره‌کنندگان، با توجه به روحیات، سوابق و نوع نگاه خود، می‌توانند بر روند پیشبرد سیاست‌ها تاثیرگذار باشند؛ اما تصور می‌کنم مساله اصلی در شرایط کنونی، انتخاب کارگزار نیست. دست‌کم در مواضع علنی، تفاوت معناداری میان دیدگاه‌های آقای عراقچی، آقای قالیباف، آقای محسن رضایی و آقای پزشکیان مشاهده نمی‌شود. گلوگاه اصلی برای ایران این است که اطمینان حاصل کند منافعش به شکلی پایدار تامین خواهد شد و آمریکا هم می‌خواهد مطمئن باشد که می‌تواند روایت غیرباخته را از جنگ پیش ببرد. تحقق چنین هدفی بیش از آنکه به شخص مذاکره‌کننده وابسته باشد، به طراحی ساختار توافق، چگونگی تنظیم معامله و میزان آمادگی طرفین برای تبادل امتیازهای متقابل بستگی دارد. در واقع، باید سازوکاری شکل بگیرد که منافع هر دو طرف را به رسمیت بشناسد و امکان ارائه روایتی قابل قبول از نتیجه مذاکرات را برای هر دو فراهم کند.

به نظر شما هدف اصلی دولت دونالد ترامپ از ارسال این نامه چیست؟ آیا واشنگتن واقعا درصدد بازگشایی مسیر مذاکره است یا می‌خواهد با ترکیب تهدید نظامی و پیشنهاد گفت‌وگو، ایران را به پذیرش شروط خود وادار کند؟

مذاکره، به‌طور معمول، با تلاش هر یک از طرفین برای تامین منافع و حتی تحمیل بخشی از شرایط خود به طرف مقابل همراه است. این ویژگی در شکل کلاسیک مذاکرات وجود داشته است. با این حال، الگوی جدیدتر مذاکره، یافتن راه‌حلی است که بیشترین میزان منافع و کمترین هزینه را برای طرفین در پی داشته باشد. با این حال، تا این مرحله در اظهارات و عملکرد آمریکایی‌ها نشانه روشنی از حرکت به سمت چنین الگویی مشاهده نکرده‌ایم. از سوی دیگر، ایران نیز باید بتواند طرحی ارائه کند که نتیجه آن برای طرف‌های درگیر قابل تحمل و پذیرش باشد. به اعتقاد من، مساله اصلی در شرایط کنونی، دستیابی زودهنگام آمریکا به یک دستاورد سیاسی، به‌ویژه در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای این کشور است. به نظر می‌رسد واشنگتن به دنبال آن است که پیش از انتخابات، به توافقی ولو موقت، محدود یا مقدماتی دست پیدا کند؛ توافقی که بتواند از آن به‌عنوان یک دستاورد سیاسی یاد کند. در مقابل، ایران باید ارزیابی کند که آیا چنین توافقی می‌تواند منافع بلندمدتش را تامین کند یا خیر. از این منظر، توافق محدود و موقت، چه از حیث موضوعات و چه از نظر بازه زمانی، لزوما پاسخ‌گوی نیازهای ایران نیست. به نظر می‌رسد تهران باید ابتکار عمل را در دست بگیرد و طرحی جامع و پایدار روی میز بگذارد؛ طرحی که از ابتدا موضوعات مورد اختلاف را پوشش دهد و به توافقی دائمی منتهی شود، نه اینکه مسیر حل‌وفصل اختلافات به چند مرحله مجزا و شکننده تقسیم شود.

با توجه به نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا و تلاش دولت ترامپ برای دستیابی به یک دستاورد سیاسی، چه سناریوهایی پیش روی روابط تهران و واشنگتن قرار دارد؟ آیا ممکن است پیش از انتخابات، توافقی جزئی یا محدود اعلام شود؟

من احتمال نمی‌دهم توافق جزئی و موقت در شرایط کنونی بتواند پاسخ‌گوی منافع ایران باشد و اساسا چنین الگویی را توصیه نمی‌کنم. موضع ایران باید این باشد که یا توافقی صورت نگیرد یا توافق در شرایطی شکل بگیرد که از جامعیت، پایداری و پشتوانه کافی برخوردار باشد. توافقی که صرفا برای دستیابی سریع به نتیجه طراحی شود، عمدتا می‌تواند در راستای نیازهای کوتاه‌مدت آمریکا قرار گیرد. مگر آنکه طرف آمریکایی آمادگی داشته باشد بر سر یک توافق جامع و دائمی به تفاهم برسد؛ موضوعی که با توجه به محدودیت زمانی و ملاحظات انتخاباتی واشنگتن، تحقق آن در بازه زمانی کوتاه دشوار به نظر می‌رسد. در واقع، توافقی که تنها بخشی از اختلافات را پوشش دهد و حل‌وفصل سایر مسائل را به مراحل بعدی موکول کند، از همان ابتدا با شکنندگی همراه خواهد بود. چنین الگویی نمی‌تواند تضمین‌کننده ثبات مناسبات در بلندمدت باشد.

با توجه به ارزیابی‌هایی که از احتمال قرار گرفتن ایران در آستانه دور تازه‌ای از جنگ مطرح می‌شود، آیا پذیرش یک توافق موقت، حتی اگر نتواند منافع بلندمدت کشور را تامین کند، می‌تواند دست‌کم مانع وقوع جنگ شود؟

لزوما چنین نیست که توافق موقت بتواند از وقوع جنگ جلوگیری کند. آنچه می‌تواند مانع جنگ شود، شکل‌گیری توافقی است که شکننده نباشد، به تبادل واقعی امتیازها منجر شود و منافع طرفین را به شکلی پایدار تامین کند. به بیان دیگر، جلوگیری از جنگ بیش از آنکه به اصل مذاکره یا حتی صرف توافق وابسته باشد، به محتوای توافق و منافعی بستگی دارد که برای طرفین ایجاد می‌کند. اگر توافق بتواند منافع واقعی و پایدار تولید کند و به‌ویژه انگیزه‌های اسرائیل برای حرکت به سمت جنگ را خنثی سازد، می‌تواند در کاهش خطر درگیری موثر باشد. بنابراین من معتقدم توافق جزئی و موقت، به‌خودی‌خود کارکرد موثری برای ایران نخواهد داشت. آنچه اهمیت دارد، طراحی توافقی است که بتواند زمینه‌های واقعی تداوم تنش و جنگ را از میان بردارد.

  باشگاه اقتصاددانان

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن