شماره روزنامه: ۶۶۹۰ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۳۹۷۵ یادداشت

رضا رحمانی*

افزایش صادرات معمولا نشانه‌ای مثبت از عملکرد اقتصادی تلقی می‌شود؛ اما برای ارزیابی اثر واقعی تجارت بر توسعه صنعتی، پرسش مهم‌تری باید مطرح کرد: آیا رشد تجارت به افزایش توان رقابتی تولید نیز منجر شده است؟ ممکن است صادرات افزایش یابد، بی‌آنکه بهره‌وری بنگاه‌ها بهبود پیدا کند، تامین‌کنندگان داخلی توسعه یابند یا تولیدکنندگان به فعالیت‌هایی با فناوری و ارزش افزوده بالاتر راه پیدا کنند. در چنین وضعیتی، آمار تجارت رشد کرده است، اما قابلیت‌های تولیدی اقتصاد الزاما متناسب با آن ارتقا نیافته‌اند.

از تجارت مرزی تا توان رقابتی تولید

بنابراین، مساله فقط فروش بیشتر در بازارهای خارجی نیست، بلکه این است که بنگاه‌های داخلی از حضور در بازارهای بین‌المللی چه می‌آموزند، چه قابلیت‌هایی به‌دست می‌آورند و چگونه می‌توانند جایگاه خود را در زنجیره‌های تولید و عرضه ارتقا دهند. تجارت زمانی به موتور توسعه صنعتی تبدیل می‌شود که رشد مبادلات، به یادگیری، افزایش بهره‌وری و تقویت توان تولیدی بنگاه‌ها بینجامد.

صادرات را باید فراتر از ارزش اسمی آن سنجید

ارزش صادرات به‌تنهایی تصویر کاملی از عملکرد تولیدی یک اقتصاد ارائه نمی‌کند. برای شناخت کیفیت رشد صادرات، باید منشأ ارزش ایجادشده، میزان بهره‌وری و جایگاه بنگاه‌های داخلی در زنجیره تولید نیز بررسی شود. البته استفاده از مواد اولیه، قطعات و تجهیزات وارداتی لزوما نشانه ضعف تولید داخلی نیست. دسترسی به نهاده‌های باکیفیت خارجی می‌تواند شرط لازم برای تولید رقابت‌پذیر باشد. محدود کردن این دسترسی، بدون توجه به هزینه، کیفیت و ظرفیت جایگزینی، حتی ممکن است توان صادراتی را کاهش دهد. مساله اصلی، واردات به‌خودی‌خود نیست، بلکه ناتوانی در تبدیل ارتباطات تجاری به فرصت‌های یادگیری، توسعه تامین‌کنندگان، انتقال دانش و ارتقای توان تولید است. بنگاهی که صادرات خود را با استفاده از نهاده‌های وارداتی افزایش می‌دهد، ممکن است عملکرد تجاری موفقی داشته باشد؛ اما اگر نتواند کیفیت، بهره‌وری، طراحی محصول یا قابلیت‌های فنی خود را بهبود دهد، آثار بلندمدت این رشد بر توان صنعتی کشور محدود خواهد ماند. ازاین‌رو، سیاستگذار باید در کنار ارزش صادرات، شاخص‌هایی مانند بهره‌وری، کیفیت محصول، پایداری بازارهای صادراتی، توسعه تامین‌کنندگان و توان عرضه محصولات پیچیده‌تر را نیز دنبال کند.

تجربه جهانی؛ اهمیت جایگاه در زنجیره ارزش

مطالعه سازمان همکاری و توسعه اقتصادی درباره ترکیه نشان می‌دهد که رشد تجارت و مشارکت در زنجیره‌های ارزش جهانی، به‌تنهایی برای بهره‌مندی کامل از مزایای این مشارکت کافی نیست. این مطالعه، منتشرشده در سال۲۰۱۷، نشان می‌دهد که ترکیه با وجود پیشرفت اقتصادی و افزایش حضور در زنجیره‌های جهانی، در ارزش افزوده صادراتی سرانه و تامین نهاده‌های واسطه‌ای مورد استفاده در صادرات سایر کشورها، پایین‌تر از ظرفیت بالقوه خود قرار داشته است. محدودیت‌های نهادی، کمبود مهارت‌های تخصصی و سرمایه‌گذاری ناکافی در نوآوری و تحقیق‌وتوسعه، از جمله عوامل مطرح‌شده در این پژوهش‌ هستند.

اهمیت این تجربه برای سیاستگذاری صنعتی ایران، نه در الگوبرداری مستقیم از ترکیه، بلکه در یک درس روشن است: حضور در بازارهای جهانی باید با برنامه‌ای برای ارتقای قابلیت‌های بنگاه‌ها همراه باشد. تولیدکننده‌ای که صرفا محصول نهایی خود را صادر می‌کند، ممکن است از فرصت‌های بازار بهره ببرد؛ اما تولیدکننده‌ای که بتواند به تامین‌کننده قابل اتکای قطعات، مواد فرآوری‌شده یا خدمات تخصصی برای بنگاه‌های دیگر تبدیل شود، امکان بیشتری برای گسترش نقش خود در زنجیره ارزش خواهد داشت. تحقق این مسیر به فناوری، کیفیت پایدار، مهارت نیروی انسانی و شناخت نیاز مشتری وابسته است.

سیاست صنعتی ایران؛ از جهت‌گیری مصوب تا نتیجه قابل سنجش

در ایران، این بحث با تصویب «سند راهبرد ملی پیشرفت صنعتی و ارتقای زنجیره‌های ارزش کشور» وارد چارچوب رسمی سیاستگذاری شده است. این سند در جلسه ۲۷شهریور۱۴۰۴ هیات وزیران تصویب شد و بر انسجام سیاستی، توسعه زنجیره‌های ارزش، افزایش ارزش افزوده، ارتقای رقابت‌پذیری و تقویت جایگاه تولیدات کشور در بازارهای منطقه‌ای و جهانی تاکید دارد. همچنین، گزارش سیاستی مرکز پژوهش‌های مجلس درباره وضعیت صنعت کشور، وجود حلقه‌های تکمیل‌نشده میان برخی صنایع بالادستی و پایین‌دستی را مطرح می‌کند. بنا بر این گزارش، مشکلات فنی و فناوری، دسترسی نداشتن به برخی مواد اولیه خاص و اقتصادی نبودن تولید بعضی محصولات میانی در داخل، از عوامل احتمالی این وضعیت‌اند. این گزارش همچنین بر اولویت‌بندی، انسجام سیاستی و هماهنگی نهادی در تدوین نقشه راه صنعتی تاکید دارد.

ترکیب این دو منبع، یک مساله اجرایی را برجسته می‌کند: جهت‌گیری کلان به‌تنهایی کافی نیست؛ باید مشخص شود کدام زنجیره‌ها اولویت دارند، کدام حلقه‌ها از نظر اقتصادی قابلیت توسعه دارند و چه سیاست‌هایی می‌توانند موانع ارتقای آنها را برطرف کنند. تکمیل زنجیره ارزش نباید به معنای تولید همه نهاده‌ها در داخل کشور، فارغ از هزینه و کیفیت، تلقی شود. در برخی موارد، تامین از بازارهای خارجی اقتصادی‌تر است؛ در برخی دیگر، توسعه تولید داخلی با سرمایه‌گذاری فناورانه، افزایش مقیاس یا همکاری میان بنگاه‌ها امکان‌پذیر خواهد بود. تصمیم درست باید بر تحلیل فنی و اقتصادی استوار باشد، نه بر فرض داخلی‌سازی حداکثری.

پیوند تجارت و تولید چگونه عملیاتی می‌شود؟

برای آنکه سیاست تجاری به ارتقای توان صنعتی منجر شود، دست‌کم چهار پیوند باید در طراحی برنامه‌های اجرایی مورد توجه قرار گیرد.

نخست، پیوند صادرات با نیاز واقعی بازار. انتخاب محصول و بازار هدف باید بر اساس تقاضای قابل احراز، الزامات فنی، هزینه تمام‌شده و توان تحویل مستمر انجام شود. افزایش صادراتی که بر تخفیف‌های ناپایدار یا شرایط استثنایی متکی است، الزاما به مزیت رقابتی پایدار منجر نمی‌شود.

دوم، پیوند بنگاه‌های صادرکننده با تامین‌کنندگان داخلی. بنگاه‌های کوچک و متوسط زمانی می‌توانند از رشد صادرات بهره‌مند شوند که امکان ورود به شبکه تامین تولیدکنندگان بزرگ‌تر را داشته باشند. این امر به استانداردهای روشن، کنترل کیفیت، دسترسی به فناوری، تامین مالی و قراردادهای قابل اتکا نیاز دارد.

سوم، پیوند تجارت با یادگیری و فناوری. ارتباط با بازارهای خارجی باید فرصتی برای شناخت استانداردها، بهبود طراحی، ارتقای فرآیندهای تولید و توسعه مهارت‌ها باشد. در این مسیر، خدمات آزمون و گواهی کیفیت، آموزش تخصصی و همکاری میان صنعت و مراکز علمی می‌توانند موانع ورود بنگاه‌ها به بازارهای جدید را کاهش دهند.

چهارم، پیوند حمایت با عملکرد. حمایت‌های صنعتی و صادراتی باید تا حد امکان به اهداف روشن و قابل ارزیابی متصل شوند؛ از جمله افزایش بهره‌وری، بهبود کیفیت، توسعه بازارهای پایدار و ارتقای قابلیت‌های فناورانه. حمایت بدون ارزیابی نتیجه، ممکن است به حفظ فعالیت‌های کم‌بازده بینجامد؛ درحالی‌که حمایت هدفمند می‌تواند هزینه یادگیری و ورود به بازار را کاهش دهد. این چهار پیوند، به معنای حذف حمایت دولت یا واگذاری همه مسوولیت‌ها به بازار نیست. نقش دولت، فراهم‌کردن قواعد باثبات، رفع موانع، هماهنگ‌کردن سیاست‌ها و کمک به شکل‌گیری قابلیت‌هایی است که توسعه آنها برای بنگاه منفرد دشوار یا پرهزینه است.

 فرصت مناطق مرزی؛ فراتر از مزیت جغرافیایی

برای استان‌های مرزی، از جمله آذربایجان غربی، دسترسی به بازارهای پیرامونی می‌تواند فرصت توسعه تجارت را فراهم کند؛ اما نزدیکی جغرافیایی به‌تنهایی مزیت تولیدی ایجاد نمی‌کند. مزیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که دسترسی به بازار با کیفیت محصول، هزینه رقابتی، تحویل منظم و شناخت الزامات خریدار همراه شود. ازاین‌رو، برنامه توسعه تجارت در مناطق مرزی باید از شناسایی کلی فرصت‌ها فراتر رود و به بررسی دقیق ظرفیت بنگاه‌ها و نیاز بازار برسد. در هر رشته فعالیت باید روشن شود که مانع اصلی توسعه چیست: فناوری، نهاده، سرمایه در گردش، استاندارد، بازاریابی یا هزینه حمل‌ونقل؟ پاسخ به این پرسش، تعیین می‌کند که منابع عمومی و سرمایه‌گذاری خصوصی در کدام بخش بیشترین اثر را خواهند داشت. همچنین، لازم است میان فعالیت‌هایی که صرفا از موقعیت جغرافیایی بهره می‌برند و فعالیت‌هایی که توان تولیدی منطقه را ارتقا می‌دهند، تفاوت گذاشته شود. هدف فقط افزایش حجم مبادلات نیست، بلکه باید فرصت‌های تجاری به افزایش توان بنگاه‌ها، شکل‌گیری روابط پایدار تامین و تولید و حضور رقابت‌پذیرتر در بازارهای هدف منجر شوند. در این چارچوب، انتخاب رشته‌های اولویت‌دار باید بر شواهد مربوط به تقاضا، ظرفیت تولید، امکان ارتقای فناوری و توجیه اقتصادی متکی باشد. بدون چنین بررسی‌ای، تبدیل یک فرصت جغرافیایی به برنامه صنعتی ممکن است به فهرستی از طرح‌ها و حمایت‌های پراکنده محدود بماند.

 معیار موفقیت؛ توان رقابتی بیشتر

برای ارزیابی پیوند تجارت و تولید، لازم است شاخص‌های عملکرد از ابتدا تعریف شوند. ارزش صادرات و تعداد بازارهای مقصد مهم‌اند، اما باید در کنار آنها تغییرات بهره‌وری، کیفیت، سهم تامین‌کنندگان داخلی، پایداری قراردادها و توان عرضه محصولات با ارزش افزوده بالاتر نیز سنجیده شود. این شاخص‌ها کمک می‌کنند مشخص شود که آیا رشد تجارت به ارتقای واقعی توان تولیدی انجامیده است یا صرفا حجم مبادلات را افزایش داده است. همچنین امکان می‌دهند سیاست‌های حمایتی بر اساس نتایج واقعی اصلاح شوند و منابع به فعالیت‌هایی اختصاص یابند که ظرفیت بیشتری برای ایجاد مزیت رقابتی پایدار دارند. سیاست تجاری و سیاست صنعتی، دو مسیر جداگانه نیستند. تجارت می‌تواند بازار، دانش و فرصت رشد را در اختیار تولیدکننده قرار دهد؛ در مقابل، تولید رقابت‌پذیر نیز زمینه حضور پایدارتر در بازارهای خارجی را فراهم می‌کند. چالش اصلی سیاستگذاری، طراحی سازوکاری است که این دو مسیر را به یکدیگر متصل کند. معیار موفقیت آن نیست که چه میزان کالا از مرز عبور می‌کند؛ معیار این است که این تجارت تا چه اندازه توان تولیدی بنگاه‌ها را ارتقا می‌دهد و قدرت رقابت آنها را در بازارهای داخلی و خارجی افزایش می‌دهد.

*  تحلیلگر حوزه مدیریت و سیاستگذاری صنعتی و بازرگانی

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن